«خُمُر»، چنان که از شأن نزول آيه پيداست (حر عاملي ،14/ 138) نام ديگرش مقنعه است که در صدراسلام از پوشيدني هاي رايج مدينه به حساب مي آمد. بدين صورت که زنان، از آن، به عنوان روسري، استفاده مي نمودند ولي دو طرف آن را از پشت گوش رد نموده، پشت گردن مي انداختند، به گونه اي که سينه، زير گلو و دور گردن، برهنه مي ماند، آيه طبق فهم ابن عباس (طبرسي، مجمع البيان،4/ 138) دستورداد که ظرفيت اين پوشش مورد استفاده قرار گيرد و بايد به وسيله آن زنان موي سر، سينه، دور گردن و زير گلوي شان را نيز بپوشانند.
«زينت» که نقطه مقابل زشتي است طبق نظر راغب اصفهاني، در قرآن داراي سه مصداق مي باشد که عبارت است از:
زينت نفساني مثل علم و اعتقادات خوب، زينت بدني مانند نيرومندي و قد بلندي و زينت خارجي چونان مال و مقام (راغب اصفهاني،/388)
در رابطه با حجاب زنان، دو نوع زينت، مورد توجه مفسران و فقها قرار گرفته است؛ يعني هم زيور آلات که زينت خارجي است بايد پوشيده باشد و هم اندام و اعضاي آنان که از زيبايي خاص به ويژه از منظر مردان برخوردار است.
روايت امام باقر(ع) نيز زينت بودن اندام زن را تأييد مي کند. امام پس از معرفي جامه، سرمه، انگشتر، حناي دستها و النگو، به عنوان زينتهاي آشکار، مي فرمايد:
« الزينة ثلاث زينه للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج، فاما زينة الناس، ذکرناها و اما زينة المحرم، فموضع القلادة فما فوقها و الدملج و مادونه و الخلخال و ما اسفل منه و اما زينة الزوج، فالجسد کله » (قمي،2/101 )
«زينت به سه بخش تفسيم مي شود: 1- زينتي که لازم نيست از چشم مردم نهان شود. 2- زينتي كه بايد ازچشم عموم نهان شود ولي از محارم لازم نيست پوشانده شود. 3- زينتي كه بايد از همه پنهان نگاهداشته شود، جز همسر. قسم اول را بازگوکردم – صورت و دستها از مچ به پايين- قسم دوم که مشاهده آنها براي محارم روا مي باشد، عبارتند از گردنبند به بالا وجاي بازوبند به پايين و خلخال به پايين و سوم که اختصاص به شوهر دارد تمام بدن زن است.»
قسمت عمده اندام و زيور آلات زنان، بر اساس آيه : « وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» (نور/ 31) با پيراهني که بدن نما نباشد – چونان که در روايت عايشه بود – و شلوار، پوشانده مي شود.
در روايتي از امام علي (ع) آمده است:
«کنت قاعدا في البقيع مع رسول الله في يوم دجن و مطر اذ مرت امرأة علي حمار، فوقع يد الحمار، في وهدۀ فسقطت المرأه فاعرض النبي بوجهه فقالوا يا رسول الله انها متسروله قال اللهم اغفر للمسرولات ثلاثا، ايها الناس اتخذو السراويلات فانها من استر ثيابکم و حصنوا بها نسائکم اذا خرجن » (النوري 3/244)
«در روز ابري و باراني، با پيامبر(ص)، در بقيع نشسته بوديم که زني رد شد، در حالي که بر چهار پايي سوار بود، پاي مركب داخل چاله رفت و زن بر زمين افتاد، پس پيامبر(ص) صورتش را برگرداند تا نگاهش به اندام زن نيفتد. گفتند: اي رسول خدا، آن زن شلوار به تن دارد. پيامبر(ص) سه بار فرمود: پروردگارا زناني را که شلوار مي پوشند مغفرت نما. مردم ! شلوار را برگزينيد که در ميان لباسهاي شما بهترين پوشش است و به وسيله آن زنانتان را موقع بيرون رفتن از خانه، در حفاظ و امنيت قرار دهيد.»
و اما «جلباب»، رو پوشي است كه بالاي لباسهاي معمول و خانگي، مورد استفاده قرار مي گيرد. به ويژه زماني که براي کاري بيرون از منزل مي روند. به عبارت ديگر، زنان بر اساس علاقه اي که به آرايش و نمايش دارند، زيباترين و تنگ ترين لباس را براي پوشش بر مي گزينند. قرآن مي گويد داشتن چنين لباسي در خانه اشکال ندارد ولي وقتي بيرون مي رويد، بايد روپوشي نسبتاً بزرگي داشته باشيد که آن را بر روي لباسها، بر خود بپيچيد، تا لباس تن پوشتان دلهاي بيمار را به طمع نيندازد. اين مطلب از اظهارات بسياري از اهل لغت و تفسير قابل استفاده است که مي گويند:
«جلباب، از روسري بزرگتر و از عبا كوچك تر است.» (الزمخشري، الکشاف،5/97) « و به تعبير ديگر از ملافه کوچکتر و کوتاه تر است» (احمد مطلوب،/46 ) « و از روي مقنعه و پيراهن» (المراغي،24-22/36)، «سر، پشت، سينه زنان را مي پوشاند.» (احمد مطلوب، / 46)
ام سلمه مي گويد:
« وقتي آيه 59 احزاب نازل شد، زنان انصار [حجاب را رعايت کردند،] دراثر پوشيدن جامه هاي سياه، موقع خروج از منزل، به گونه اي مي نمودند که گويا کلاغ روي سر آنها نشسته بود.»( سيوطي، 6/ 659)
انتخاب پارچه سياه، به عنوان روپوش لباس، از سوي زنان انصار، با ديدگاهي که هم اكنون درباره رنگ سياه مطرح شده است کمال همخواني را دارد. بر اساس اين ديدگاه رنگ سياه صامت و مرده و به معناي نه (نقطه مقابل بلي) نشانگر ترک علاقه يا انصراف نهايي است و توجه بيننده را منصرف مي كند. به همين دليل استفاده از آن براي زنان در برابر جنس مخالف، سودمند تشخيص داده شده است. ( اردوبادي، آيين بهزستي اسلام، 3/ 31 )

فلسفه حريم گيري

با اين كه حيا و عفاف ريشه در سرشت آدمي دارد، اما به هر حال محدوديت آور نيز هست، اما نتايج حجاب آنقدر مهم است كه زنان با رغبت اين مقدار از محدوديت را پذيرا شوند. و البته اين رغبت زماني شكل مي گيرد كه زنان و مردان به فلسفه، آثار و اهداف حجاب توجه داشته باشند.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (نور/27)
«اي کساني که ايمان آورده ايد، به خانه هايي جز خانه هاي خودتان، وارد نشويد تا آنکه خبر دهيد و اجازه خواهيد و بر اهل آن سلام کنيد. اين براي شما بهتر است، باشد که به ياد آريد.»
«وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ» (نور 28)
«و اگر شما را گويند: باز گرديد، پس باز گرديد، بازگشت براي شما پاکتر است.»
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ» (نور /30)
« مؤمنان را بگو که ديدگان خويش را فرو دارند و شرمگاههاي خود را بپوشانند، اين، براي افزايش تزکيه آنها مؤثرتر است.»
«وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ» (نور/ 60)
« [ زنان پير] اگر حجاب را رعايت کنند برايشان بهتر است.»
«وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» (احزاب /53)
« و هرگاه از زنان پيامبر (ص) کالايي خواستيد، از پشت پرده بخواهيد . اين ، سبب افزايش طهارت دلهاي شما و آنان مي شود.»
«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا» (احزاب /32)
« اي زنان پيامبر شما مانند يکي از زنان ديگر نيستيد اگر پرهيزکارباشيد، پس در گفتار نرمي ننماييد، تا طمع آن کس که در دلش بيماري است برانگيخته گردد.»
« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» (احزاب /59)
«اي پيامبر، زنان و دختران خويش و زنان مؤمنان را بگو: روپوششان را بر خود نزديک کنند. اين نزديک تر است به اينکه شناخته شوند و در نتيجه آزار نبينند.»
فلسفه حريم گيري ها، در اين آيات، با عبارتهاي: « خير»، « ازکي »، « أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ »، « فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» و «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» گوش زد شده است.
اسامي تفضيل، در آيات فوق تنها در آية‌‌‌‌‌‌‍ 60 سورة نور، به معناي حقيقي خود است؛ يعني پوشيدن جلباب براي زنان سالخورده، از نپوشيدنش بهتر است و در ساير موارد نمي تواند متضمن معناي تفضيل باشد و گرنه معناي آية 28 سورة نور، اين خواهد بود که حجاب و پوشاندن شرمگاه مرد پاکتر است يعني نپوشاندن آن ناپاک نيست!
بنابراين سخن ابن عاشور را بايد تعميم داد که تفضيل را به معناي تقويت مي داند و نه برتري:
«ازکي» (نور/30) تفضيل و برتري دادن را نمي رساند؛ بلکه مقصود ازآن تقويت تزکيه است که عامل مصونيت انسان از ارتکاب گناهان بزرگ مي باشد. (ابن عاشور،19- 18/ 204)
« «اطهر» (احزاب/53) به معناي تقويت طهارت است و نه پاک تر بودن، يعني صحبت کردن از پشت پرده، طهارت قلبي شما وآنان را، قوت مي بخشد. قلب هر دو گروه به وسيله تقوا، بزرگداشت حرامهاي خدا و حرمت پيامبر(ص)، طهارت داشت ولي نه درحد عصمت، مشيت الهي بر اين قرار گرفت. که با از ميان برداشتن ناچيزترين اسباب وسوسه هاي شيطاني و فراهم آمدن مراتبي از تقواي الهي، بهرة بيشتري از عصمت را در اختيار آنان قرار دهد.» (ابن عاشور،21/ 314)