علي (ع) هنگام شستن پيكر پاك رسول خدا (ص) چنين گفت:
«پدر و مادرم فدايت باد، با مرگ تو رشته‌اي بريد كه در مرگ جز تو كس چنان نديد. پايان يافتن دعوت پيغمبران و بريدن خبرهاي آسمان. مرگت مصيبت زدگان را به شكيبايي واداشت، و همگان را در سوگي يكسان گذاشت. و اگر نه اين است كه به شكيبايي امر فرمودي و از بيتابي نهي نمودي، اشك ديده را با گريستن بر تو به پايان مي‌رسانديم و درد همچنان بي‌درمان مي‌ماند و رنج و اندوه هم سوگند جان. و اين زاري و بيقراري در فقدان تو اندك است، ليكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدايت، ما را در پيشگاه پروردگارت به ياد آر و در خاطر خود نگاهدار».
چنانكه نوشته شد، دنيا طلبان علي (ع) را واگذاردند، و از گرد او پراكنده شدند. در آن روز تنها كسي كه مي‌توانست به دفاع از سنت رسول برخيزد، دختر پيغمبر (ص) بود و تنها جايي كه دادخواست در آنجا مطرح مي‌شد مسجد مسلمانان. دختر پيغمبر (ص) به مسجد آمد خطبه‌اي سراسر موعظت، حق طلبي و ارشاد بر آن مردم خواند.
«چون خداي تعالي همسايگي پيمبران را براي رسول خويش گزيد، دورويي آشكار

شد و كالاي دين بي‌خريدار. هر گمراهي دعويدار، و هر گمنامي سالار، و هر ياوه‌گويي در كوي و برزن در پي گرمي بازار. شيطان از كمينگاه خود سر برآورد، و شما را به خود دعوت كرد، و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پي او دويديد. و در دام فريبش خزيديد، و به آواز او رقصيديد. هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه‌ي ما خاموش نگشته، آنچه نبايست، كرديد و آنچه از آنتان نبود، برديد و بدعتي بزرگ پديد آورديد».
در آن مجلس كه نيمي مجذوب و نيمي مرعوب بودند، اين سخنان آتشين كه از دلي داغدار، حق طلب و سنت دوست بر مي‌خاست چه اثري نهاد؟ خدا مي‌داند.
آن اندازه روشن است كه اساس گفته‌ي او را ناديده گرفته، سخن را به ميراث كشاندند. حالي كه او آن خطبه را براي گرفتن چند اصله‌ي خرما و چند من گندم نخواند. خانداني كه از گلوي خود مي‌برند و گرسنگان را سير مي‌كنند، براي شكم فرزندانشان اشك نمي‌ريزند. آنچه او مي‌خواست زنده نگاهداشتن سنت بود و برپا بودن عدالت. مي‌ترسيد جاهليت كه زير پوشش مساوات اسلام خفته است سر برآورد و مفاخرت‌هاي قبيله‌اي از نو زنده گردد.
از رحلت رسول خدا زماني دراز نگذشت كه همسر علي (ع)، زهراي اطهر دربستر بيماري افتاد و به جوار حق شتافت. مرگ زهرا (س) غمي ديگر بود كه بر دل علي (ع) نشست.
در اينجا سخناني را كه علي (ع) هنگام به خاك سپردن او گفته است مي‌آورم. سخناني كه بيان دارنده‌ي ميزان رنج و آزردگي اوست:
«درود بر تو اي فرستاده‌ي خدا از من و دخترت كه در كنارت آرميده و زودتر از ديگران به تو رسيد. اي فرستاده‌ي خدا! مرگ دختر گراميت عنان شكيبايي از كفم گسلانده و توان خويشتن داريم نمانده. اما براي من كه سختي جدايي تو را ديده و سنگيني مصيبتت را كشيده‌ام جاي تعزيت است. تو را در آنجا بالين ساختم كه قبر تو بود و جان گراميت ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. همه‌ي ما از خداييم و به خدا باز مي‌گرديم. امانت بازگرديد و گروگان به صاحبش رسيد. كار هميشگي‌ام اندوه است و تيمار خواري، و شبهايم شب زنده‌اري. تا آنكه خدا خانه‌اي را كه تو در آن به سر

مي‌بري برايم گزيند. زودا دخترت تو را خبر دهد، كه چسان امتت فراهم گرديدند، و بر او ستم ورزيدند. از او بپرس چنانكه شايد، و خبرگير از آنچه بايد، كه ديري نگذشته و ياد تو فراموش گشته. درود بر شما! درود آنكه بدرود گويد نه كه رنجيده است و راه دوري جويد. اگر باز گردم نه از خسته جاني است و اگر بمانم نه از بدگماني است، اميدوارم بدانچه خدا شكيبايان را وعده داده است