نزاهت قرآن از سستي و دشواري

اوصاف سلبي قرآن هم از اين آيات روشن مي شود كه اين كتاب سست نيست و اين كتاب سخت نيست. چون وزين است. با محتواست؛ پس سست نيست. چون آسان است؛ پس فهميدنش، باور كردنش، عمل كردنش سخت نيست. اگر كسي گرفتار سختي و سستي شد، بايد به خودش مراجعه كند. يك انسان تهي مغز چون سست است، از محتواي قرآن سهمي ندارد. يك انساني كه يا بيراهه رفته است، يا راه ديگران را بسته است، گوشش براي ادراك اين معارف سنگين است، وقر دارد، بسته است، درك قرآن براي او سخت است. بايد خودش را درمان كند. اما من اعطي و اتقي و صدق بالحسني فسنيسره لليسري(3)؛ بنابراين آن دو صفت ثبوتي و اين دو صفت سلبي، اينها علائم قرآن شناسي يا راههائي است كه انسان را به معرفت اين كتاب نزديك مي كند. خوشا به حال كسي كه در خدمت اين كتاب الهي باشد! ولي مستحضريد كه اين كتاب يك ركن دين است، همين كتاب ما را به عترت طاهرين ارجاع داده است. همين كتاب در آيه مباهله، در آيه ولايت، در آيه تطهير در آيات سوره مباركه حشر ما را به اهل بيت عصمت و طهارت ارجاع داده است. اگر مجموع قرآن و عترت شد، ما مي توانيم با ذات أقدس اله از اين دو راه كه در حقيقت يك حقيقتند مرتبط باشيم و سخن بگوئيم و سخن بشنويم؛ اين يك مطلب.

نزول قرآن به صورت «تجلي»، نه «تجافي»

مطلب ديگر اين است كه اين كتاب را، يعني قرآن كريم را ذات أقدس اله به عنوان (حبل متين) معرفي كرده است. فرمود: اين حبل است، اين طناب است. وقتي كه فرمود طناب است، ما مي فهميم اگر فرموده است كه انا انزلناه في ليله القدر(4)، ما قرآن را در شب قدر نازل كرده ايم، يا شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن(5)؛ ما قرآن را در ماه مبارك رمضان نازل كرده ايم، قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است؛ چون فرمود اين حبل است، مي فهميم كه انزال قرآن از سنخ انداختن نيست كه انزال باران است، بلكه از سنخ «آويختن» است و نه (انداختن)! وقتي باران را نازل مي كنند، به نحو انداختن است؛ باران را قطره قطره از بالا مي اندازند كه مي شود «تجافي». اين قطرات باران وقتي كه در بالا هست، در زمين نيست؛ وقتي كه به زمين آمد، ديگر در بالا نيست. اين را مي گوئيم انداختن، ديگران مي گويند «تجافي».
اما وقتي ذات أقدس اله فرمود: قرآن حبل است؛ حبل انداختن ندارد، آويختن دارد. چون طناب انداخته مشكل خودش را حل نمي كند، تمسك به طناب انداخته در كنار يك مغازه هيچ غريقي را نجات نمي دهد! اين طناب آويخته است و نه انداخته. چون آويخته است؛ در بالا هست، در وسط هست، در دامنه هست، در پائين هست، دست همه هم به آنها مي رسد: اقرأ و ارق(6). هر كس دستش رسيد، بايد بگيرد و بالا برود. اگر اينچنين است، تجلي است به تعبير لطيف نهج البلاغه كه وجود مبارك اميرمؤمنان(ع) فرمود: فتجلي سبحانه تعالي لهم في كتابه من غير ان يكونوا راوه(7)؛ خدا تجلي كرد نه تجافي! يعني در بالا تجلي است، در ميانه تجلي است، در دامنه تجلي است، در ذيل هم تجلي است. اگر تجلي است، دست ما كه به قرآن مي رسد؛ يك طرف اين طناب به دست ماست، طرف ديگرش به دست ديگري. او كه قرآن را نينداخت كه دستش را رها كند، او قرآن را آويخت! پس يك طرفش به دست ماست، يك طرفش به دست خدا.
اگر ان شاءالله كساني كه در خدمت قرآنند احساس بكنند اين طنابي كه به آن دست زدند، يك طرفش دست بي دستي خداست؛ آنگاه نگاه آنها، اعتقاد آنها، عمل آنها، توفيق آنها براي اصلاح جامعه خيلي فرق مي كند! اين كتاب فقه و اصول نيست، اين كتاب حكمت و كلام نيست، اين كتاب انداختني نيست! چون هر مؤلفي چه فقيه، چه فيلسوف، چه متكلم، چه عارف، چه محدث؛ هر كسي كتاب مي نويسد، رها مي كند. اما ذات أقدس اله اين كتاب را رها نكرده؛ و اگر در آن حديث معروف كه فرمود: اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي(8) كه يكي ثقل اكبر است و ديگري غير اكبر، فرمود: احد طرفيه بيدالله (سبحانه و تعالي)(9). در آن حديث نوراني رسول گرامي(ص) فرمود: يك طرف اين قرآن به دست اوست. اگر ما خواستيم بفهميم مفسريم، اهل قرآنيم، حافظ قرآنيم، اين حالت در ما پيدا شد كه با كتاب هاي ديگر فرق پيدا كرد، مي فهميم در خدمت قرآنيم وگرنه با يك كتاب انداخته در ارتباطيم و آن، مشكل را حل نمي كند!

مراد از استنان به سنت رسول خدا(ص)

مطلب ديگر آن است كه اين ماه كه ماه وجود مبارك پيامبر است، ما در دعاهاي هر روز اين ماه از خداي سبحان مسئلت مي كنيم: فاعنا علي الاستنان بسنته فيه(10)، ما را كمك بكن راهي را كه او رفته است برويم، سنتي كه او گذاشته است استنان داشته باشيم و مانند آن. اين ظرف حدوث است، نه ظرف حدوث و بقاء! نه يعني تنها در ماه شعبان استنان به سنت پيامبر داشته باشيم! بلكه در ماه شعبان به ما توفيق بده كه ما استنان داشته باشيم به سنت او براي تمام عمر. مستنا بسنن انبيائك، مفارقه لاخلاق اعدائك(11) كه در زيارت امين الله مي خوانيم، همين است. ما در ماه شعبان مي خواهيم كه خداي سبحان به ما توفيقي عطا كند كه دائما راه پيامبر را طي كنيم.
پيامبر در دريافت قرآن چه بود؟ اين را مرحوم شيخ طوسي نقل كرد، مرحوم امين الاسلام طبرسي نقل كرد، بسياري از بزرگان ديگر (رضوان الله عليهم) نقل كرده اند؛ وجود مبارك رسول گرامي به ابن مسعود فرمود: براي من قرآن بخوان. اين گوش دادن براي آن است كه خود گوش لذت ببرد؟ اينكه گفتند: اگر شما قرآن مي خوانيد، از روي قرآن بخوانيد؛ ولو حافظ قرآنيد، ولي از خود قرآن بخوانيد؛ براي اين است كه اين چشم هم عبادت كند. اگر كسي يك سوره اي را از حفظ بخواند، يا همان شخص سوره اي را از خود قرآن بخواند، ثواب دومي بيشتر است. براي اينكه اين چشم او هم عبادت كرده، زبان او هم عبادت كرده، گوش او هم عبادت كرده؛ ولي آن اولي فقط زبان و گوشش عبادت كرده.
به ابن مسعود فرمود: قرآن بخوان، من بشنوم. ابن مسعود شروع كرد سوره مباركه نساء را خواندن، تا رسيد به اين آيه: فكيف اذا جئنا من كل امه بشهيد و جئنا بك علي هؤلاء شهيدا(12)؛ ديد كه وجود مبارك آن حضرت دارد گريه مي كند، اشك چشمانش را گرفته(13). براي اينكه سخن از قيامت است، سخن از محكمه عدل الهي است، سخن از شهادت است. او با اينكه شاهد بود اشك ريخت؛ ما كه مشهود عليه ايم چه كنيم؟ انسان وقتي بداند كه در علي رئوس الاشهاد دارد محاكمه مي شود، همين مناجات شعبانيه جريان محاكمه علي رئوس الاشهاد را يادآوري مي كند، مي گويد: خدايا! تو در دنيا كه آبروي ما را حفظ كردي، الان از اين به بعد هم نسبت به ما احسان بكن، آبروي ما را در قيامت نبري: الهي قد احسنت الي اذلم تظهره لاحد من خلقك(41)؛ آنگاه آن روز هم علي رئوس الاشهاد ما را رسوا نكن! پيامبر با اينكه شاهد است، مضطرب است و مي نالد؛ ما كه مشهود عليه ايم چه كار بايد بكنيم؟!
استنان به سنت آن حضرت همين است كه انسان گذشته از اينكه در خدمت قرآن است، اگر اين احساس به او دست داد كه اين تفسير و اين قرآن غير از فقه است، غير از اصول است، غير از فلسفه است، غير از كلام است؛ اين معلوم مي شود طنابي را گرفته كه احساس مي كند يك طرفش به دست خداست. ما يك وقتي دست به يك طناب مي زنيم و درك نمي كنيم كه آيا طرف ديگر دست كسي هست يا نيست! يك وقتي مي فهميم نه، خيلي محكم است؛ معلوم مي شود كسي گرفته! ما اينجور بايد قرآن را بخوانيم. آنگاه اگر حرف زديم، حرف ما هم در جامعه اثر دارد.

نقش علماء و مراكز مذهبي در حفظ دينداري مردم

اكثر مردم ايران دين شان را از حوزه علميه و علماء و مسجد و حسينيه دارند؛ ايران كه الان 07ميليون جمعيت دارد، حداكثر اگر با حسن ظن سخن بگوئيم 1ميليون از اين 07ميليون دين شان را به وسيله قرآن و روايات دارند؛ بقيه، يعني 96 ميليون دين شان را از علماء دارند، از حسينيه دارند، از مسجد دارند، از حوزه علميه دارند. او نمي گويد چون خدا در فلان آيه فرمود، يا كليني در كافي نقل كرد، يا صدوق در من لايحضر. مي گويد: عالم شهر ما اينچنين گفت، امام جمعه يا جماعت اينچنين گفت. كاري كه حوزه هاي علميه انجام داد و مي دهد، كاري كه حسينيه و مسجد انجام دادند و مي دهند احدي انجام نمي دهد! دين مردم با همين محفوظ است و همين دين وقتي قيام كرد، شده انقلاب! در جنگ جهاني اول مسجد و حسينيه قيام نكرد، در جنگ جهاني دوم مسجد و حسينيه قيام نكرد، در كودتاي ننگين 82مرداد مسجد و حسينيه قيام نكرد! اما در انقلاب اسلامي به رهبري امام و مراجع (رضوان الله عليهم اجمعين) مسجد و حسينيه قيام كرد و به ثمر رسيد.
بنابراين حوزه علميه براي حفظ دين مردم اولين حرف را مي زند. طلبه ها بايد قدرشان را خيلي بدانند و از ذات اقدس اله شبانه روز بخواهند كه اين سمت را از آنها نگيرد! اينكه در حرم مطهر وجود مبارك كريمه اهل بيت فاطمه معصومه(س) در آن بالاي سر همه مي خوانيم: و لاتسلب مني ما انا فيه(51)، بخشي از آن به همين برمي گردد. يعني خدايا! اين رسالتي كه من در آن هستم، اين تشيع و ايماني كه من دارم، اين ولايتي كه من دارم، اين سمتي كه من دارم، اين را از من نگير! بنابراين اين بهترين نعمت و بهترين توفيق است كه بزرگواراني مثل شما متنعمند.

آرزوي احداث مدرسه ديني توسط امام صادق(ع)

وقتي وجود مبارك امام صادق اصحاب خودش را مي بيند، مي فرمايد كه: اشكوا الي الله وحدتي و تقلقلي. يا ليت هذه الطاغيه اذن لي فاتخذ قصراً فسكنت و اسكنتكم معي(61). وقتي اصحاب و شاگردان خودش را مي بيند، خيلي خوشحال مي شود؛ عرض مي كند: خدايا! من تنهائي ام را پيش تو شكايت مي برم؛ اي كاش منصور دوانقي به من اجازه مي داد كه من يك حوزه علميه داشته باشم، يك مدرسه اي بسازم كه خودم در آنجا باشم و شاگردانم آنجا باشد؛ فرقي بين امام صادق و امام زمان نيست! آن روز امام زمان، وجود مبارك امام صادق بود، امروز امام زمان وجود مبارك حضرت مهدي موجود موعود است. پس امام زمان در عصر امام صادق خود امام صادق(ع) است.

تجليل ائمه اطهار(ع) از شاگردان خويش

نجاشي مي گويد: وقتي ابان بن تغلب كه از شاگردان امام صادق است، وارد منزل امام صادق(ع) شد، وجود مبارك امام صادق(ع) امر له بوساده فالقيت له و صافحه و اعتنقه و رحب به (71)؛ اين امام زمان است، فرقي با ائمه ديگر ندارد! وقتي ابان بن تغلب آمد خدمت امام صادق، حضرت فرمود: بالش را براي آقابياوريد. اين كم سمت است؟! به دستور امام صادق بالش را براي اين عالم بزرگوار آوردند، وجود مبارك امام صادق با او معانقه كرد، با او مصافحه كرد، خير مقدم گفت؛ اين كم فخر است كه امام زمان بگويد: بالش را براي آقا بياوريد! فرقي بين فقهاي فعلي و آنها نيست!! اگر كسي عالم عادل بود، باور كرد مطالب دين را عمل كرد و منتشر كرد؛ اگر هم خدمت امام زمان برسد، حضرت براي او بالش مي آورد.
بنابراين هم كساني كه اين توفيق را دارند، جزء سربازان ولي عصر شده اند، خدا را شاكر باشند و هم عبارت لا تنزع مني صالح ما اعطيتني (81) را دائماً بخوانند؛ و هم كساني كه در خدمت قرآنند بدانند كه بايد احساس بكنند كه يك طرف اين كتاب به دست ديگري است. آن وقت هم مطالب دلپذيرش را به خوبي مي فهمند، هم جامعه را روشن مي كنند و هم مورد عنايت ولي عصرند.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در ديدار با جمعي از اساتيد، طلاب، فضلاء و اقشار مختلف مردم- دماوند؛ مرداد 8813

پی نوشتها :

1- مزمل / 5
2- قمر/ 17، 22، 23 و 40
3- ليل/ 5 تا 7
4- قدر/ 1
5- بقره/ 518
6- الكافي/ 2/ 660
7- نهج البلاغه/ خ 741- (الغايه من البعثه)
8- مستدرك الوسائل/ 3/ 535
9- الخصال / 1/66
01- اقبال الاعمال/ 886/ ذكر لفظ الاستغفار كل يوم من شعبان
11- مفاتيح الجنان/ زيارت امين الله
21- نساء/ 41
31- ر.ك: مستدرك الوسائل/ 4/ 832 و 923
41- اقبال الاعمال/ 686- فصل فيما نذكره من الدعاء في شعبان مروي عن ابن خالويه
51- بحارالانوار/ 99/ 662- باب زياره فاطمه بنت موسي (ع) بقم
61- الكافي/ 8/ 521
71- رجال النجاشي /11
81- تفسير القمي/ 2/57