آيا براي ما كه مسلمان زاده شدهايم گزينش دين پس از تحقيق معنايي دارد،
اشكال برون
ديني: از طرفي روشن است كه اسلام پذيرش اصول خود را فقط از راه تحقيق معتبر ميشمارد
و از پذيرش اصول دين از راه تقليد ابا دارد و از طرف ديگر پرواضح است كه مكانيسم
دستگاه ادراكي بشر و نحوة عمل آن به گونهاي است كه نتايج و محصولات آن غير قابل
پيشبيني است و اصلاً در اختيار آدمي نميباشد. پس بحث تكليف به ايمان و وضع احكام
سنگين براي شخص مرتد تكليف به امري غيراختياري است كه از دايرة تكاليف الهي خارج
است و در زمره تكليف به مالايطاق خواهد بود. توضيح آن كه دستگاه ادراكي انسان بيشباهت
به دستگاه هاضمه او نيست انسان به لحاظ بعد نباتي خود، مواد
غذايي را جمع آوري ميكند، طبخ و آماده ساخته، ميخورد و ميآشامد و در اختيار
دستگاه هاضمه قرار ميدهد. در بعد عقلاني نيز انسان به تهيه و
جمعآوري معلومات علمي ميپردازد آنها را ترتيب منطقي داده به دستگاه هاضمة عقلي
ميسپرد و در نهايت نتيجهاي به دست ميآيد كه محصول تلاش عقلاني اوست . همچنان
كه پس از بلعيدن و فرو بردن غذا و سپردن آن به دستگاه هاضمه، محل هضم و جذب و
توزيع مواد غذايي در سراسر بدن در اختيار آدمي نيست، دستگاه ادراكي نيز حكمي مشابه
با دستگاه هاضمه دارد. پس از مطالعه و تحقيق و جمعآوري اطلاعات و چينش آنها،
محصول علمي و نتيجهاي كه به بار ميآيد در اختيار آدمي نيست چه بسا دستگاه تفكر
ما به نتيجهاي برسد كه دينداران را خوش نيايد، آيا بايد چنين فردي را سرزنش نمود
و او را از اعتقاد به دسترنج علمياش برحذر داشت؟ آنچه ميتوان به آن سفارش نمود
مطالعه و تحقيق است. اما حاصل آن غيرقابل پيش بيني و تكليف است. لذا نميتوان كسي
را به داشتن ايمان تكليف نمود، و از كافر شدن برحذر داشت زيرا ايمان و كفر حاصل
عمل غيراختياري تفكر است و عمل غيراختياري را تكليف كردن شايسته و سزا نيست چرا كه
تكليف به مالايطاق بوده كه ناشايست بودن آن در كتب كلامي به تفصيل مورد بحث قرار
گرفته است.[2]آية
شريفة لا اكراه في الدين
آية مذكور خبر از اين واقعيت تكويني ميدهد كه اموري دروني و
قلبي از قبيل پذيرش، باور قبول و تسليم، اكراه و اجبار بردار نيستند، عقيده و
ايمان در منطقهاي قرار دارد كه از دسترس تحمل و اجبار خارج است باور و عقيده از
امور قلبي است كه اكراه و اجبار در آن تأثيري ندارد، زيرا اكراه صرفاً بر رفتار
ظاهري و حركات بدني اثر ميگذارد، ولي باور قلبي خود داراي علل و عوامل ديگري از
سنخ ادراك و اعتقاد است.[3]پس اين كه قرآن ميگويد: در دين اجبار
نيست (لااكراه في الدين) نميخواهد بگويد دين را ميشود با
اجبار تحميل كرد، ولي شما تحميل نكنيد و بگذاريد مردم بدون اجبار ديندار باشند،
بلكه از اين باب است كه دين را با اجبار نميشود تحميل كرد و آن كه با اجبار تحميل
شود دين نيست.[4]پس
آية فوق به هيچ وجه ناظر به بحث لزوم پذيرفتن دين اسلام و عدم جواز كفر و ارتداد
نبوده، بلكه از واقعيتي تكويني در وجود انسان پرده بر ميدارد. لذا از اين آيه نميشود
استفاده كرد كه هر كسي هر مذهبي را به دلخواه خود بتواند اختيار كند. پاسخ
از اشكال برون ديني
ترديدي نيست كه اسلام به تحقيق و مطالعه و انتخاب آگاهانه و از
روي بصيرت ارج فراوان مينهد و بر همين اساس اصول دين اسلام تحقيقي است نه تقليدي
و از طرفي و نيز پذيرفتني است كه نتيجة تحقيق از پيش قابل پيش بيني نيست و نميتوان
كسي را قبل از مطالعه به دستاوردي معين تكليف كرد. و نيز پذيرفته است كه آنچه
شايسته تكليف و الزامآور است عمل اختياري است و عمل غيراختياري چون زمام آن از
دست انسان خارج است، صلاحيت مورد تكليف واقع شدن را ندارد، اما سؤال مهم و شايان
توجه آن است كه آيا راه تحقيق و پژوهش، قانونمند و روشمند است يا خير و آيا در
راه تحقيق و پژوهش تمام گامهاي خرد و كلان در اين مسير از سر اضطرار و غيراختياري
است يا خير. بايد توجه داشت كه پژوهنده در راه كشف حقيقت سه منزل را پشت سر مينهد. 1. جستجوي
حقيقت؛ 2. فهم حقيقت؛ 3. پذيرش حقيقت.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.