3. احياى زمين:

يكى از آثار مهم و گسترده آب در زمين كه انسان از منافع مستقيم و غيرمستقيم آن بهره مى‌برد، احياى زمين است كه در بيش از ده آيه بر آن تأكيد شده است. آيه 65 نحل/16 مى‌گويد: خداوند از آسمان آب فرود آورد و در پى آن، زمين را پس از مرگ احيا كرد: «وَاللّهُ أَنزلَ مِن السَّماءِ مـاءً فَأحيا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها» . نيز فاطر/35، 9؛ بقره/2، 164. همين معنا با بيانى ديگر در سوره عنكبوت/29، 63 آمده است. در آيه 5 جاثيه/45 از آب آسمان به «رزق» تعبير شده؛ آن‌گاه به احياى زمين با آن رزق اشاره مى‌كند: «و‌مـا أَنزَل اللّهُ مِن السَّماء مِن رِزق فأَحيا بِه الأَرضَ بعدَ مَوتِها». آيه 48 و 49 فرقان/25 هدف از نزول باران را احياى سرزمين مرده دانسته است: «و‌أَنزلنـا مِن السَّماءِ ماءً طَهوراً * لَنُحيِى بِه بَلدَةً مَيتاً». عموم مفسران برآنند كه مقصود از احيا در اين آيات، روييدن گياهان و آبادانى زمين است[30]كه از يك طرف با روييدن انواع ميوه‌ها و خوردنى‌ها، روزى انسان را تأمين مى‌كند و با ايجاد چراگاه‌ها، زمينه ادامه حيات دام‌ها، حيوان‌ها و همه جنبندگان را فراهم مى‌سازد و از سوى ديگر، با رويش انواع گياهان با رنگ‌ها و بوهاى گوناگون به زمين زيبايى و طراوت مى‌بخشد.[31] احياى زمين كه همواره با سرسبزى و زيبايى طبيعت همراه است، مورد تأكيد آياتى ديگر قرار گرفته؛ به طور مثال در آيه 63 حج /22 آمده است: «أَلم تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنزلَ مِن السَّماء مـاءً فَتُصبِحُ الأرضُ مُخضَرَّةً» و نيز از پيدايش انواع گوناگون گياهان با آب باران ياد مى‌كند: «و‌أَنزلَ مِن السَّماءَ مـاءً فَأَخرجنـا بِه أَزوجاً مِن نَبات شَتّى» (طه/20، 53) و اين همه، سبب زيبايى و آراستگى زمين مى‌شود: «كَماء أَنزَلنـهُ مِن‌السَّماءِ فَاختَلطَ به نَباتُ الأَرضِ ... حَتّى إِذا أَخذَتِ الأَرضُ زُخرُفَها و ازَّيَّنَت» (يونس/10، 24) و براى انسان، بهجت و شادابى به همراه مى‌آورد: «و‌أَنزلَ لَكُم منَ السَّماءِ مـاءً فَأَنبتنـا بِه حَدائِقَ ذاتَ بَهجة.» (نمل/27،60) نيز‌حج/22،5‌.

4. وسيله ويرانى و نابودى:

آب از جمله نعمت‌هاى الهى به بشر است و وجود آن همواره مايه عمران* و آبادانى زمين و نيز عاملى براى توسعه و فراوانى در رزق و انواع نعمت‌ها است؛ امّا گاهى نيز ويرانى‌هايى را به دنبال دارد. آياتى چند به اين نقش آب نيز اشاره مى‌كند؛ به طور مثال با ويرانى سد «مَأرِب» كه قوم سب*أ آن را ميان دو كوه ساخته، از آب انباشته شده در پشت آن براى احياى مزارع و باغ‌هاى خود استفاده مى‌كرد و سرزمينى حاصل‌خيز با انواع نعمت‌ها را پديد آورده بود، آب، تمام مزارع و باغ‌هاى آنان را ويران كرد؛ به طورى كه جز مقدارى اندك درخت* سدر و درختانى ديگر با ميوه‌هاى تلخ و بعضى بدون ميوه چيزى باقى نگذاشت[32]:«...‌بَلدَةٌ طَيِّبةٌ و رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعرَضُوا فَأَرسلنا عَلَيهِم سَيلَ العَرِمِ و بَدَّلنـهُم بِجَنَّتيهِم جَنَّتينِ ذَواتَى أُكُل خَمط و أَثل و شَىء من سِدر قَليل.» (سبأ/34، 15 و 16) در پى اين ويرانى، قوم سبأ نيز پراكنده شده، به جاهاى گوناگون كوچ كردند: «فَجَعلنـهُم أَحادِيثَ و مَزَّقنـهُم كُلَّ مُمزَّق.» (سبأ/34، 19) نمونه ديگر در داستان نوح ديده مى‌شود كه آب، افزون بر ويرانى، قوم* نوح را نيز نابود مى‌كند. نقطه مشترك هر دو داستان آن است كه در هر دو، آب به مثابه يكى از جنود قاهر الهى به اراده و فرمان خداوند عمل مى‌كند. در داستان سبأ به دنبالِ روى‌گردانى مردم سبأ از خداوند و كفر و ناسپاسى نعمت‌هاى الهى، به اراده خداوند، همان آبى كه آن همه نعمت را فرا آورده است، موجب زوال نعمت‌هايشان مى‌شود: «ذلِكَ جَزينـهُم بِما كَفروا و هَل نُجزِى إلاّ الكَفور.»(سبأ/34، 17) قوم نوح نيز در پى مخالفت با نوح و تكذيب وى، و‌ظلم و خطاهايشان، مورد غضب الهى قرار گرفتند:«و‌لاتُخطِبنى فِى الَّذيِن ظَلَموا إِنَّهم مُغرَقون.» (هود/11، 37) «مِمّـا خَطِيئـتِهم أُغرِقُوا» (نوح/71،25) آن‌گاه آسمان به اراده الهى، بارش شديدى را آغاز كرد و از زمين چشمه‌ها جوشيدن گرفت: «فَفَتحنا أَبوبَ السَّماءِ بِمـَاء مُنهَمر * و فَجَّرنَا الأَرضَ عُيوناً» (قمر/54‌،11 و 12) و به طور كلّى از سطح زمين آب جوشيد[33]:«و‌فَارَالتَّـنُّور» (هود/11، 40) و همه قوم را نابود كرد؛ امّا نوح و كسانى كه به وى ايمان آوردند، در امان ماندند: «فَأَنجينـهُ و مَن مَعهُ فِى‌الفُلكِ المَشحونِ * ثُمَّ أَغرَقنا بَعدُ البَاقِين.» (شعراء/26، 119 و 120) نيز انبياء/21، 77.