شان نزول آیات قرآن

(78) وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَريقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‌گردانند كه گمان كنيد (آنچه را مى‌خوانند،) از كتاب (خدا) است؛ در حالى كه از كتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‌گويند: «آن از طرف خداست»! با اين كه ازطرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‌بندند در حالى كه مى‌دانند!
شأن نزول:
تحريف در اداء كلمات
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» از بعضى، نقل مى‌كند: اين آيه نيز درباره گروهى از علماء يهود نازل شده كه با دست خود چيزهائى بر خلاف آنچه در «تورات» آمده بود، درباره صفات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌نوشتند و آن را به خدا نسبت مى‌دادند (و با زبان خود حقائق تورات را تحريف مى‌كردند) «ابوالفتوح رازى» نام «كعب بن اشرف» و «حُيَىّ بن اخطب» و بعضى ديگر از علماى آنها را در اينجا به خصوص ذكر مى‌كند. «1»
***
ا 79 ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لّى‌ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ‌الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ ا 80 وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد»! بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آن گونه كه كتاب خدا را مى‌آموختيد و درس‌مى‌خوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!)
و نه اين كه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد.
آيا شما را، پس از آن كه مسلمان شديد، به كفر دعوت مى‌كند؟!
شأن نزول:
توطئه‌اى براى بدنامى
درباره اين دو آيه دو شأن نزول ذكر كرده‌اند:
در شأن نزول نخست آمده: كسى نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده اظهار داشت ما به تو همانند ديگران «سلام» مى‌كنيم در حالى كه به نظر ما چنين احترامى كافى نيست تقاضا داريم به ما اجازه دهى امتيازى برايت قائل شويم و تو را سجده كنيم!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سجده براى غير خدا جايز نيست، پيامبرِ خود را تنها به عنوان يك بشر احترام كنيد ولى حق او را بشناسيد و از او پيروى نمائيد»! «1»
دوم اين كه: يكى از يهوديان به نام «ابو رافع» به اتفاق سرپرست هيئت اعزامى «نجران» در «مدينه» روزى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، اظهار داشتند: آيا مايل هستى تو را پرستش كنيم و مقام الوهيت براى تو قائل شويم؟!
(شايد آنها مى‌پنداشتند: مخالفت پيغمبر صلى الله عليه و آله با الوهيت مسيح به خاطر اين است كه خود او سهمى از اين موضوع ندارد، بنابراين اگر او را به مقام الوهيت همچون مسيح بپذيرند، از مخالفت خود دست بر مى‌دارد و شايد هم اين پيشنهاد توطئه‌اى براى بد نام كردن پيامبر صلى الله عليه و آله و منحرف ساختن افكار عمومى از او بود).

شان نزول آیات قرآن

(75) وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَيْسَ عَلَيْنافِي الْأُمِّيِّينَ سَبيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
و در ميان اهل كتاب، كسانى هستند كه اگر ثروت زيادى به رسم امانت به آنها بسپارى، به تو باز مى‌گردانند؛ و كسانى هستند كه اگر يك دينار هم به آنان‌بسپارى، به تو باز نمى‌گردانند؛ مگر تا زمانى كه بالاى سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشى. اين به خاطر آن است كه مى‌گويند: «ما در برابر امّيين (غير يهود) مسئول نيستيم». و بر خدا دروغ مى‌بندند؛ در حالى كه مى‌دانند (اين سخن دروغ است).
شأن نزول:
امانتداران و خائنان
اين آيه، درباره دو نفر از يهود نازل گرديده كه يكى امين و درستكار، و ديگرى خائن و پست بود نفر اوّل «عبداللَّه بن سلام» بود كه مرد ثروتمندى 1200 اوقِيِّه «1» طلا نزد او به امانت گذارد، عبداللَّه همه آن را به موقع به صاحبش رد كرد و به واسطه امانت‌دارى خداوند او را در آيه فوق مى‌ستايد.
نفر دوم «فنحاص بن عازورا» است كه مردى از قريش يك دينار به او امانت سپرد، «فنحاص» در آن خيانت كرد، خداوند او را به واسطه خيانت در امانت نكوهش مى‌كند. «2»
بعضى گفته‌اند: منظور در جمله اوّل، جمعى از نصارى بودند و اما كسانى كه خيانت در امانت نمودند يهود مى‌باشند. «3»

اگر هر دو هم مراد باشد مانعى ندارد؛ زيرا مى‌دانيم، گرچه غالب آيات قرآن در مورد خاص نازل شده اما جنبه عمومى داردوبه‌اصطلاح مورد مخصص نخواهد بود.
***
ا 77 إِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَليلًا أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لايَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ
كسانى كه پيمان الهى و سوگندهاى خود (به نام مقدس او) را به بهاى ناچيزى مى‌فروشند، آنها بهره‌اى در آخرت نخواهند داشت؛ و خداوند با آنها سخن نمى‌گويد و به آنان در قيامت نمى‌نگرد و آنها را (از گناه) پاك نمى‌سازد؛ و عذاب دردناكى براى آنهاست.
شأن نزول:
سوگند براى منافع مادّى
جمعى از دانشمندان يهود مانند «ابى رافع»، «حُيَىّ بن اخطب» و «كعب بن اشرف» به هنگامى كه موقعيت اجتماعى خود را در ميان يهود در خطر ديدند كوشش كردند نشانه‌هائى كه در «تورات» درباره آخرين پيامبر وجود داشت و شخصاً در نُسَخى از «تورات» با دست خود نگاشته بودند، تحريف نمايند و حتى سوگند ياد كنند: آن جمله‌هاى تحريف شده از ناحيه خدا است! به همين جهت آيه فوق، نازل گرديد و شديداً به آنها اخطار كرد. «1»
جمعى از مفسران نيز گفته‌اند: اين آيه درباره «اشعث بن قيس» نازل گرديد كه به دروغ مى‌خواست، زمين ديگرى را تملك كند، هنگامى كه آماده اداى سوگند براى ادعاى خود شد، آيه فوق نازل گرديد و در اين هنگام «اشعث بن قيس» ترسيد و اعتراف به حق كرد و زمين را به صاحبش بازگرداند. «2»

شان نزول آیات قرآن

69 وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ
جمعى از اهل كتاب (از يهود)، دوست داشتند (و آرزو مى‌كردند) شما را گمراه كنند؛ آنها گمراه نمى‌كنند مگر خودشان را، و نمى‌فهمند!
شأن نزول:
از قريب يهود بر حذر باشيد
بعضى از مفسران نقل كرده‌اند: جمعى از يهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون «معاذ» و «عمار» و بعضى ديگر را به سوى آئين خود دعوت كنند و با وسوسه‌هاى شيطانى از اسلام بازگردانند، آيه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در اين زمينه اخطار كرد! «2»

(72) وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذي أُنْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
و جمعى از اهل كتاب (از يهود) گفتند: « (برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد؛ و در پايان روز، كافر شويد (و باز گرديد)! شايد آنها (از آئين خود) باز گردند! (و اين توطئه كافى است كه آنها را متزلزل سازد).
شأن نزول:
تلاش براى تزلزل مؤمنان
بعضى از مفسران پيشين نقل كرده‌اند: دوازده نفر از دانشمندان يهود خيبر و نقاط ديگر، نقشه‌اى ماهرانه براى متزلزل ساختن بعضى از مؤمنان طرح نموده و با يكديگر تبانى كردند كه: صبحگاهان خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برسند و ظاهراً ايمان بياورند و مسلمان شوند، ولى در آخر روز از اين آئين برگردند و هنگامى كه از آنها سؤال شود، چرا چنين كرده‌اند بگويند:
ما صفات محمّد صلى الله عليه و آله را از نزديك مشاهده كرديم و هنگامى كه به كتب دينى خود مراجعه نموده و يا با دانشمندان دينى خود مشورت كرديم، ديديم صفات و روش او با آنچه در كتب ما است تطبيق نمى‌كند و لذا برگشتيم.
تا اين موضوع سبب شود كه: عده‌اى بگويند اينها به كتب آسمانى از ما آگاه‌ترند، لابد آنچه را مى‌گويند: راست گفته‌اند: و به اين وسيله متزلزل مى‌گردند. «1»
شأن نزول ديگرى نيز درباره آيه نقل شده اما آنچه در بالا گفته شد به معنى آيه نزديك‌تر است. «2»

شان نزول آیات قرآن

(65) يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ في‌ إِبْراهيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ا 66 ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ ا 67 ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيّاً وَ لا نَصْرانِيّاً وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ا 68 إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ
اى اهل كتاب! چرا درباره ابراهيم، گفتگو و نزاع مى‌كنيد (و هر كدام، او را پيرو آئين خودتان معرفى مى‌نمائيد)؟! در حالى كه تورات و انجيل، بعد از او نازل شده است! آيا انديشه نمى‌كنيد؟!
شما كسانى هستيد كه درباره آنچه نسبت به آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد؛ چرا درباره آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مى‌كنيد؟! و خدا مى‌داند، و شما نمى‌دانيد.
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه موحدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشركان نبود.
سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و (همچنين) اين پيامبر و كسانى كه (به او) ايمان آورده‌اند (از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ وسرپرست مؤمنان است.
شأن نزول:
ابراهيم عليه السلام نه يهودى بود و نه نصرانى، مسلم بود
در اخبار اسلامى آمده است: دانشمندان يهود و نصاراى نجران نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهيم عليه السلام برخاستند.
يهود مى‌گفتند: او تنها يهودى بوده و نصارى مى‌گفتند: او فقط نصرانى بود (به اين ترتيب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتياز بزرگى براى خود ثابت كنند؛ زيرا ابراهيم عليه السلام پيامبر بزرگ خدا در ميان تمام پيروان مذاهب به عظمت شناخته مى‌شد) آيات فوق نازل شد و آنها را در اين ادعاهاى بى‌اساس تكذيب كرد. «1»

شان نزول آیات قرآن

(61) فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ‌لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ
هر گاه بعد از علم و دانشى كه به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به ستيز برخيزند، بگو:
«بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم ازنفوس خود؛ آن گاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
شأن نزول:
مباهله، آخرين راه
گفته‌اند: اين آيه و آيات قبل از آن درباره هيأت نجرانى مركب از «عاقب» و «سيّد» و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده، عرض كردند: آيا هرگز ديده‌اى فرزندى بدون پدر متولد شود؟ در اين هنگام آيه «انَّ مَثَلَ عِيْسى‌ عِنْدَ اللَّهِ ...» نازل شد و هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به مباهله «1» دعوت كرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به شخصيت‌هاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت:
«شما فردا به محمّد صلى الله عليه و آله نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‌اش براى مباهله آمد،از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد؛ زيرا چيزى در بساط ندارد».
فردا كه شد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه دست على بن ابيطالب عليه السلام را گرفته بود و حسن و حسين عليهما السلام در پيش روى او راه مى‌رفتند، و فاطمه عليها السلام پشت سرش بود، نصارى‌ نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود، هنگامى كه نگاه كرد، ديد پيامبر صلى الله عليه و آله با آن چند نفر آمدند، درباره آنها سؤال كرد، به او گفتند: «اين پسر عمو و داماد او و محبوب‌ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على عليه السلام هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه عليها السلام است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‌ترين افراد به قلب او است ...».
«سيّد» به اسقف گفت: «براى مباهله قدم پيش گذار».
گفت: نه، من مردى را مى‌بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‌كند و من مى‌ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى‌گذرد كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نخواهد داشت.
اسقف به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله عرض كرد: «اى ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمى‌كنيم، بلكه مصالحه مى‌كنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر صلى الله عليه و آله با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حُلَّه (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حداقل قيمت هر حُلّه‌اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى عدد نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‌اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر صلى الله عليه و آله ضامن اين عاريت‌ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند، و عهد نامه‌اى در اين زمينه نوشته شد.
و در روايتى آمده است: اسقف مسيحيان به آنها گفت: «من صورت‌هائى را مى‌بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند: كوه‌ها را از جا بركند، چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند». «1»

شان نزول آیات قرآن

(59) إِنَّ مَثَلَ عيسى‌ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ا 60 الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ
مَثَل عيسى در نزد خدا، همچون آدم است، كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود:
«موجود باش»! او هم فوراً موجود شد. (بنابراين، ولادت مسيح بدون پدر، هرگز دليل بر الوهيت او نيست).
اينها حقيقتى است از جانب پروردگار تو؛ بنابراين، از ترديد كنندگان مباش.
شأن نزول:
آفرينش مسيح چون آفرينش آدم
همان طور كه در آغاز سوره، مشروحاً بيان شد، مقدار زيادى از آيات اين سوره در پاسخ گفتگوهاى مسيحيان نجران، نازل شده است، چون آنها در يك هيأت شصت نفرى به اتفاق چند نفر از رؤسا و بزرگان خود به عنوان نمايندگى براى گفتگو با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به «مدينه» وارد شده بودند.
از جمله مسائلى كه در اين گفتگو مطرح شد اين بود كه: آنها از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: ما را به چه چيز دعوت مى‌كنى؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به سوى خداوند يگانه، و اين كه از طرف او رسالت خلق را دارم و مسيح عليه السلام بنده‌اى از بندگان او است، و حالات بشرى داشت و مانند ديگران غذا مى‌خورد.
آنها اين سخن را نپذيرفتند و به ولادت عيسى عليه السلام بدون پدر اشاره كرده و آن را دليل بر الوهيت او خواندند، آيات فوق، نازل شد و به آنها پاسخ داد و چون حاضر به قبول پاسخ نشدند، آنها را دعوت به «مباهله» كرد كه شرح آن به زودى خواهد آمد. «1»

شان نزول آیات قرآن

31 قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‌ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ا 32 قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ
بگو: «اگر خدا را دوست مى‌داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است».
بگو: «از خدا و فرستاده (او)، اطاعت كنيد! و اگر سرپيچى كنيد، خداوند كافران را دوست نمى‌دارد».
شأن نزول:
تعبيّت، دليل محبّت
درباره آيات فوق، دو شأن نزول در «تفسير مجمع البيان» و «المنار»، آمده است:
نخست اين كه جمعى در حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله ادّعاى محبّت پروردگار كردند، در حالى كه «عمل» به برنامه‌هاى الهى در آنها كمتر ديده مى‌شد، آيات فوق نازل گرديد و به آنها پاسخ گفت. «2»
ديگر اين كه: جمعى از مسيحيان «نجران» در «مدينه» به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند ما اگر مسيح عليه السلام را فوق العاده احترام مى‌گذاريم، به خاطر محبّتى است كه به خدا داريم، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت. «3»

شان نزول آیات قرآن

(26) قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ ا 27 تُولِجُ اللَّيْلَ فِى النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
بگو: «بار الها! اى مالك حكومت‌ها! به هر كس بخواهى، حكومت مى‌بخشى؛ و از هر كس بخواهى، حكومت را مى‌گيرى؛ هر كس را بخواهى، عزت مى‌دهى؛ و هر كه رابخواهى خوار مى‌كنى. تمام خوبى‌ها به دست توست؛ تو بر هر چيزى قادرى.
شب را در روز داخل مى‌كنى، و روز را در شب؛ و زنده را از مرده بيرون مى‌آورى، و مرده را از زنده؛ و به هر كس بخواهى، بدون حساب، روزى مى‌بخشى.
شأن نزول:
پيروزى بر ايران و روم
مفسر معروف «طبرسى» در «مجمع البيان» دو شأن نزول براى آيه اوّل ذكر كرده است كه هر دو يك حقيقت را تعقيب مى‌كنند:
1- هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله «مكّه» را فتح نمود، به مسلمانان نويد داد كه: به زودى كشورهاى ايران و روم نيز زير پرچم اسلام قرار خواهند گرفت، منافقان كه دل‌هايشان به نور ايمان روشن نشده بود، و روح اسلام را درك نكرده بودند، اين مطلب را اغراق‌آميز تلقى كرده و با تعجب گفتند: محمّد صلى الله عليه و آله به «مدينه» و «مكّه» قانع نيست و طمع در فتح ايران و روم دارد در اين هنگام، آيه اوّل نازل شد. «1»
2- هنگامى كه پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله به اتفاق مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف «مدينه» بود و با نظم خاصى مسلمانان، گروه، گروه با سرعت و جديت، مشغول حفر خندق بودند تا پيش از رسيدن سپاه دشمن، اين وسيله دفاعى، تكميل گردد، ناگهان در ميان خندق سنگ سفيد بزرگ و سختى پيدا شد كه مسلمانان از شكستن و حركت دادن آن عاجز ماندند.
«سلمان» به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و جريان را عرض كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد خندق شد، كلنگ را از «سلمان» گرفت و محكم بر سنگ فرود آورد، از برخورد كلنگ با سنگ، جرقه‌اى جستن كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير فتح و پيروزى گفت.
مسلمانان نيز با او هم صدا شده و آهنگ تكبير در همه جا پيچيد.
بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله كلنگ را بر سر سنگ فرود آورد و مجدداً جرقه‌اى جستن كرد و قسمتى از سنگ شكست و صداى تكبير پيروزى پيامبر و مسلمانان، فضاى اطراف را پر كرد.
براى سومين بار، كلنگ را بلند كرد و بر بقيه سنگ محكم كوبيد، مجدداً از برخورد كلنگ با سنگ، جرقه‌اى جستن نمود و اطراف خود را روشن ساخت، و بقيه سنگ درهم شكسته شد، و براى سومين بار صداى تكبير در خندق پيچيد.
«سلمان» عرض كرد: امروز وضع عجيبى از شما مشاهده كردم!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در ميان جرقه‌اى كه بار اوّل جستن كرد، كاخ‌هاى حيره و مدائن را ديدم و برادرم جبرئيل به من بشارت داد آنها در زير پرچم اسلام قرار خواهند گرفت!
در درون جرقه دوم كاخ‌هاى روم را ديدم، و هم او به من خبر داد كه در اختيار پيروانم قرار خواهد گرفت.
در سومين جرقه، كاخ‌هاى صنعاء و سرزمين يمن را ديدم و او به من بشارت داد كه مسلمانان بر آن پيروز مى‌شوند و من در آن حال، تكبير پيروزى گفتم، اى مسلمانان به شما مژده باد! ...
مسلمانان راستين از خوشحالى در پوست نمى‌گنجيدند و خدا را شكر مى‌كردند. اما منافقان، چهره در هم كشيده و با ناراحتى و به صورت اعتراض، گفتند:
چه آرزوى باطل و چه وعده محالى؟! اينها از ترس جان خود، حالت دفاعى به خويش گرفته‌اند و مشغول حفر خندق هستند و با آن دشمن محدود، ياراى جنگ ندارند، خيال فتح كشورهاى بزرگ جهان را در سر مى‌پرورانند، در اين موقع آيات مورد بحث نازل شد و به آنها پاسخ گفت. «1»

شان نزول آیات قرآن

23 أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى‌ كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَريقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
آيا نديدى كسانى را كه بهره‌اى از كتاب (آسمانى) داشتند، به سوى كتاب الهى‌دعوت شدند تا در ميان آنها داورى كند، سپس گروهى از آنان، (با آگاهى،) روى مى‌گردانند، در حالى كه (از قبول حق) اعراض دارند؟!
شأن نزول:
حكم تورات را اجرا كنيد
در «تفسير مجمع البيان» از «ابن‌عباس» نقل شده كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله زن و مردى از يهود خيبر مرتكب زناى محصنه شدند با اين كه در «تورات» دستور مجازات سنگباران درباره اين چنين اشخاص داده شده بود، چون آنها از طبقهاشراف بودند، يهود از اجراى اين دستور در مورد آنها سر باز زدند، و پيشنهاد شد كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مراجعه كرده داورى بطلبند، به اين اميد كه مجازات خفيف‌ترى از طرف او درباره آنها تعيين شود. هنگامى كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مراجعه كردند.
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: همين «تورات» فعلى ميان من و شما داورى مى‌كند، آنها پذيرفتند و «ابن صوريا» را كه از دانشمندان آنان بود از «فدك» به «مدينه» دعوت كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله او را شناخت فرمود: تو «ابن صوريا» هستى؟!
عرض كرد: بلى.
فرمود: تو اعلم علماى يهود مى‌باشى؟
گفت: اين چنين فكر مى‌كنند!
پيغمبر صلى الله عليه و آله دستور داد قسمتى از «تورات» را كه آيه «رَجْم» (سنگباران) در آن بود، پيش روى او بگذارند، او كه قبلًا از جريان آگاه شده بود، هنگامى كه به اين قسمت رسيد، دست روى آن گذاشت و جمله‌هاى بعد را خواند «عبداللَّه بن سلام» كه قبلًا از دانشمندان يهود بود و سپس اسلام اختيار كرده بود، حضور داشت فوراً متوجه پرده‌پوشى «ابن صوريا» شد، برخاست و دست او را از روى اين جمله برداشت و آن را از متن «تورات» قرائت كرده، گفت: «تورات» مى‌گويد: بر يهود لازم است هر گاه زن و مردى مرتكب زناى محصنه شوند، هنگامى كه مدرك كافى بر جرم آنها وجود داشته باشد، سنگ‌باران شوند.
سپس پيامبر دستور داد: مجازات مزبور طبق آئين آنها در مورد اين دو مجرم اجرا شود، جمعى از يهود خشمناك شدند، اين آيه درباره وضع آنها نازل گرديد.

شان نزول آیات قرآن

13 قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ في‌ فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ في‌ سَبيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‌ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ في‌ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ
در دو گروهى كه (در ميدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس‌عبرتى) براى شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مى‌كردند؛ و جمع ديگرى كه كافر بودند، (در راه شيطان و بت،) در حالى كه آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دوبرابر آنچه بودند، مى‌ديدند. (و اين خود عاملى براى وحشت و شكست آنها شد). و خداوند، هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، با يارى خود، تأييد مى‌كند. در اين، عبرتى است براى بينايان.
شأن نزول:
نبرد حق و باطل
اين آيه، در مورد چگونگى جنگ «بدر» نازل شده است، چنان كه مفسران گفته‌اند: در جنگ بدر تعداد مسلمانان 313 نفر بود، 77 نفر آنها از مهاجران و 236 نفر آنها از انصار بودند.

پرچم مهاجران در دست على عليه السلام و سعد بن عباده پرچمدار انصار بود، آنان تنها با داشتن هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هشت شمشير، در اين نبرد بزرگ شركت كرده بودند.
با اين كه سپاه دشمن بيش از هزار نفر با اسلحه كافى بودند و يك صد اسب داشتند، مسلمانان با دادن بيست و دو نفر شهيد (14 نفر از مهاجران و 8 نفر از انصار) به دشمن، كه هفتاد كشته و هفتاد اسير داد غالب شدند، و با پيروزى كامل به «مدينه» مراجعت كردند، اين آيه گوشه‌اى از ماجراى بدر را بازگو مى‌كند. «1»