دارویی موثر برای انسان شدن!

خداوند متعال که خالق انسان است، هدایت انسان را بر اساس فطرت او رقم زده است لذا نیکوست که ما نیز در مسیر هدایت افراد عیناً از الگویی که حق تعالی ارائه نموده است بهره گیریم.

تفسیر قرآن برای نوجوانان

 

در آیات کریمۀ قرآن، مکرراً رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حتی مأموریت تمام انبیاء الهی در چهار مفهوم کلیدی خلاصه و تصریح شده است:
1- آیات خدا را بر مردم بخوانند 2- آنان را تزکیه کنند 3- کتاب خدا را آموزش دهند 4- به آنها حکمت یاد دهند. 
﴿یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ﴾ 
چنانکه ملاحظه می گردد تلاوت در صدر ماموریت پیامبران الهی قبل از تزکیه و تعلیم قرار دارد. تلاوت آیات امری غیر از آموزش کتاب خدا و آموزش حکمت است. گویا تلاوت به عنوان یک روش تربیتی معنایش این است که متربیان در معرض تابش نور معنوی و معرفتی آیات قرآن قرار گیرند. این تلاوت اثر روشنگری، انذار و ایمان ‌بخشی به انسان ‌ها را دارد و باعث تألیف قلوب و نورانی کردن دل ها می‌ شود. 
روش تلاوت در جایگاه اولین روش تربیت، مورد غفلت قرار گرفته است.
از آنجایی که انسان موجود پیچیده ایست و افراد نیز با یکدیگر تفاوت های فراوان دارند، نمی توان به سادگی راه رشد افراد را برنامه ریزی کرد. 
از طرفی آیات قرآن کریم نیز از معانی ژرف و پیچیده ای برخوردار است و وقتی انسان ها در معرض آن قرار می گیرند ما نمی دانیم آیات با افراد چه می کنند.
لذا در مرحلۀ اول تربیت، باید از روش تلاوت برای تربیت استفاده کرد و این اولویت در تمام مسیر تربیت حتی برای کسانی که در اوج تربیت یافتگی قرار دارند هم وجود دارد یعنی همواره باید به تلاوت پرداخت. 
مدارس و همه محیط های آموزشی باید در کنار هرگونه برنامه آموزشی و تربیتی سهمی برای تلاوت قرار دهند. افراد نیز برای برنامۀ تربیتی که برای خود می ریزند باید سهم تلاوت را مشخص نمایند. 

راز تلاوت در چیست؟ معنای لغوی تلاوت چیست؟

یک راه شکوفایی فطرت، تماشا کردن آیه ‌ها و نشانه‌ هاست و تلاوت قرآن خودش نوعی تماشا کردن است.
تلاوت یعنی ارائه دادن مرتب و به ترتیب مجموعه‌ای از داده‌ها. تلاوتِ آیات یعنی یک سری از آیات را جلوی چشم او بگذار تا ببیند. این به عبارتی یعنی تماشا کردن البته تماشای ذهنی.
یعنی قبل از اینکه پیامبر انسان را تزکیه کند، اول باید آیات را تلاوت کند. شاید فطرتِ انسان آمادگی داشته و در همین مرحلۀ اول، موضوع را درک کند. 
یک راه شکوفایی فطرت تماشا کردن است، تماشای آیه‌ ها و نشانه ‌ها و تلاوت، خود نوعی تماشا کردن است. آیات آفاقی را که قرآن انسان را به تماشای آنها دعوت کرده است، ببین شاید فطرتت شکوفا شد. شاید دلت خوبی‌ ها را خواست و طلب کرد. 

تو چه کار داری که قرآن با روح تو چه ‌کاری می‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده، خودِ قرآن می‌داند چطور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می‌دهد


می ‌دانیم که انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌ کند شما نمی‌ گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌ خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول داریم که پزشک، یک چیزهایی می‌ داند که ما نمی ‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی ‌های جسم انسان است، حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست.
کدام یک از ما می‌ توانیم اعلام کنیم که «من درد خودم را می ‌فهمم؟» 
ما دربارۀ بیماری جسمی خودمان هم نمی ‌توانیم بفهمیم که دقیقاً چه مشکلی داریم که مثلاً دچار سردرد می ‌شویم. آیا درد روح خودمان را می‌ توانیم بفهمیم؟! 
وقتی ما درد خودمان را نمی ‌فهمیم، چطور می‌خواهیم درمان خودمان را پیدا کنیم؟! ولی طبق فرمایش پروردگار، قرآن برای ما شفاء و رحمه است: ﴿ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُوْمِنینَ﴾ هدایتگری قرآن، مانند شفای بیماری ‌های روحی انسان است.
تو چه کار داری که قرآن با روح تو چه ‌کاری می ‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده، خودِ قرآن می‌ داند چه طور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می ‌دهد.بعضی ‌ها وقتی پزشک برایشان قرص یا دارویی می ‌نویسد، بدون اینکه بدانند این قرص با جسم آنها چه ‌کار خواهد کرد بی ‌چون و چرا آن را مصرف می‌ کنند، اما وقتی به قرآن می ‌رسند، می‌ گویند: «من باید بفهمم که این قرآن با روح من چه می ‌کند؟»
بیایید خودمان را تسلیم قرآن کنیم. بگوییم: «وقتی من آیات قرآن را می‌ خوانم، این آیات یک کارهایی بر روی من انجام می‌ دهد که من نمی ‌فهمم و آثارش هم به این سادگی مشهود نیست، ولی من تلاوت می ‌کنم، چون می ‌دانم قرآن بیماری ‌های روح مرا شفا می‌ دهد.»

تفسیر قرآن برای نوجوانان
قرآن ما را هدایت می ‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌ دهد. با اینکه ما نمی‌ دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می ‌کنیم، بر ما تأثیر می‌ گذارد.
اگر یک ‌مقدار مزۀ هدایت را از قرآن بچشیم، از خداوند متشکر خواهیم شد که تعداد آیات قرآن این‌ قدر زیاد است و حتی دوست داشتیم که ای ‌کاش بیشتر بود. 
یک نفر بود که برای تمام شدن قرآن کریم و انقطاع وحی گریه کرد. خداوند هم وقتی دید که او خیلی برای انقطاع وحی، بی ‌تابی می ‌کند، جبرئیل امین را جداگانه برای او فرستاد که با او سخن بگوید. آن شخصیت باعظمت، حضرت زهرای اطهر(سلام الله علیها) بود که برای پایان یافتن وحی خیلی گریه کرد و اشک ریخت.
فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً بَاکِیَةً؛ تَتَذَکَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً، وَ تَتَذَکَّرُ فِرَاقِی أُخْرَى 
هیچ وقت از قرآن خواندن خسته نشوید. آیات قرآن تنها مرهم رنج‌ ها و دردهای دل شماست، لذا با آرامش کنار آیات قرآن بنشینید.
امیرالمومنین (علیه السلام) می ‌فرماید: هیچ وقت قرآن را طوری نخوانید که بخواهید سوره را زود تمام کنید.
لَا یَکُنْ هَمُّ أَحَدِکُمْ آخِرَ السُّورَةِ 
چند نوبت در طول روز، قرآن بخوانید و هر دفعه یک صفحه یا چند آیه بخوانید تا مزۀ آیات، کامل به دلتان بنشیند.
هدایت یک کار بسیار لطیف است و مهم‌ترین وسیلۀ هدایت هم قرآن کریم است و اولین نحوۀ برقراری ارتباط باقرآن کریم، تلاوت آیات قرآن کریم است.
آیات را تلاوت کن و بگذار این آیات هر کاری که می ‌تواند با دل تو انجام دهد. هر مقدارش را که فهمیدی، چه بهتر، و هر مقدارش را هم که نفهمیدی، بدان که تأثیر خواهد داشت. حتی آن مقداری را که فهمیدی، بدان که هنوز عمیق نفهمیده‌ای. مهم این است که ایمان بیاوریم به اینکه قرآن با ما خیلی کارها خواهد کرد. 

انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌کند شما نمی‌گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول دارید که پزشک، یک چیزهایی می‌داند که ما نمی‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی‌های جسم انسان است، حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست


مقام معظم رهبری مدّظله می فرمایند قرآن، کلام پروردگار مهربان است. خواندن و نگاه به آیات آن، زنگار را از دل می ‌زداید و انسان با تلاوت هر آیه، پله هایی از نردبان معنویت را طی می‌ کند. این تـلاوت، خود زمینه انس را فراهم می آورد. 
من بارها گفته‏ام، باز هم مى‏ گویم ما تلاوت برجسته قرآن را در این کشور دنبال مى ‏کنیم، براى این ‏که اُنس با قرآن و تلاوت قرآن در بین مردم عمومیت پیدا کند. عزیزان من! باید با قرآن اُنس پیدا کنید. 
قرآن کریم از مبدأ وحی نازل شده است تا به بخش پایانی ‌اش که قلب مطهر حضرت است برسد و این در آیات فراوانی بازگو شده است.
خداوند فرمود ما قرآن را نازل کردیم، انزال کردیم اما نه آن طوری که باران را نازل کردیم. ما باران را به زمین انداختیم ولی قرآن را به قلب پیغمبر آویختیم. 
بین انزال قرآن و انزال باران خیلی فرق است هر دو جا کلمه انزال یا تنزیل به کار رفته است اما ذات اقدس الهی قرآن را به قلب حضرت نینداخت بلکه آویخت و این همان است که از آن به حبل متین تعبیر می ‌شود؛ لذا اگر کسی با قرآن تماس داشته باشد مستقیماً با حق لله ارتباط دارد و می ‌تواند بالا برود و متزلزل نمی ‌شود چرا که به سقف بلند بسته است.
در بخشی از حدیث شریف « إِنِّی‏ تَارِکٌ‏ فِیکُمُ‏ الثَّقَلَیْنِ » آمده است که «طَرَفُهُ بِیَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی» یک طرف این طناب به دست خداست چه کسی می ‌تواند این طناب را بگسلاند. اگر یک طرف آن به دست خداست پس حق محض است و زوال ناپذیر می باشد لذا می‌ گویند اگر قرآن با شما بود و شما با قرآن بودید راه برای ترقی باز است اقْرَأْ وَ ارْق، بخوان و بالا برو
حال میزان فهم قرآن که نصیب انسان می شود ممکن است نازل یا میانی یا عالی یا اعلی باشد و بالأخره درجاتی برای فهم قرآن هست.

 

خانه عنکبوت

خانه عنکبوت
مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ. (عنكبوت: 41)
مثَل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود برگزيدند، مثَل عنكبوت است كه خانه‏اى براى خود انتخاب كرده؛ در حالى كه سست‏ترين خانه‏هاى خانه عنكبوت است اگر مى‏دانستند!

مَثَل، تشبیه معقول به محسوس است. ممکن است یک مسئله عقلی درست قابل درک نباشد؛ پس لازم است آن را به مسئله ای محسوس و قابل درک تشبیه نمود تا بهتر فهمیده شود. قرآن بارها این تشبیه را انجام داده است. مثلهای قرآن فصل مهمی از آیات آن را تشکیل می دهد. یکی از مثلهای بسیار جالب قرآن مثل «خانه عنکبوت» است.
خانه، جایی است که انسان در آن استراحت می کند و آرامش می یابد. به همین خاطر به خانه، «مسکن» می گویند یعنی جایی برای سکون. «سکون» در مقابل «حرکت» است. وقتی انسان از تحرک زیاد خسته می شود نیازمند به سکون و بی حرکت بودن است! لذا به خانه پناه می برد تا آنجا آرامش یابد!
تو نوجوان عزیز داری پدر و مادر هستی که آنها «ولیّ» تو هستند. «ولیّ» یعنی سرپرست؛ کسی که ضعفهای انسان را جبران می کند و مشکلات او را حل می سازد و انسان با وجود او احساس امنیت می کند. 
انسانها وقتی بزرگتر می شوند شاید دیگر نیازی به حمایت پدر و مادر نداشته باشند ولی همچنان نیازمند به حمایت قدرتی برتر هستند. قدرتی که به آنها بگوید چه بکنند؟ چه کاری درست است و چه کاری غلط است؟ وقتی دچار مشکلی شدند به او پناهنده شوند. اصولا انسان بدون «ولیّ» نمی تواند زندگی کند. 
قرآن انسانها را به دو قسم مؤمن و کافر تقسیم می کند، منافق هم کافری است که ادعای ایمان دارد. مؤمن کسی است که همه آرامشش را از خداوند می گیرد و کافر کسی است که منکر آرامبخشی خداوند است. اعتقاد ندارد به این که عمل به توصیه ها و دستورات خداوند می تواند کار ساز باشد و او را به سعادت دنیا و آخرت برساند.
در آیه 257 سوره بقره می خوانیم: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا ... وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ .... خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‏اند. ... و [لى‏] كسانى كه كفر ورزيده‏اند، سرورانشان [همان عصيانگران‏] طاغوتند ...
پس خداوند ولیّ مؤمنین است و ولیّ کفار قدرتهای زورگو و ستمگر هستند. در این زمان مصداق کامل «طاغوت» آمریکا است. بسیاری از کشورها بدون اتکاء به آمریکا نمی توانند امید به آینده خودشان داشته باشند!!
ولی آیا آمریکا واقعا «ابرقدرت» است؟ از قدیم گفته اند: «کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!» اگر آمریکا قدرت می داشت کاری می کرد که اقتصاد رو به نابودی اش را نجات دهد، کاری می کرد که هیچ فقیری در ممکلت خودش پیدا نشود. کاری می کرد که اینهمه جنایت در میان مردمش اتفاق نیافتد. 
کسانی که اعتماد به ابرقدرتهای ستمگر (ببرهای کاغذی) می کنند همانند کسی هستند که خانه ای به سستی خانه عنکبوت ساخته است و می خواهد در آن احساس امنیت کند!! نادانی چقدر؟!

سود تلاش

سود تلاش
وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ (عنكبوت: 6)
كسى كه جهاد و تلاش كند، براى خود جهاد مى‏كند؛ چرا كه خداوند از همه جهانيان بى نياز است.

هر کار می کنی گل به سر خودت می زنی، سودش به خودت می رسد؛ نه نفعی به حال پدر و مادرت دارد و نه معلمتت و نه هر کسی که نصیحتت می کند. سودش به من هم نمی رسد. البته خداوند به همه اینها پاداش می دهد چون تلاش کردند تا تو را راهنمایی کنند. آنها اجرشان را می برند هرچند تو به حرفشان گوش نکنی! چون گوش کردن و گوش نکردن تو نفع و ضرری برای آنها ندارد. برای خداوند هم نفع و ضرری ندارد.
خداوند بی نیاز از همه جهانیان است. او «صمد» است یعنی تو پُر است. هیچ جای خالی ندارد که من و تو بخواهیم آن را پر کنیم و نقصش را بر طرف سازیم و مشکلش را حل نماییم و دردش را مدوا کنیم و اندوهش را تبدیل به شادی سازیم. او بی نیاز بی نیاز است.
هر گلی بزنی سر خودت زده ای! اگر تحصیلاتت را در دانشکاه ادامه دهی به تو می گویند: آقا دکتر و جناب مهندس، اگر تحصیلاتت را در حوزه ادامه دهی به تو می گویند: حجة الاسلام و حضرت آیت الله. در این میان چه نفعی به دیگری می رسد.
اگر من این مسئله را اینقدر توضیح می دهم بخاطر این است که بسیاری از ما وقتی نصیحت می شویم خیال می کنیم اگر به نصیحت گوش کنیم نفعی به نصیحت کننده می رسد و چون نمی خواهیم او خیال کند توانسته است از قِبَل ما نفعی ببرد گوش به حرفش نمی دهیم. آخه این چه تفکر غلطی است. چه نفعی این بنده خدا می برد. خب اگر نفعی هم ببرد مگر چه می شود؟! عجیب است ها!
لعنت بر شیطان که نصیحت خداوند را قبول نکرد و از آسمانها رانده شد و حالا همه تلاشش این است که ما هم نصیحت خدا و مردم را گوش نکنیم و فرصت آسمانی شدن را از دست دهیم و دیگر نتوانیم به سوی بالا قد بکشیم.
برای رشد و کمال و رسیدن به هر چیزی باید تلاش کرد. و وقتی خیلی های دیگر هم تلاش می کنند تا به همان چیزهایی برسند که ما می خواهیم برسیم، آنوقت ناچاریم که بیشتر از دیگران تلاش کنیم. و الا آنها از ما جلو می زنند و آن وقت دیگر چیزی برای ما نمی ماند.
زندگی پر از مبارزه است. بیشترین مبارزه با «خودِ» خودمان است. با همان چیزی است که در درون ما شکل گرفته است و مدام با ما سر خوبیها الکی بحث می کند. هر وقت می خواهیم کار مثبتی را انجام دهیم می خواهد ما را منصرف کند. مدام دلیل های الکی می آورد. همیشه می خواهد یک جوری ما را فریب دهد. مبارزه با این «خود» و این «نفس» مهمترین کاری است که ما باید انجام دهیم. 
این صدای وسوسه گری که ما در درونمان می شنویم از هر دشمنی خطرناک تر است لذا گفته شده است: «دشمن ترین دشمنان تو همان «نفس» توست که درونت جای گرفته است».
گروهی که از جنگ بر می گشتند، پیامبر اسلام (صلی ­الله­ علیه­ وآله­ وسلم) به آنها فرمود: آفرین! حال بروید دنبال جهاد اکبر. از حضرت سؤال شد: جهاد اکبر چیست؟ ایشان پاسخ دادند: یعنی جهاد با نفس. جهاد با نفس، بسیار سختر از جهاد با دشمن است! می دانی چرا؟

کارهای خدا برعکسه!

کارهای خدا برعکسه!

آفریدگار یکتایی که مظهر تمام خوبی ها و درستی هاست سعادت مخلوقاتش را در هم سویی هرچه بیشتر با خالقشان قرار داده است. هرچند که خداوند یکتا؛ بی همتاست و هیچ کس را یارای همتایی با او نیست اما نزدیک شدن به صفات خالق و پیاده سازی هرچه بیشتر صفات الهی در وجود انسان، سعادت آدمی را بدنبال دارد.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
تلاش به منظور عملی سازی اسماء و صفات الهی در وجود آدمی، سبب نزدیک شدن انسان به غایت خلقتش می گردد. اما گاه بالعکس میان انسانها و پروردگارش فرسنگها فاصله است. جالب آنکه نه تنها هم سویی و هم جهتی با صفات خالق در برخی انسانها دیده نمی شود بلکه رفتاری کاملا معکوس با خالق در ایشان نمایان می گردد. 
حرکت انسانها خلاف معیارهای الهی، دوری هرچه بیشتر ایشان از کامیابی دنیوی و اخروی را به همراه خواهد داشت. این دوری تا آنجا پیش می رود و ادامه می یابد که انسان را به قهقرای ضلالت می برد و از اشرف مخلوقات الهی موجودی می سازد که به فرموده ی خداوند، پست تر و رذل تر از چهارپایان خواهد بود. 
با مروری در رفتارها و باورهایمان به تفاوتهای آشکارمان با پروردگار هستی صحه خواهیم گذاشت. 
ما انسانها آن هنگام که به فکر آینده ی خویشیم به دنبال آنیم تا بیشتر و بیشتر بر اندوخته های خود بیفزاییم و با صرفه جویی در هزینه های زندگی داراییمان را افزایش دهیم تا روزی از نداری و فقر رنج مبریم. با این اندیشه اگر نیازمندی دست نیاز بسویمان بلند نماید از یاری رسانیش سر باز می زنیم چرا که می ترسیم اگر از داشته هایمان به او دهیم اندوخته یمان کم شود و داراییمان از بین برود. در حالیکه خداوندِ فیاضِ کریم در کتاب آسمانیش نه تنها بخشندگی و کمک به دیگران را سبب فقر نمی خواند بلکه آنها را عاملی می داند تا به وسیله ی آن بر اندوخته های مادی و معنوی فرد افزوده می گردد و مال شخص پر برکت گردد. آنجا که می فرماید: « مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم(1)؛ مَثَل [صدقاتِ ] كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند دانه اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه اى صد دانه باشد و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى كند، و خداوند گشایشگر داناست» و یا آنکه در جایی دیگر می فرماید: « وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر ٌ؛ (2) و مَثَل [صدقات ] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است ]، و خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست». 
از دیگر تفاوتهای غالب ما انسانها با پرودگارمان آن است که وقتی فردی جان خود را به هر طریق از دست می دهد حیاتش را پایان یافته می انگاریم در حالیکه خداوند در قرآن کریم خلاف آنچه ما بدان باور داریم می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون ؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»
چنانچه در روایت است که فردی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرضه داشت: من اوضاع اقتصادی خوبی ندارم ... حضرت فرمودند: برو صدقه بده. مرد با تعجب بیشتر و بیشتر برای بار دوم سوم حال خود را به امام صادق علیه السلام عرضه کرد و گفت که من حتی برای نان شبم هم مشکل دارم و شما می فرمایید صدقه بدهم؟
حضرت باز فرمودند برو صدقه بده، حتی شده از قسمتی از همان تکه نانی که شب برای خوردن داری ... فرد گفت چشم و رفت. بعد از مدتی آمد و خدمت حضرت عرض کرد که همان کاری که فرمودید انجام دادم و اوضاعم خوب شده است. (میزان الحکمه، محمد ری شهری ، دار الحدیث ، ج 2)
نیز گاه در روند زندگی رخ می دهد که شخصی دچار تنگدستی موقت می شود و در برهه ای از زمان نیازمند کمک دیگران می شود اما وقتی نیازش را با آنان در میان می گذارد با آنکه توان برآوردن نیازش را دارند از کمک به وی سر باز می زنند و اینطور تصور می نمایند که اگر مبلغی را که شخص تقاضا نموده به او دهند متضرر می شوند چرا که با این اندوخته می توانند جایی سرمایه گذاری نمایند تا پولشان چندین برابر گردد در حالیکه اگر آن را به شخص نیازمند برای مدتی قرض دهند نه تنها بر اندوخته یشان افزوده نمی گردد بلکه با گذر زمان از ارزشش کاسته می گردد. اما خداوندی که همه چیز بدست اوست و سود و زیان همه و همه به خواست او رخ می دهد قرض دادن را نه تنها سبب کاسته شدن مال نمی داند بلکه قرض دهی به نیازمند را سبب چندین برابر شدن اندوخته می خواند و می فرماید: « مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ؛(3) كیست آن كس كه به [بندگانِ ] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست كه [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى آورد و به سوى او بازگردانده مى شوید.»
از دیگر تفاوتهای غالب ما انسانها با پرودگارمان آن است که وقتی فردی جان خود را به هر طریق از دست می دهد حیاتش را پایان یافته می انگاریم در حالیکه خداوند در قرآن کریم خلاف آنچه ما بدان باور داریم می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون(4)؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»
به راستی آنانکه در راه دفاع از آرمانهای الهی جان می دهند حیاتشان ادامه می یابد و در نزد پروردگارشان متنعم می گردند. باور به زنده بودن و جاودانگی مجاهدان راه حق، اعتقادی است که از سوی بسیاری افراد به سخره گرفته می شود چرا که ایشان به جز حواس پنجگانه راهی برای درک حقایق عالم ندارند و ندیدن را دلیل بر نبودن می انگارند آن سان که به باورشان خدایی وجود ندارد زیرا چشمی آن را نمی بیند. به واقع درک حیات شهدا واقعیت سختی است که اکثر انسانها در گام نخست آن را انکار می نمایند اما خداباوران با قبول آنچه پروردگارشان می گوید باورهای خویش را بر حقایق هستی آن سان که خداوند فرموده تطبیق می دهند و سخن آفریدگارشان را تایید می نمایند و اینچنین سعادت دنیوی و اخروی خویش را تضمین می نمایند.
یکی دیگر از تفاوت های کار خدا با ما بندگان نیز در این است که ما همیشه فکر می کنیم برای اینکه عزیز بشویم و عزت پیدا کنیم باید برای خودمان دم و دستگاهی درست کنیم که عده ای همیشه دور ما باشند، هر جا می خواهیم برویم با چند نفر برویم که دیگران به ما احترام بیشتری بگذارند و عزتمان بیشتر شود، باید کمی خودمان را بگیریم که مردم حساب کار دستشان باشد ... خلاصه عزت و بزرگی را در بزرگ کردن خود در میان مردم می بینیم در حالی که در حساب خدا و دستورالعمل های او و اهل بیت علیهم السلام، کاملا برعکس است؛ چنانچه در روایتى از امام على (علیه السلام) مى خوانیم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ اَلْمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْکِبْرِ اَلْمَسَبَّةُ میوه درخت تواضع محبّت و دوستى و جلب قلوب است و میوه درخت تکبّر و خود برتربینى، کینه و عداوت و دشمن سازى است» (غرر الحکم، حدیث 4614 4613)
کلام آخر:

در زندگی هایمان خیلی اوقات به دنبال اهدافی می گردیم اما برای رسیدن به آن اهداف مسیر را اشتباه می رویم... به امید آنکه با آگاهی از مسیر درست آن هم از لسان قرآن و روایات به اهدافمان زودتر و بهتر برسیم.
پی نوشت:
1. سوره بقره، آیه261. 
2. همان، آیه 265

3. همان؛ آیه245
4.سوره آل عمران، آیه164

بهره

بهره
لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ (قصص: 77)
بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن؛ و همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن!

رفتی مشهد زیارت امام رضا نرفتی؟! رفتی مشهد برای چی؟!
رفتی کرمان به خالت سر نزدی؟! چه بی وفا؟!
رفتی همدان، غار علی صدر و قبر بوعلی سینا نرفتی؟! چرا؟
رفتی شمال تنی به دریا نزدی؟! خب پس چرا رفتی شمال؟!
رفتی بازار خب دو سه کیلو میوه هم می خریدی! 
میخوای قدم بزنی لااقل برو پارک که هوایی هم خورده باشی!
میخوای تکالیفت را بنویسی آروم بنویس که خطت خوب بشه!
میخوای میری مدرسه سر راهت اینها را هم ببر خونه عموت.
میخوای بخوابی وضو بگیر که انگار تا صبح عبادت کرده باشی. 
میخوای غذا بخوری بگو: «بسم الله» تا به موقع سیر بشی.
هر کاری می کنی چند تا هدف را با هم تعقیب کن! زرنگی کن و چند تا هدف را با یک تیر بزن!
وقتی سؤال می کنی لبخند بزن، اجازه بگیر، «خواهش می کنم» بگو و بعد سؤالت را بپرس! و بعد بگو: «متشکرم». هم سؤال کردی هم از خودت ادب نشان دادی. ادب را چاشنی همه کارهایت بکن! 
شروع کارها را با «بسم الله» و پایان آنها را با «الحمد لله» همراه کن! اینجوری همیشه به یاد خدا هستی، وقتی کسی به یاد خدا هست شیطان به او نزدیک نمی شود.
آمدی دنیا برای منظوری، اگر قرار بود اینجا فقط زندگی عادی خودت را داشته باشی، دیگر لازم نبود اینقدر برای زندگی سختی بکشی، خداوند تو را مثل حیوان، قوی و با غریزه خلق می کرد تا راحت بتوانی زندگی کنی. اینجا قرار است کارهایی انجام دهی و درکنارش زندگی هم بکنی.
کسی که به شهر دیگری مسافرت می کند نمی رود آنجا که توی مسافرخانه بخوابد و زندگی کند، اگر می خواست اینکار را بکند از خانه و شهر خودش بیرون نمی آمد. رفته است مسافرت تا به کارش برسد منتها اطاقی هم اجاره می کند که شبها در آنجا بخوابد.
کسی که بازار می رود، برای تماشا که نمی رود، می رود چیزی بخرد یا بفروشد؛ خب البته تماشا هم می کند. بیشتر تماشا کردنش هم برای این است که چیزی که دنبالش هست پیدا کند.
ما انسانها برای زندگی در این دنیا ساخته نشدیم. ما «اینجایی» نیستیم! ما مثل غریبه های یک شهریم که برای کاری آمده ایم و قرار است بعد از مدتی برگردیم. قبرستانها جای آدمهایی است که برگشته اند و کارشان را انجام دادند و منتظرند تا درباره آنها قضاوت شود که آیا درست مأموریتشان را انجام داده اند یا خیر!
کودکی به دنیا می آید بعد از چند سال کارآموزی، وقتی به سن تکلیف رسید مأموریت و تکلیفش شروع می شود. او باید کارهایی را انجام داده و کارهای را ترک کند. او وظیفه دارد تا به چیزهایی بیاندیشد و جواب سژالاتی را بیابد و تحقیقاتی را کامل کند. 
مأموریت انسانها در دنیا آغازش معلوم است ولی پایانش معلوم نیست. ناگهان به یکی می گویند: «وقتت تمام شد!». ای وای!

آیاتی که جبرئیل برای پیامبر(ص) نیاورد!

آیاتی که جبرئیل برای پیامبر(ص) نیاورد!

آیا می دانید پیامبر(ص) بعضی از آیات قرآن را بدون واسطه جبرئیل و مستقیما از خود خداوند دریافت کرده است؟

تفسیر قرآن برای نوجوانان


در باب پدیده وحی و نزول قرآن سوالی مطرح است و آن اینکه آیا همه آیات قرآن را جبرائیل امین برای پیامبر خدا(ص) آورده است یا اینکه بخشی از آن را این فرشته مقرب الهی، و بخشی دیگر را پیامبر اکرم(ص) خود به طور مستقیم از حضرت وحی آفرین، دریافت کرده است؟
کثیری از محققان علوم قرآنی، دیدگاه دوم را پذیرفته اند و ما در این نوشتار برآنیم تا ضمن تبیین کیفیت وحی مستقیم، سور و آیاتی را که ملک وحی در نزول آن وساطتی نداشته است، به دست دهیم.
اندر چیستی وحی

وحی نوعی شعور مرموز از جنس علم حضوری و شهودی است و چون علم شهودی، امری شخصی و غیرقابل انتقال به غیر است لذا حقیقت وحی جز بر مخاطب مستقیم و حامل آن، بر احدی مکشوف نیست. 
این شعور مرموز، تنها منحصر به هدایت فطری و تشریعی انسانها نیست بلكه مشتمل بر هدایت تكوینی و طبیعی موجودات بی جان همچون جمادات و نباتات و هدایت غریزی موجودات جاندار مانند حیوانات نیز است. بنابراین باید گفت وحی دارای مراتب دانی و عالی است. وحی در مرتبه فرودست، به شکل هدایت غریزی و تکوینی در حیوانات، جمادات و نباتات بروز و ظهور می کند و در مرتب فرادست به شکل هدایت تشریعی بر انسانها.
گونه های وحی تشریعی قرآن

قرآن کریم، در آیتی، شیوه های گوناگون ایحای خداوند به پیامبران را سه گونه برمی شمرد: وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ. (شوری/ 51) به گزارش این آیه، یک نوع از ایحای الهی به پیامبران، وحی بدون واسطه است (وحیا) که مخاطب، کلام را مستقیم از خداوند دریافت می کند. از برخی آیات چنین برمی آید که رسول خدا تمام قرآن را مستقیم از خدای متعال اخذ کرده است: إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ. (نمل/ 6) این نوع وحی دریافت فیض از ذات باری است که برای انسان در عروج معنوی و پشت سر نهادن وسایط پیش می آید و جان، تجلیگاه نور بی واسطه حق است: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا. در همین نوع ارتباط است که سراسر وجود و حالات او متأثر می گردد، که امام معصوم علیه السّلام فرمود: ذاک اذا تجلی الله له(1)؛ یعنی؛ این زمانی است که خداوند بی واسطه بر پیامبر(ص) تجلی می کرد. نوع دوم ایحا از طریق واسطه و از پس حجاب است، مانند ایجاد صدا در فضا یا درخت. در اینجا متکلم واقعی خداست و درخت مظهر کلام اوست. نوع سوم ایحا از طریق فرشته پیک وحی است که او هم واسطه است، لیکن به عنوان حامل پیام خدا: فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ.( بقره/ 97) البته روشن است که جمع میان این اقسام برای یک انسان مقدور است، چرا که این تفاوتها مربوط به حالات معنوی گیرنده وحی و پیوند او با مبدأ فیض است و نه فرستنده آن. (2) 
از تعبیر «كذلك» استفاده مى شود كه هر سه قسم وحى كه در آیه ى قبل بیان شده در مورد پیامبر اسلام (ص) تحقق یافته است؛ یعنى وحى مستقیم و وحى از پشت پرده و وحى از طریق فرشته
دشوارترین نوع وحی

دشوارترین نوع وحی، وحی مستقیم بوده است؛ یعنی هنگامی که پیامبر می خواهد با همه وجود خویش بی هیچ واسطه ای با مبدأ هستی ارتباط برقرار کند. این امر گرچه واقعیتش در وهم ما نمی گنجد، امّا تصوّر و تصدیق گرانبار بودن آن بعد از بیان قرآن کریم و روایات فراوان از شیعه و سنی، نمی تواند مسأله مشکلی باشد. عظمت «وحی مستقیم» آن گاه معلوم می گردد که بدانیم، پیامبر اکرم دارای روحی نیرومند و فوق العاده بوده است و اساسا چون عاشقی را قابلیّت لازم است، هر کسی نمی توانسته است خود را در شعاع وحی قرار دهد و در حیطه این امر عظیم واقع شود. اما سنگینی وحی چنان است که پیامبر نیز به سختی آن را برمی تابد.(3)
پیامبر (ص)هنگام نزول وحی مستقیم، بر خود احساس سنگینی می کرد،و ازشدت سنگینی که بر او وارد می شد بدنش داغ می شد، و از پیشانی مبارکش عرق سرازیر می گشت.اگر بر شتری یا اسبی سوار بود، کمر حیوان خم می شد و به نزدیک زمین می رسید. علی (ع) می فرماید:«موقعی که سوره مائده بر پیامبر نازل شد،ایشان بر استری به نام شهباء»سوار بودند.وحی بر ایشان سنگینی کرد،به طوری که حیوان ایستاد و شکمش پایین آمد.دیدم که نزدیک بود ناف او به زمین برسد،در آن حال پیامبر از خود رفت و ست خود را بر سر یکی از صحابه نهاد...» 
عباده بن صامت می گوید:«هنگام نزول وحی گونه های پیامبر (ص) در هم می کشید و رنگ او تغییر می کرد.در آن حال سر خود را فرو می افکند و صحابه نیزچنین می کردند
گاه می شد که زانوی پیامبر بر زانوی کسی بود، در آن حال وحی نازل می شد، آن شخص تحمل سنگینی زانوی پیامبر را نداشت. ما نمی دانیم چرا پیامبر(ص) و آله دچار این حالت می شد، چون از حقیقت وحی آگاه نیستیم.(4)
سور و آیاتی که جبرئیل برای پیامبر (ص) نیاورد!

قرآن كریم در آیات پنجاه و دوم و پنجاه و سوم سوره شورى به چگونگى نزول وحى بر پیامبر(ص) و نور قرآن و راه مستقم خدا اشاره مى كند و مى فرماید: 
وَ كَذلِكَ أَوْحَیْنا إِلَیْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِی مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ(سوره ى انبیاء/73) « و این گونه، از فرمان خویش به سوى تو (قرآنِ) روح بخش را وحى كردیم، در حالى كه نمى دانستى كتاب (قرآن) و ایمان (به محتواى آن) چیست؛ ولیكن آن را نورى قرار دادیم كه به وسیله ى آن هر كس از بندگانمان را كه بخواهیم (و شایسته بدانیم)، راه نمایى مى كنیم؛ و قطعاً، تو به سوى راه راست راه نمایى مى كنى.»
از تعبیر «كذلك» استفاده مى شود كه هر سه قسم وحى كه در آیه ى قبل بیان شده در مورد پیامبر اسلام (ص) تحقق یافته است؛ یعنى وحى مستقیم و وحى از پشت پرده و وحى از طریق فرشته.(5)

نویسنده کتاب «التمهید فی علوم القرآن» می گوید: "بنابر آنچه که اصحاب حالت پیامبر اکرم (ص) را هنگام فرود وحی توصیف کرده اند، نزول وحی بیشتر مستقیم بوده است".(6)
بنا بر دیدگاه علامه طباطبایی(ره) می توان تمام اقسام نزول وحى را از ناحیه خدا بدون واسطه دانست.(7) و به همین دلیل در آیات دیگرى از قرآن، وحى در تمام موارد به خداوند اسناد داده شده است و این اسناد مجازى نیست؛ مانند: «انا اوحینا الیک کما اوحینا الى نوح والنبیین من بعده». در واقع فرشته وحى ظرف تجلى پیام الهى است، نه آن که این پیام را از راه فضاى ادراکى خویش بگیرد و سپس از راه ابزار بیانى خودش تبیین کند؛ بنابراین، اگر گفته می شود که فرشته وحى، امین است به معناى امانت دارى رایج بین انسان ها نیست که امانت از صاحب امانت به امانت دار منتقل شود. که در این جا هرچند امانت دار معصوم و از هرگونه خیانت مصون باشد، باز قابلیت ذاتى خیانت، منفى نیست در حالى که این امر درباره فرشته به گونه دیگر است. او اصولاً دریافت کننده و منتقل کننده به معناى رایج نیست، او واسطه بین خدا و رسول نیست؛ بلکه ظرف تجلى وحى و ظهور علم الهى است. بسان صفحه اى که قلم الهى بر آن رقم زند، و اگر پیامبر(ص) به این ظرف تجلى و آینه توجه کند، گفته می شود که تکلم خدا با رسول از راه فرشته صورت گرفته است و اگر رسول - با آن که علم الهى و مضمون وحى را در این ظرف تلقى کرده و در این آیینه منعکس می بیند - به آن التفات نکند و فقط به منبع وحى و مضمون پیام متوجه باشد، این وحى نسبت به او بی واسطه است. بسان کسى که تصویر را در آیینه می بیند و از آیینه غافل است.(8)
برخی تفاسیر روایی، از سوره ها و آیاتی نام برده اند که پیامبر(ص) در سفر معراج و غیر آن، بدون وساطت جبرئیل از ذات اقدس اله دریافت نموده است؛ این سور و آیات عبارتند از: دو سوره فاتحه الکتب و توحید، آیات 18 و 19 سوره آل عمران(مشهور به آیات گواه)، آیه الکرسی(مشهور به سیّد آیات قرآن)، آیات پایانی سوره حشر، و کریمه سوم سوره مبارکه حدید(9)
پی نوشت ها:

1. توحید صدوق/ 115.
2. علوم قران، محمد باقر سعیدی روشن، ص53.
3. درسنامه علوم قرآنی، جوان آراسته، ج 1، ص44-45.
4. علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، صص26-25.
5. تفسیر قرآن مهر، ج 18، ص 319.
6. معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 101.
7. تفسیر المیزان، ج 4، ص 149 - 150.
8. هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص 76 - 77. 
9. دکتر احمد عابدی، برنامه تلویزیونی این شب ها، مورخه 18 آذر 94.

کلیدی برای خوشبختی در زندگی !

کلیدی برای خوشبختی در زندگی !

نهاد خانواده بسیار مورد تاکید اسلام است و برای استحکام و دوام آن هر توصیه ایی که می توانسته کرده است. در ذیل همین آیه در تفسیر گرانقدر نمونه چنین آمده است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان

یکی از عوامل افزایش چشم گیر طلاق در جامعه امروز ما به عدم تحمل و صبر است. معروف است که امام خمینی (ره) توصیه شان به همه زوج هایی که برای جاری کردن صیغه عقد خدمت ایشان می رسیدند می فرمودند: بروید و با هم بسازید.
مقام معظم رهبری (دام ظله) در توصیه خود به زوج های جوان چنین توصیه میفرمایند: من یک وقت خدمت امام رفتم. ایشان می خواستند خطبه ی عقدی را بخوانند، تا من را دیدند گفتند: شما بیا طرف عقد بشو! ایشان بر خلاف ما که طول و تفصیل می دهیم و حرف می زنیم، عقد را اوّل می خواندند، بعد دو سه جمله ای کوتاه صحبت می کردند. من دیدم ایشان پس از اینکه عقد را خواندند، رویشان را به دختر و پسر کردند و گفتند:« بروید با هم بسازید.»
من فکر کردم دیدم که ما این همه حرف می زنیم، اما کلام امام (ره) در همین یک جمله بروید و با هم بسازید خلاصه می شود! (1)
این از آن جاهایی است که سازش و کوتاه آمدن خوب است. (2)
پس اصلی ترین عامل برای بقا و استحکام زندگی صبر و سازگاری است. زن و مرد نباید به طرف دیگر به چشم یک فرشته نگاه کنند بلکه باید توقعات خود را پایین آورده و به طرف مقابل حق اشتباه کردن بدهند. در اسلام صبر و خوش اخلاقی زن در برابر بد اخلاقی شوهر جهاد شمرده شده است. 
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَتَبَ عَلَى الرِّجَالِ الْجِهَادَ وَ عَلَى النِّسَاءِ الْجِهَادَ فَجِهَادُ الرَّجُلِ أَنْ یَبْذُلَ مَالَهُ وَ دَمَهُ حَتَّى یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَیْرَتِه.(3)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ع قَالَ: جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.(4) 
قرآن کریم در آیه 19 سوره نساء می فرماید: یَأَایُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاءَ كَرْهًا وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَ عَاشرِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَكْرَهُواْ شَیًا وَ یجَعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرْا كَثِیرًا.
در این آیه از قرآن کریم به مومنان دستور داده است که با همسرانتان معاشرتی به معروف داشته باشد علامه طباطبایی (ره) در ذیل این آیه معاشرت به معروف را چنین معنا می نمایند: كلمه (معروف) به معناى هر امرى است كه مردم در مجتمع خود آن را بشناسند، و آن را انكار نكنند، و بدان جاهل نباشند، و چون دستور به معاشرت كردن با زنان را مقید فرمود به قید (معروف) قهرا معناى امر به معاشرت با زنان معاشرتى است كه در بین مامورین به این امر یعنى مسلمانان معروف باشد.
مقام معظم رهبری به زوج های جوان توصیه می نمایند که :دخترها و پسرها به دنبال ایده آل نباشند. در امر ازدواج، هیچ کس ایده آل نیست. انسان نمی تواند ایده آل خود را پیدا کند. باید بسازند و زندگی کنند. خداوند ان شاء الله زندگی را شیرین خواهد کرد و به آنها برکت خواهد داد و ان شاء الله مورد رضای الهی قرار خواهند گرفت 

و معاشرتى كه از نظر مردان معروف و شناخته شده، و در بین آنها متعارف است، این است كه یك فرد از جامعه، جزئى باشد مقوم جامعه، یعنى در تشكیل جامعه دخیل باشد، و دخالتش مساوى باشد با دخالتى كه سایر اعضا دارند، و در نتیجه تاثیرش در بدست آمدن غرض تعاون و همكارى عمومى به مقدار تاثیر سایر افراد باشد، و بالآخره همه افراد مورد این تكلیف قرار گیرند كه هر یك كارى را كه در وسع و طاقت دارد و جامعه نیازمند محصول آن كار است انجام دهند، و آنچه از محصول كارش مورد نیاز خودش است، به خود اختصاص دهد، و ما زاد را در اختیار سایر افراد جامعه قرار داده، در مقابل از مازاد محصول كار دیگران آنچه لازم دارد بگیرد، این آن معاشرتى است كه در نظر افراد جامعه معروف است، و اما اگر یك فرد از جامعه غیر این رفتار كند- و معلوم است كه غیر این تنها یك فرض دارد- و آن این است كه دیگران به او ستم كنند و استقلال او در جزئیت براى جامعه را باطل نموده، تابع و غیر مستقل سازند، به این معنا كه دیگران از حاصل كار او بهره مند بشوند، ولى او از حاصل كار دیگران بهره اى نبرد، و شخص او را مورد استثنا قرار دهند. (5)
همانظور که مشاهده می نماییم در دین مبین اسلام به اخلاق خوب داشتن با خانواده بسیار تاکید شده است. نهاد خانواده بسیار مورد تاکید اسلام است و برای استحکام و دوام آن هر توصیه ایی که می توانسته کرده است. در ذیل همین آیه در تفسیر گرانقدر نمونه چنین آمده است:
با جمله وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ دستور معاشرت شایسته و رفتار انسانى مناسب با زنان را صادر مى كند، و بدنبال آن اضافه مى نماید فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً كَثِیراً یعنى حتى اگر بجهاتى از همسران خود رضایت كامل نداشته باشید و بر اثر امورى آنها در نظر شما ناخوش آیند باشند، فورا تصمیم به جدایى و یا بد رفتارى نگیرید و تا آنجا كه در قدرت دارید مدارا كنید" زیرا ممكن است شما در تشخیص خود گرفتار اشتباه شده باشید، و آنچه را نمى پسندید خداوند در آن خیر و بركت و سود فراوانى قرار داده باشد" بنا بر این تا كارد به استخوان شما نرسد سزاوار است معاشرت به معروف و رفتار شایسته را ترك نكنید بخصوص اینكه بسیار مى شود كه همسران درباره یكدیگر گرفتار سوء ظن هاى بى دلیل و حب و بغض هاى بى جهت مى گردند و قضاوتهاى آنها در این حال غالبا نادرست مى باشد، تا آنجا كه خوبى ها در نظرشان بدى و بدى ها در نظرشان خوبى جلوه مى كند، ولى با گذشت زمان و مدارا كردن، تدریجا حقایق آشكار مى شود .(6)
پس در واقع زوجین هنگامیکه به این نتیجه رسیدند که می توانند با یکدیگر خوشبخت شوند و وارد زندگی شدند دیگر تا حد امکان باید چشم خود را بر روی ناملایمات زندگی ببندند و صبر پیشه کنند چرا که خدا در قرآن کریم وعده داده است که فَعَسىَ أَن تَكْرَهُواْ شَیًا وَ یجَعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرْا كَثِیرًا.
مقام معظم رهبری به زوج های جوان توصیه می نمایند که: دخترها و پسرها به دنبال ایده آل نباشند. در امر ازدواج، هیچ کس ایده آل نیست. انسان نمی تواند ایده آل خود را پیدا کند. باید بسازند و زندگی کنند. خداوند ان شاء الله زندگی را شیرین خواهد کرد و به آنها برکت خواهد داد و ان شاء الله مورد رضای الهی قرار خواهند گرفت .(7) آدم، اول که نگاه می کند، همه اش حُسن است. بعد که وارد می شود اخلاقیّاتی هست، نقایص و کمبودهایی هست، ضعفهایی وجود دارد که به تدریج در یکدیگر کشف می کنند. اینها نباید موجب سردی بشود. باید با این کمبودها ساخت، چون بالاخره مردِ ایده آل بی عیب و زنِ ایده آل بی عیب در هیچ کجای عالم پیدا نمی شود. (8)
به امید آنکه با رهنمودهایی که از آیات و روایات و کلام عالمان بزرگ کسب می کنیم، زندگی ای سرشار از محبت و آرامشی داشته باشیم.
پی نوشت ها:
1-خطبه ی عقد مورخه ی 1370/4/20
2-خطبه عقد مورخه ی 1376/4/31
3-طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، 1جلد، الشریف الرضى - قم، چاپ: چهارم، 1412 ق / 1370 ش.
4-كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الكافی (ط - الإسلامیة)، 8جلد، دار الكتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم
5-ترجمه المیزان، ج 4، ص: 405
6-تفسیر نمونه، ج 3، ص: 321
7-خطبه ی عقد مورخه ی 1376/9/6
8-خطبه ی عقد مورخه ی 1378/1/24 


منابع: 
1. قرآن کریم 
2. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، 1جلد، الشریف الرضى - قم، چاپ: چهارم، 1412 ق / 1370 ش 
3. كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الكافی (ط - الإسلامیة)، 8جلد، دار الكتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم 
4. تفسیر نمونه، ج 3، ص: 321 
5. ترجمه المیزان، ج 4، ص: 405 
6. خطبه های عقد مقام معظم رهبری (دام ظله)

پشتیبان ستم!

پشتیبان ستم!
رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ (قصص: 17)
پروردگارا! بشكرانه نعمتى كه به من دادى، هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود!

یکی از تفسیرهای خوبی که تو هم می توانی از آن استفاده کنی تفسیر نمونه است. می خواهم تفسیر آیه فوق را عینا از این کتاب برایت نقل کنم: 
((در فقه اسلامى باب مفصلى پيرامون «اعانت بر اثم» و «معاونت ظَلَمه» با احاديث فراوانى داريم كه نشان مى‏دهد يكى از زشتترين گناهان يارى ستمكاران و ظالمان و مجرمان است و سبب مى‏شود كه انسان در سرنوشت شوم آنها شريك باشد.
اصولا ظالمان و ستمگران و افرادى همچون فرعون در هر جامعه‏اى افراد خاصى هستند، و اگر توده جمعيت با آنها همكارى نكنند فرعونها فرعون نمى‏شوند اين گروهى از مردم زبون و ضعيف و يا فرصت‏طلب و دنياپرست هستند كه اطراف آنها را مى‏گيرند، و دست و بال آنها و يا حد اقل سياهى لشكرشان مى‏شوند، تا آن قدرت شيطانى را براى آنها فراهم مى‏سازند.
در قرآن مجيد روى اين اصل اسلامى و انسانى كرارا تكيه شده است: در آيه دوم سوره مائده مى‏خوانيم: وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ. بر نيكى و تقوى تعاون كنيد، و به گناه و تعدى هرگز كمك نكنيد.
قرآن با صراحت مى‏گويد: «ركون بر ظالمان موجب عذاب آتش دوزخ است وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» (هود- 114).
«ركون» خواه به معنى تمايل قلبى باشد، يا به معنى همكارى ظاهرى، يا اظهار رضايت، و يا دوستى و خيرخواهى، يا اطاعت كه هر يك از مفسران تفسيرى براى آن كرده‏اند و يا مفهومى كه جامع همه اينها است، و آن اتكاء و اعتماد و وابستگى است، شاهد زنده‏اى بر مقصود ما است.
در حديثى از امام زين العابدين على بن الحسين ع مى‏خوانيم: به محمد بن مسلم زهرى كه دانشمندى بود كه با دستگاه بنى اميه مخصوصا هشام بن عبد الملك همكارى مى‏كرد بعد از آنكه او را از اعانت ظالمان بر حذر داشت در سخنان تكان دهنده‏اش چنين فرمود:
«آيا آنها تو را به جمع خود دعوت نكردند و مركزيتى بوسيله تو تشكيل ندادند كه آسياى ظلم آنها بر محورش مى‏گردد؟ آيا تو را پلى براى عبور به سوى بلاهاى خود قرار ندادند؟ بوسيله تو نردبانى براى ضلالتشان، و مبلغى براى گمراهى و جهلشان، و رهروى براى راه ننگينشان ساختند، و نيز بوسيله تو، علما را زير سؤال مى‏كشند و قلوب ساده‏لوحان جاهل را به دام مى‏افكنند ... آنها در مقابل چيزى كه از تو گرفتند، چه كم بهايى به تو پرداختند؟! و در برابر آنچه از تو ويران كردند چه كم آباد نمودند. اندكى در باره خود بينديش كه هيچكس دلسوز تو جز خودت نيست، و همچون يك انسان مسئول به حساب خويش رسيدگى كن».
به راستى اين منطق گويا و رساى امام ع هر عالم دربارى و وابسته را مى‏تواند متوجه عاقبت شوم خود كند.))
آنچه نقل شد از تفسیر نمونه ج16 ص 45 بود. این تفسیر توسط جمعی از دانشمندان با سرپرستی آیت الله مکارم تألیف شده است.

در شب ترور چه کسی حضور داشت؟!

در شب ترور چه کسی حضور داشت؟!

مسیر تاریخ با یک جان فشانی تغییر کرد؛ نور اسلام که می رفت برای همیشه خاموش شود با فداکاری یک نفر دوباره جان گرفت. نه تنها جان گرفت بلکه شعله کشید و عالَم را روشن کرد.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
مبارک باد بر تو ای پسر ابی طالب که خداوند در برابر فرشتگانش به تو مباهات می کند و می بالد.( تفسیر ثعلبى؛ ج 2؛ ص 126)
این کلماتی است که جبرئیل به علی بن ابی طالب علیه السلام می گفت؛ زمانی که به همراه میکائیل (231486) به فرمان خدا مأمور محافظت از علی علیه السلام شده بود؛ جبرئیل در کنار سرِ علی بود و میکائیل در پایین پایش؛ در لیلة المبیت.
در آن شب بود که خداوند به جبرئیل و میکائیل گفت: من بین شما برادرى و اخوت ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانى تر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما حاضر است از خودش بگذرد و زندگى دیگرى را بر خود مقدم کند؟ هیچ کدام حاضر نشدند تا فدای دیگری شوند. به آن ها وحى شد که چرا مثل علی نیستید؟ میان او و محمد صلی الله علیه واله نیز برادری و اخوت برقرار کردم و اکنون على در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده تا جان خویش را فداى او سازد. به زمین بروید و حافظ او در برابر دشمنان باشید. (تفسیر ثعلبى؛ ج 2؛ ص 126)
شب سرنوشت ساز

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِ ی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْ ضَاتِ اللَّ هِ ۗ وَاللَّ هُ رَ ءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛
و نیز از مردمان کسی هست که در طلب خشنودی خداوند از سر جان برمی خیزد، و خداوند به بندگانش رئوف است . (بقره؛ 207)
مسیر تاریخ با یک جان فشانی تغییر کرد؛ نور اسلام که می رفت برای همیشه خاموش شود با فداکاری پسر ابی طالب جان دوباره گرفت. نه تنها جان گرفت بلکه شعله کشید و عالَم را روشن کرد.
یُرِ یدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّ هِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّ هُ مُتِمُّ نُورِ هِ وَلَوْ كَرِ هَ الْكَافِرُ ونَ۞هُوَ الَّذِی أَرْ سَلَ رَ سُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَ هُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِ هَ الْمُشْرِ كُونَ؛
می خواهند نور الهی را با سخنان خویش خاموش کنند و حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است، ولو آنکه کافران ناخوش داشته باشند۞او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آنان را بر همه ادیان پیروز گرداند، ولو مشرکان ناخوش داشته باشند. (صف؛ 8-9)
پیشرفت اسلام و افزایش لبیک گویان پیامبر و گسترده شدن تعداد آن ها به خارج از مکه، بر کفار گران آمد. آن ها از هر راهی که می توانستند با او مقابله می کردند. تا اینکه نوبت به مرحله نهایی رسید: قریش بر قتل پیامبر صلی الله علیه واله اتفاق نظر پیدا کردند. می گفتند که با رحلت ابی طالب، کسی نیست که محمد را یاری کند. برای همین تصمیم گرفتند که از هر قبیله ای یک جوان برومند را انتخاب کنند تا هرکدام ضربه شمشیری بر پیامبر بزنند و از این راه، توان دشمنی بنی هاشم با همه قبایل قریش را از آن ها بگیرند. (تاریخ یعقوبی؛ ج 2؛ ص 39)
مسیر تاریخ با یک جان فشانی تغییر کرد؛ نور اسلام که می رفت برای همیشه خاموش شود با فداکاری پسر ابی طالب جان دوباره گرفت. نه تنها جان گرفت بلکه شعله کشید و عالَم را روشن کرد.
پیامبر صلی الله علیه واله از اصلی ترین یاورش، علی علیه السلام، یاری خواست. درخواست پیامبر چیز کوچکی نبود؛ هرچند از او خواست تا در بسترش بخوابد و زمینه هجرت او به یثرب را فراهم کند ولی این خوابیدن، ممکن بود پایان زندگی علی باشد؛ اما علی مثل همیشه درخواست نبی را اجابت کرد و برای امنیت رسول خدا، امنیت خویش را در خطر انداخت.
آن شب، مسیر تاریخ با معامله علی علیه السلام عوض شد؛ معامله ای که در آن حاضر شد جان خود را در قبال رضایت خداوند بفروشد. هرچند پیش از آن به او وعده جانشینی پیامبر داده شد، اما او به همان هم دل نبسته بود و ترجیح داد جانش را به خطر اندازد و پیامبر، سالم بماند نه اینکه با کشته شدن پیامبر زودتر ردای خلافت به تن کند.
ابوجعفر اسکافى مدعی است که جریان خوابیدن على علیه السلام در بستر پیغمبر صلی الله علیه واله به تواتر ثابت شده و غیر از کسانى که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز آن را انکار نمى کنند. (تفسیر نمونه؛ ج 2؛ ص 78)
اگر علی علیه السلام نبود ...

اگر آن شب درخواست پیامبر اجابت نمی شد، حتماً مشرکین او را ترور کرده بودند و با آن پایداری که از مردم آن دوره سراغ داریم، فاتحه اسلام خوانده شده بود.
آن شب بعد از خروج اعجاز گونه پیامبر از منزل، فردی به مشرکین اطلاع داد که چه نشسته اید؟ محمد رفت. او بعد از خروج از منزل خاکی بر شما پاشید و از میان شما عبور کرد. مشرکین دستی بر سر خویش کشیدند و خاک را دیدند؛ اما آنچه مانع آن ها شد که ادعای مدعی را دنبال کنند و از محاصره خانه دست بکشند و در جای دیگری دنبال پیامبر باشند صحنه ای بود که در خانه پیامبر می دیدند: آن ها می دیدند که محمد مانند هر شب ردای سبزش را بر سر کشیده و در بسترش خوابیده. آن ها قسم خوردند که این محمد است که خوابیده و صبحگاهان به عمرش خاتمه خواهند داد. (نک: ما أخفاه الرواة من لیلة المبیت؛ ص 27)
مدینه، جان گرفتنش، مدینة النبی شدنش، مقر حکومت اسلامی شدنش و در یک کلام، شرافتش را مدیون علی علیه السلام است. 


منابع: 
1. ثعلبی، احمد بن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی ، بیروت، دار إحیاء التراث العربی ، 1422 ق 
2. الحسنی، سید نبیل، ما أخفاه الرواة من لیلة المبیت على فراش النبی صلى الله علیه وآله وسلم، کربلاء، العتبة الحسینیة المقدسة، 1433 ق. 
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1371 ش، دهم 
4. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر

این سوره را هنگام وضو گرفتن بخوانید!

این سوره را هنگام وضو گرفتن بخوانید!

هر مومنی که هنگام وضو گرفتن این سوره را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
بنده ای که آماده مناجات و راز و نیاز با اول قدرتمند جهان هستی می گردد، باید از هر لحاظ خود را مهیا سازد و با حالت مورد پسند در محضر او حاضر شود.بدون طهارت از پلیدی های ظاهری و باطنی نمی توان به دستگاه قدسی آن عزیز راه یافت.
هنگام وضو خواندن این سوره را فراموش نکنید
امام صادق علیه السلام در بیانی می فرماید: هر کس سوره قدر را در یکی از نمازهای واجب قرائت کند منادیی ندا می دهد: ای بنده خدا خداوند گناهان گذشته تو را آمرزید پس اعمالت را از سر گیر. (ثواب الاعمال، ص ۱۲۴)
امام رضا علیه السلام می فرماید: هر مومنی که هنگام وضو گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است. (فقه الرضا، ص ۷۰)
امام صادق علیه السلام می فرماید: هر کس سوره قدر را بر آبی بخواند و از آن بنوشد خداوند نوری در چشمان او قرار دهد. (مستدرک الوسایل، ج۴، ص۳۱۴)
حضرت در بیانی دیگر می فرماید: هر کس سوره قدر را هنگام خواب یازده مرتبه بخواند خداوند یازده فرشته را مامور می کند تا او را از شر هر شیطانی حفظ نمایند. (مستدرک الوسایل، ج۴، ص ۲۹۲)
و درجایی دیگر فرموده اند: هر کس سوره قدر را شفیع قرار دهد و از درگاه خداوند درخواستی نماید خداوند شفاعتش را پذیرفته و درخواستش را اجابت می نماید. (همان)

چرا باید برای نماز وضو بگیریم؟

برای این كه پاسخ سؤالاتی از این دست سؤال ها و چراها روشن شود، بهتر است یك اصل اساسی و قاعده كلّی درباره فلسفه احكام بیان شود تا در همه موارد قانع كننده باشد. 
وقتی كه به زندگی روزانه خود می نگریم، می بینیم هنگامی كه مثلاً بیمار می شویم و به پزشك مراجعه می كنیم، پزشك نسخه ای كه در آن چند دارو نوشته شده، برای ما تجویز می كند. دستور می دهد كه هر روز و هر چند ساعت فلان دارو را مصرف كنید. و از خوردن فلان و فلان غذا پرهیز نمایید.
بدون این كه از خصوصیات داروها سؤال بكنیم، دستورهای او را عمل می كنیم، چون به دانش و تخصّص او در رشته طب معتقدیم و می دانیم جز درمان و بهبود ما منظور دیگری ندارد.این مثال و نظائر آن روشن می كند كه اگر انسان به دانش كسی ایمان داشته باشد و او را متخصص بداند و نیز بداند نظر بدی در كار نیست، قطعاً دستورهای وی را بدون چون و چرا عمل می كند. 
در بیانی حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: می بینیم كه خدا چیزهایی را حلال كرده است كه مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فایده ای دارد و چیزهایی را حرام كرده كه علاوه بر این كه مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و فنا و نیستی او می باشد.

احكام و مقررات دینی هم نسخه هایی است كه پیامبران الهی و پیشوایان دین از طرف خدا برای بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختی آنان را از هر جهت تأمین نمایند. بدیهی است وقتی اعتقاد داشته باشیم كه این احكام از علم بی پایان الهی سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهربانی خدا نیز ایمان داشته باشیم، همچنین بدانیم پیامبران در تبلیغ و رساندن پیام های الهی گرفتار خطا و لغزش و اشتباه نمی شوند، یعنی به معصوم بودن آنان معتقد باشیم، با كمال جدیّت و بدون هیچ اضطراب، در عمل كردن به دستورهای دینی می كوشیم. احتیاج و نیازی نمی بینیم از خصوصیات فلسفه احكام و مقرّراتی كه قرار داده شده، سؤال نماییم، زیرا می دانیم خدا دانشی بی پایان دارد. هر چه مقرّر كرده، به خیر و صلاح ما بوده است. انبیای الهی نیز در بیان احكام اشتباهی نكرده اند.
البته نمی گوییم كسی نباید از فلسفه احكام سؤال كند و یا نباید دنبال تحقیق و جستجو بر آید، زیرا شكی نیست كه هر كسی این حق را دارد كه با تمام وسائل ممكن، برای آگاهی از اسرار احكام و قوانین دینی بكوشد. خوشبختانه امكانات زیادی هم برای این كار موجود است، چنانكه در قسمتی از آیات و بسیاری از كلمات پیشوایان بزرگ دین، توضیحاتی درباره فلسفه احكام وارد شده است. 
از طرفی یك سلسله قرائن عقلی كه با پیشرفت علوم، روز به روز افزایش می یابد، پرده از روی بسیاری از این اسرار برداشته است. در عین حال اگر از حكمت برخی از احكام و دستورهای دینی، آگاهی نیافتیم، این مسئله ناشی از ضعف فهم و دانش ماست، نه آن كه حكمتی در آن وجود نداشته باشد. نباید عمل را به واسطه ندانستن حكمت حکم ترك كنیم، در حالی كه به صورت كلی می دانیم كه حتما در آن مصالحی وجود دارد.
چنانچه در بیانی حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: می بینیم كه خدا چیزهایی را حلال كرده است كه مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فایده ای دارد و چیزهایی را حرام كرده كه علاوه بر این كه مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و فنا و نیستی او می باشد.» (بحارالانوار، ج 6، ص 93)
بر همین اساس دانشمندان دینی می گویند: احكام شرع تابع مصالح و مفاسد است، یعنی چیزی بدون جهت حلال یا حرام نشده است. البته وقتی گفته می شود: فلان كار به مصلحت بشر است، نباید فقط فواید جسمی و بهداشتی به نظر آید، بلكه فواید جسمی، روحی، فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی و هر نوع فایده دیگر كه فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است. چه بسا یك حكم فایده جسمی نداشته باشد، ولی از نظر روحی باعث تهذیب و پاكی نفس شود، مثلاً سجده كردن و سرگذاشتن بر خاك اثر بهداشتی ندارد، ولی باعث تواضع و بندگی در مقابل پروردگار می شود. روح و روان انسان جلا پیدا می كند. 
از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نقل شده است: «برای این به وضو مأمور شده ایم كه بندگان هنگامی كه در پیشگاه خدا می ایستند و با او مناجات می كنند، پاك باشند. از آلودگی ها و نجاست ها دور باشند. قلب انسان برای قیام در پیشگاه خدا نورانی و با صفا باشد.» (تفسیر نمونه، ج 4، ص 293).
همان گونه كه از این روایات و روایات مشابه آن بر می آید، هدف اساسی این اعمال، نورانیت و پاكی قلب ها است و در ضمن طهارت ظاهری نیز حاصل می شود.
بنابراین وضو هم جسم را پاکیزه می كند و هم از نظر معنوی به وسیله قصد قربت، اثر تربیتی خوبی برای انسان دارد و موجب قرب الهی می شود. در عین حال كه موجب تذكر و یاد آوری انسان و آماده كردن او به ایستادن در مقابل پروردگار می شود.
امام رضا علیه السلام می فرماید: هر مومنی که هنگام وضو گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است.

فایده غسل و وضو تنها نظافت جسمانی نیست تا كسی بگوید وقتی كه بدن انسان تمیز است، چرا باید غسل یا وضو انجام دهد. فوائد دیگری غیر نظافت بر این عبادات مترتب است كه یكی از مهم ترین آن ها احساس قرب معنوی و یادآوری انسان در مواقع مختلف از زندگی و اظهار تعبد و تسلیم انسان در مقابل پروردگار است. 
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «الوضو علی الوضو نورٌ علی نور (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، عنوان4106) وضو بعد از وضو، نور بر نور است». یعنی باعث نورانیت چند برابر می شود.
پیامبر (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «اگر انسان با طهارتی دوباره وضو بگیرد، برای او ده حسنه و ثواب نوشته می شود.» (همان).
غسل و وضو از جمله طهارت هایی است كه غیر از جنبه نظافت و تمیزی بدن، باعث نورانیت قلبی و صفا و تقویت روح معنوی انسان می شود. این هدف اساسی در تشریع غالب احكام و تكالیف الهی به خصوص اعمال عبادی است. ایجاد نورانیت دل و نیاز معنوی چیزی است كه انسان ها در هر عصر و زمانی بدان نیاز دارند، به خصوص در عصر حاضر كه عصر ماشین و توجه به زندگی مادی و بحران معنویت در جوامع است.



منابع: 
سایت الف 
سایت آسمونی 
سایت پرسمان

با عروس شیطان آشنا شوید!

با عروس شیطان آشنا شوید!

با وجود ضررهای خانمان سوز فراوان مشروبات الکلی که کاملاً هم ثابت شده است، شبکه های بیگانه و شیطانی اصرار عجیبی برای ترویج مصرف این گونه نوشیدنی ها دارد.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
اسلام مدعی است که طبق نص صریح قرآن كریم - كه البته علوم و تحقیقات پژوهشگران نیز آن را ثابت می كند- شراب منافعی دارد اما مضراتش بیشتر است و حرام است به دلیل اینكه خداوند از آن نهی فرموده ...
با طلوع خورشید اسلام بر جوامع بشری بسیاری از عادات و روش های زشت و نادرست از عرصه جوامع اسلامی برداشته شد. توصیه های قرآن و سنت سرشار از این تحریم ها و تأكیدهاست كه عمل به آن علاوه بر بهره مندی از اجر معنوی، سامان دهنده مسایل جسمی و روحی بشر نیز می باشد. 
یكی از این عادات ناپسند كه از دیر باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزیره عربستان رایج بود شرابخواری و مصرف الكل است. 
هر چند جوامع به اصطلاح متمدن، امروز نیز در این بلای جسم و جان سوز غوطه ور هستند و هر ساله آمارهای تكان دهنده ای از آثار تخریبی آن در میان جوامع به گوش می رسد، لیكن اسلام با توصیه های اعجازگونه خود در زمانی كه حتی شراب را با نفع و فایده می دیدند پیروان خویش را از آن نهی كرد و فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ ...؛ ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه می گویید.»(نساء/43)
"در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند:« کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است »
و در آیه ای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان دانسته و می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، پلید و از عمل شیطان اند پس، از آن ها دوری كنید تا رستگار شوید.» (مائده/ 90) 
همگام با این آیات، روایات معصومین نیز بر شدت زشتی آن اشاره داشته و آن را «ام الخباثت» (مستدرك الوسایل، ج1، ص .139 ) (ریشه و مادر زشتی ها) دانسته و دائم الخمر را هم ردیف بت پرست (بحارالانوار، ج 65، ص .164 ) معرفی می كنند. 
در روایتی دیگر نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی كسانی كه در بساط این منكر شریك اند را لعنت می نماید.»(نهج الفصاحه، ص 627، حدیث 2229)
"در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند:: مَنْ بَاتَ سَکْرَانَ بَاتَ عَرُوساً لِلشَّیَاطِین ![ جامع الأخبار(للشعیری) ؛ ؛ ص149] « کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است »
پس با این وجود باید بنوسیم:«هر کس شراب خوار است عروس شیطان است!!»" (به نقل از حجت الاسلام علوی زاده)
گوشه ای از زیان های شراب

ملاك در حرمت خمر آثار و مفاسدی در آن نهفته است، كه یكی از آن ها می تواند زائل شدن عقل باشد ولی از دیگر آثار و مفاسد آن و این كه میزان آن چقدر است، اطلاع كافی نداریم. مثلاً نمی دانیم آیا حرمت شراب فقط به خاطر مست كنندگی و زوال عقل است، یا علت های دیگر هم دارد ... 
اوّلاً ممكن است ده ها دلیل برای حرمت شراب وجود داشته باشد(حتی یک قطره اش ) كه هنوز به آن ها نرسیده ایم. 
ثانیاً یك شیء حرام ولو این كه یك ذره اش آن خاصیت را نداشته باشد، ولی باید آن را به طور كامل حرام كرد كه مردم اصلاً به سوی آن نروند: مانند قرار گرفتن در لبه پرتگاه که هر عاقلی از آن نهی می کند ... که البته در باب نفع مقدار کم که كسانی كه گمان می كنند مصرف كم مشروبات الكلی واقعا هیچ ضرری ندارد و با مخلوط نمودن آب با آن - می توان مستی آنرا كم كرد (مانند عمر بن خطاب كه به دیگران -یعنی اطرافیانش-گفت : اگر مایل به این شراب شدید ، مستی آن را با آب از بین ببرید!!!(المبسوط ، سرخسی، ج 24 ، ص 11 ) كاملا در اشتباه هستند زیرا به گفته بوعلی سینا :"شراب آمیخته با آب، معده را سست و تر می گرداند و زودتر مستی می آورد، زیرا آبی که در آن است، آن را زودتر به مقصد می رساند."( شیخ الرئیس ابن سینا ،قانون در طب ،کتاب اول، نقل از ابن القفطی ،تاریخ الحکما)
تازه خیلی از چیزها است كه انسان خیال می كند آن اثر را در او ندارد، ولی در واقع همان اثر را می گذارد، ولی خودش متوجه نمی شود. شاید اندك اندك اثر نامطلوب خود را بگذارد ... مثلا كسی كه عقلش ضایع شود، از كجا می تواند بفهمد؟! اگر از او سؤال كنیم كه آیا سالم هستی، می گوید: بله!

ادامه نوشته

او خواهد آمد!

او خواهد آمد!
نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (قصص: 5)
ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم!

هفت روز از ولادت فرخنده امام مهدی (علیه السلام) گذشته بود که پدر بزرگوارشان امام عسکری (علیه السلام) به حکیمه، عمه اشان فرمودند: «فرزندم را بیاور!» حکیمه، مهدی عزیز را نزد پدر می آورد، پدر زبان در دهان فرزندش می گذارد و فرزند زبان پدر را می مکد؛ انگار که با این کار همه علم پدر را به خود منتقل ساخته است!
امام به فرزندش می گوید: پسر عزیزم سخن بگو! و پسر عزیز سخن می گوید؛ او در ابتدا به یگانگی خداوند شهادت می دهد و بعد به پیامبر و اهل بیت او درود می فرستد و نام یکایک آنها را می برد تا به پدر بزرگوارش می رسد و بعد می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم و آنگاه آیه فوق را تلاوت می کند.
او روزی خواهد آمد و وقتی بیاید دیگر متکبران عالم و زورگویان تاریخ سر برخاک خواهند گذاشت و دیگر از آن سر برنخواهند داشت و مستضعفین عالم، همانها که در همیشه تاریخ ضعیف و ناتوان پنداشته شده اند، بر گرد او جمع می شوند و حکومت بی نظیری را تشکیل خواهند داد! 
وقتی او بیاید کسانی حکومت زمین را بدست می گیرند که هیچ گاه این فرصت در اختیارشان قرار داده نشده بود. در آن زمان زمین آنقدر از شادی سبز می شود که هرجای آن که پا بگذاری بر سبزه زار پا گذاشته ای! دیگر کویر و بیابان و شن زاری وجود نخواهد داشت. و آسمان آنقدر می خندد که اشک شوقش به صورت بارانی لطیف بر همه زمین یکسان می بارد. 
وقتی او بیاید آنقدر مردمان عقل و شعور می یابند که همه بدخلقی ها و بی ایمانیها را کنار می گذارند و سراسر اخلاق و ایمان می شوند و در این میان آنقدر گل لبخند و شادی و نشاط بینشان می روید که تاریخ هیچ گاه اینقدر گل مهربانی در باغ زندگی بخود ندیده است.
وقتی او بیاید ثروت جهان به خوبی تقسیم می شود. دیگر فقیری نخواهد بود که کسی بخواهد به او صدقه دهد. مردم می مانند زکات مالشان را کجا برده و به که بدهند؟! وقتی عده ای سیلوی گندمی داشته باشند معلوم است که عده ای دیگر باید در حسرت چند دانه گندم باشند! وقتی او بیاید دیگر این چنین نخواهد بود.
وقتی او بیاید شیطان در بند و زنجیر می شود و شاید هم بمیرد تا همه انسانها از آن همه شرارت او خلاص شوند و مدام فریبش را نخوردند و به وعده های پوچش دل نبندند.
وقتی او بیاید آنها که دوست داشتند در رکاب امام حسین (علیه السلام) می بودند و می جنگیدند و در پیشگاهش به خونشان می غلطیدند، آرزویشان محقق می شود و رکاب فرزندش امام مهدی (علیه السلام) این فرصت را می یابند که بجنگند و برای استقرار حکومتش جان خود را نثار کنند. آنها آنقدر بلند همتند که دوست دارند بروند تا مهدی بماند و حکومتش استوار شود. 
دعای عهد را اگر چهل صبح بخوانی تو هم میتوانی در آن زمان زنده باشی و یا زنده شوی و جزء اصحاب امام زمانت باشی!
او خواهد آمد!


نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (قصص: 5)
ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم!

هفت روز از ولادت فرخنده امام مهدی (علیه السلام) گذشته بود که پدر بزرگوارشان امام عسکری (علیه السلام) به حکیمه، عمه اشان فرمودند: «فرزندم را بیاور!» حکیمه، مهدی عزیز را نزد پدر می آورد، پدر زبان در دهان فرزندش می گذارد و فرزند زبان پدر را می مکد؛ انگار که با این کار همه علم پدر را به خود منتقل ساخته است!
امام به فرزندش می گوید: پسر عزیزم سخن بگو! و پسر عزیز سخن می گوید؛ او در ابتدا به یگانگی خداوند شهادت می دهد و بعد به پیامبر و اهل بیت او درود می فرستد و نام یکایک آنها را می برد تا به پدر بزرگوارش می رسد و بعد می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم و آنگاه آیه فوق را تلاوت می کند.
او روزی خواهد آمد و وقتی بیاید دیگر متکبران عالم و زورگویان تاریخ سر برخاک خواهند گذاشت و دیگر از آن سر برنخواهند داشت و مستضعفین عالم، همانها که در همیشه تاریخ ضعیف و ناتوان پنداشته شده اند، بر گرد او جمع می شوند و حکومت بی نظیری را تشکیل خواهند داد! 
وقتی او بیاید کسانی حکومت زمین را بدست می گیرند که هیچ گاه این فرصت در اختیارشان قرار داده نشده بود. در آن زمان زمین آنقدر از شادی سبز می شود که هرجای آن که پا بگذاری بر سبزه زار پا گذاشته ای! دیگر کویر و بیابان و شن زاری وجود نخواهد داشت. و آسمان آنقدر می خندد که اشک شوقش به صورت بارانی لطیف بر همه زمین یکسان می بارد. 
وقتی او بیاید آنقدر مردمان عقل و شعور می یابند که همه بدخلقی ها و بی ایمانیها را کنار می گذارند و سراسر اخلاق و ایمان می شوند و در این میان آنقدر گل لبخند و شادی و نشاط بینشان می روید که تاریخ هیچ گاه اینقدر گل مهربانی در باغ زندگی بخود ندیده است.
وقتی او بیاید ثروت جهان به خوبی تقسیم می شود. دیگر فقیری نخواهد بود که کسی بخواهد به او صدقه دهد. مردم می مانند زکات مالشان را کجا برده و به که بدهند؟! وقتی عده ای سیلوی گندمی داشته باشند معلوم است که عده ای دیگر باید در حسرت چند دانه گندم باشند! وقتی او بیاید دیگر این چنین نخواهد بود.
وقتی او بیاید شیطان در بند و زنجیر می شود و شاید هم بمیرد تا همه انسانها از آن همه شرارت او خلاص شوند و مدام فریبش را نخوردند و به وعده های پوچش دل نبندند.
وقتی او بیاید آنها که دوست داشتند در رکاب امام حسین (علیه السلام) می بودند و می جنگیدند و در پیشگاهش به خونشان می غلطیدند، آرزویشان محقق می شود و رکاب فرزندش امام مهدی (علیه السلام) این فرصت را می یابند که بجنگند و برای استقرار حکومتش جان خود را نثار کنند. آنها آنقدر بلند همتند که دوست دارند بروند تا مهدی بماند و حکومتش استوار شود. 
دعای عهد را اگر چهل صبح بخوانی تو هم میتوانی در آن زمان زنده باشی و یا زنده شوی و جزء اصحاب امام زمانت باشی!

آیا کسی هست؟!

 

آیا کسی هست؟!
أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ (نمل: 62)
يا كسى كه دعاى بیچاره ای را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد؟

با یک طوفان سهمگین کشتی در هم شکست و جز یک نفر، همه غرق شدند. مسافرِ تنها، بر یک تکه چوب در دریا شناور شد؛ دریایی بدون ساحل و خورشیدی که مدام می تابید و تشنگی امان بریده بود و کوسه هایی که هر آن امکان داشت پایی برای مسافر نگذارند. مسافر می دانست نباید انرژی اش را برای داد زدن و کمک خواستن هدر دهد؛ چون هیچ کس نبود که به دادش برسد. وقتی شب شد وحشت و یاس همه وجودش را فرا گرفت. ابرهای ضخیم همه صفحه آسمان را پوشانده بود، دریا خودش را برای طوفانی سهمگین آماده می کرد. مسافر آرزو می کرد ای کاش این مقدار هم زنده نمی ماند. لااقل آنها که زنده نماندند این وحشت سخت را تجربه نکردند. شاید دیگر جایی برای بیشتر ترسیدن وجود نداشت.
ناگاه نوری از امید در قلب مسافر تابید. او نمی دانست این نور از کجاست و چرا؟ نگاهش را به آسمان دوخت؛ انگار دستی از آن بیرون آمد و می خواست کمکش کند. مسافر یک دستش را بر چوب گذاشت و دست دیگرش را به آسمان دراز کرد که شاید کمکش کنند! همه نیرویش را جمع کرد و به زبانی که با آن سخن می گفت، گفت: «خدا» و بعد دیگر چیزی نفهیمد. 
چشمانش را که باز کرد خودش را در ساحل آرام دریا دید، در کلبه یک ماهیگیر، شعله ای آتش کلبه را گرم می کرد و روشن می ساخت. ماهیگیر در حال برگشت به ساحل بود که صدای مسافر را شنیده بود و به سمتش پارو زده بود. و اینک مسافر با آرامشی که تا حال تجربه اش را نداشت بین خواب و بیداری بود و لبخند از لبانش نمی افتاد. او یک معجزه را تجربه کرده بود. او دست خدا را دیده بود! 
او زمانی دست خدا را دید، دستی بالاتر از همه دستها و کمکها به سویش دراز شده بود، که به اضطرار و به مرز بیچارگی مطلق رسیده بود. آرام آرام دلش از هر چیزی که می توانست کمک باشد و امیدی هرچند کم و کوتاه ایجاد کند، خالی شده بود. مسافر وقتی دستانش را به آسمان برد که هیچ چیز در دستانش نبود، جز آب شور دریا و لرزی از ضعف و ترس و سرما. او دستانش از هر زمان خالی تر بود. او صفر شده بود، هیچ شده بود، پوچ شده بود. و خدا زیر بالاش را گرفت. 
انسانها در وقت مشکلات با خداوند خود عهد می بندند که از اگر مشکلشان حل شود از کارهای زشت خود دست بر می دارند.
ولی آیا وقتی انسانها دعایشان مستجاب شد و معجزه ای دیگر درباره آنها اتفاق افتاد، به آنچه با خداوند خود در وقت بیچارگی عهد کرده بودند پایبند می مانند؟ پاسخ این سؤال را می توانی در آیات ذیل مطالعه کنی: 
انعام: 63 و 64 – یونس: 12 - 22 و 23 
اسراء: 67 – اعراف: 189 و 190 – 134 و 135 
توبه: 75 و 76 – لقمان: 32 – زخرف: 50.
خدایا ما را بیچاره ساز تا تنها چاره را نزد تو بیابیم! 
خدایا این فهم را به ما بده که دستانمان خالی است! 
خدایا آیا کسی هست که بیچاره ای را که دستانش خالی است کمک کند؟! حتما کسی هست. درب را باز هم بکوب! 

فهم، عمل و تدبر در قرآن کریم

اهمیت تدبر در قرآن از دو ناحیه است : یک. پی‌بردن انسان به جایگاه و موقعیت خویش در جهان هستی و به دست آوردن معارف، باورها و منش‌های لازم برای رسیدن به مقصد واقعی. 
دو. آگاهی کسب کردن به عظمت قرآن.
آدمی هنگامی که در قرآن تدبّر می‌کند، با دو زبان از قرآن آشنا می‌شود: 
1. زبان منطق و استدلال؛ 2. زبان احساس که از طریق دل است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
آیا فهم و عمل به قرآن کریم واجب است؟

الف. عمل به قرآن: دستورات قرآن به دو دسته کلی تقسیم می‌شود؛ برخی از اوامر آن واجب، و برخی مستحب هستند. عمل کردن به واجباتی که در قرآن مطرح شده، همان طور که از اسمش برمی‌آید، واجب است. اما عمل کردن به دستوراتی که واجب نیستند، بلکه مستحب هستند، مثل برخی از عبادات مستحبی واجب نیست. با این حال نباید به دستورات مستحب قرآن بی‌توجهی شود و مورد بی‌اهمیتی قرار بگیرد که نفس خود این عمل مذموم و مورد نکوهش است.
ب. فهم قرآن: در آیات مختلفی چنین آمده که قرآن صرفاً کتابی برای قرائت کردن نیست، بلکه لازم است در آن تفکر و تدبّر شود. همان‌طور که خداوند دستور اکیدی بر تفکر و تدبر دارد و آن‌را وسیله هدایت دانسته و در جایی، علت گمراهی منافقین را عدم تفکر در آیات قرآنی دانسته و می‌گوید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»؛ (محمد، 24) آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا این‌که بر قلب‌هایشان قفل زده شده است.
همچنین روایات و نیز سیره مسلمانان شاهدی بر لزوم تدبّر در قرآن کریم است؛ برای نمونه؛ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ‏ الْقُلُوب»؛ قرآن را بیاموزید و در آن تفقه کنید؛ زیرا قرآن بهار دل‌ها است.

نظر مهم شهید مطهری: 

«انسان در فرایند تدبّر در قرآن با دو زبان از قرآن آشنا مى‏شود». این نظر شهید مطهری درباره تدبر در قرآن است که قصد داریم به اجمال در مورد آن به بحث بپردازیم: 
پیش از آن‌که دیدگاه استاد مطهری (ره) بیان شود، توجه به مقدمه‌ای برای فهمیدن آن لازم به نظر می‌رسد.
یکی از گام‌های مهم در بهره‌مندی از قرآن مجید، تدبر و اندیشه در آموزه‌های قرآن است. تدبر در قرآن، اندیشیدن در آیات خدا برای ورود به عمق پیام‌ها و پیامدهای آن است که با باور به حقانیت آنها در می‌آمیزد. 
در واقع تلاوت قرآن با شرایط و آداب آن، مقدمه‌ای برای تدبر در مفاهیم و درک حقائق قرآن است؛ قرآن در این‌باره می‌فرماید: «اگر ما این قرآن را بر کوهى فرو فرستاده بودیم، آن‌را [با همه صلابت و عظمتش‏] در برابر خدا خاشع و از ترس او از هم پاشیده می‌دیدى. ما این مَثَل‌ها را براى مردم می‌زنیم. باشد که [در قرآن‏] بیندیشند». [1] این آیه شریفه در مقام مَثَلی برای مردم است تا عظمت و جلالت قرآن را دریابند؛ به این‌که این قرآن، کلام خداست و کتابی است که دربردارنده حقایق از معارف، اصول شریعت، عبرت‌ها، پندها، وعده‌ها و وعیدها است، شاید که در آن بیندیشند و قرآن را آن‌گونه که سزاوار آن است دریابند و حقایق آن ‌را به‌کار بندند و سپس با هدایت قرآن، راه عبودیت را بپیمایند چرا که جز این، راهی برای کمال و سعادت آنان، نیست. [2]

تدبر در آیات وحی تناسب مستقیم با حالت‌های دل دارد؛ اگر بر دل، قفل‌های آلودگی اعتقادی و رفتاری خورده باشد، درک پیام و تسلیم و نرمش در برابر آن دشوار و یا غیر ممکن خواهد شد و در این صورت، تلاوت قرآن، تأثیر مطلوب نخواهد داشت. امام علی (علیه السلام) در این می‌فرماید: «آگاه باشید قرائتى که همراه با تدبر و اندیشه نباشد در آن خیرى نیست»



قرآن کریم درباره کسانی که در آیات خدا تدبر نمی‌کنند با لحنی تند می‌فرماید: «آیا در قرآن نمی‌اندیشند [تا حقایق را بفهمند] یا بر دل‌هایشان قفل‌هایى قرار دارد؟». [3] امام صادق (علیه السلام) هنگام به دست گرفتن قرآن و پیش از خواندن آن، می‌فرمود: «خدایا! پیمان‌نامه و کتابت را گشودم، خدایا نگریستنم را در آن، عبادت قرار ده و خواندم را اندیشیدن و اندیشیدنم را مایه عبرت کن و چنان نما که از پندهاى تو در آن، پند گیرم و از گناهانت دورى جویم و هنگام خواندن آن، بر دل و گوشم مُهر نزن و بر چشمم پرده میفکن؛ خواندنم را خواندنى بدون تدبر قرار مده، بلکه چنان کن که در آیات و احکام آن بیاندیشم و دستورات دین تو را از آن برگیرم. نگریستن مرا در آن، توأم با غفلت و خواندنم را خواندنى تند و شتابزده مگردان، که تو مهربان و بخشنده‌اى». [4]
تدبر در آیات وحی تناسب مستقیم با حالت‌های دل دارد؛ اگر بر دل، قفل‌های آلودگی اعتقادی و رفتاری خورده باشد، درک پیام و تسلیم و نرمش در برابر آن دشوار و یا غیر ممکن خواهد شد و در این صورت، تلاوت قرآن، تأثیر مطلوب نخواهد داشت.
امام علی (علیه السلام) در این می‌فرماید: «آگاه باشید قرائتى که همراه با تدبر و اندیشه نباشد در آن خیرى نیست».[5]

اهمیت تدبر در قرآن از دو ناحیه است:

یک. انسان به وسیله آن به جایگاه و موقعیت خویش در جهان هستی پی می‌برد و از قرآن؛ معارف، باورها و منش‌های لازم را برای رسیدن به مقصد واقعی فرامی‌گیرد.
دو. با تدبر، به عظمت خودِ قرآن واقف شده و باور می‌کند قرآن با این وسعت و گستردگی معارف، اسلوب و تنوّع بیان و همچنین هماهنگی و پیوستگی معانی نمی‌تواند از غیر خدا صادر شده باشد. [6]

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ‏ الْقُلُوب»؛ قرآن را بیاموزید و در آن تفقه کنید؛ زیرا قرآن بهار دل‌ها است



آدمی در فرایند تدبر با دو زبان از قرآن آشنا می‌شود، [7] شهید مطهری در این می‌گوید: یک وظیفه قرآن، یاد دادن و تعلیم کردن است. در این جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می‌گوید. اما بجز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست، بلکه دل است و این زبان دوم «احساس» نام دارد. آن‌که می‌خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگیرد می‌باید با این دو زبان هر دو آشنایی داشته باشد و هر دو را در کنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفکیک این از هم مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود.
یکی از متعالی‌ترین غرایز و احساسات هر انسان، حس مذهبی و فطرت خداجویی اوست. سر و کار قرآن با این حس شریف و برتر است.‌
قرآن در توصیف خویش، برای خود دو زبان قائل می‌شود. گاهی خود را کتاب تفکر و منطق و استدلال معرفی می‌کند و گاهی کتاب احساس و عشق. به عبارت دیگر؛ قرآن تنها غذای عقل و اندیشه نیست، غذای روح هم هست. [8]

پی نوشت ها: 
[1]. «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَل لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللهِ وَتِلْکَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛ حشر، 21.
[2]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج، ص 221
[3]. «أَفَلا یَتَدَبَّرونَ القرآنَ أمْ عَلی قلوب أقْفالُها»؛ محمد، 24.
[4]. «اللَّهُمَّ إِنِّی نَشَرْتُ عَهْدَکَ وَ کِتَابَکَ اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ عِبَادَةً وَ قِرَاءَتِی فِیهِ فِکْراً وَ فِکْرِی اعْتِبَاراً وَ اجْعَلْنِی مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَیَانِ مَوَاعِظِکَ فِیهِ وَ اجْتَنَبَ مَعَاصِیَکَ وَ لَا تَطْبَعْ عِنْدَ قِرَاءَتِی کِتَابَکَ عَلَى قَلْبِی وَ لَا عَلَى سَمْعِی وَ لَا تَجْعَلْ عَلَى بَصَرِی غِشَاوَةً وَ لَا تَجْعَلْ قِرَاءَتِی قِرَاءَةً لَا تَدَبُّرَ فِیهَا بَلِ اجْعَلْنِی أَتَدَبَّرُ آیَاتِهِ وَ أَحْکَامَهُ آخِذاً بِشَرَائِعِ دِینِکَ وَ لَا تَجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ غَفْلَةً وَ لَا قِرَاءَتِی مِنْهُ هَذَراً إِنَّکَ أَنْتَ الرَّءُوفُ الرَّحِیم‏»؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص 141
[5]. «أَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّر»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج، ص 36 
[6]. نجارزادگان، فتح الله، به سمت خدا، ص 77
[7]. همان.
[8]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 26، ص 47 – 48

خصلتی که از شیطان به ارث برده ایم!

خصلتی که از شیطان به ارث برده ایم!

تفسیر قرآن برای نوجوانان
داستان از این جا شروع می شود که خداوند به شیطان فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟!» گفت: «من از او بهترم! مرا از آتش آفریده ای و او را از گل »! ( سوره ص ، آیات 75-76) و تا به امروز ادامه دارد ....
سر بر خاک می گذاریم و در ظاهر در برابر خالق یکتایمان تواضع داریم اما در عمل دریغ از یک ذره تواضع و فروتنی ....
همه اش به قول معروف در حال بولف زدن هستیم ...
در عمل فرعون وار و قارون وار زندگی می کنیم ، فقط ادعا داریم ... با متد جدید همان حرف های شیطان را می زنیم و خود را از همه برتر می دانیم ...
چرا فلانی برای فلان مراسم شخصاً من را دعوت نکرد ... چرا فلانی جلو پای من بلند نشد ... من که از فلانی بزرگترم و در جامعه وجهه ای دارم کوتاه بیام؟! محاله ...
گویا فراموش کرده ایم که هیچ نیستیم ... از آب جهنده گندیده ی بدبو به وجود آمده ایم (سوره سجده ، آیه 8) و وقتی هم که وقتش برسد لاشه و مرداری می شویم که همه از ما می ترسند و حتی حاضر نیستند بوی گندیده مان را یک روز که چه عرض کنم ، یک دقیقه تحمل کنند.
این من من کردن هایمان دارد بیچاره مان می کند؛ چه درباره دیگران و چه درباره خودمان ...

این من بودم که تو را آدم کردم ... من بودم که کار برایت درست کردم ... من بودم که تو را رشد دادم ... من بودم که به جایی رساندمت ... 
من خودم با توانایی خودم به این جا رسیده ام ... من خودم با توانایی خودم با پول خودم با قدرت خودم با زیبایی خودم ....
همه ی زندگیمان پر شده از این من ها و من ها و خود را تافته ی جدا دانستن ...
دقیقاً همان حرف های مزدوران در گذشته و تاریخ را می زنیم ؛ قارون گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) ؛ من خودم بودم که با توانایی خودم توانستم به این نقطه برسم! 
سرانجام من من کردن های قارون چه شد ؟!.... در اعماق زمین سرنگون شد.
یادمان نرود هرچه داریم و به هر جایی که رسیده ایم ، هر رشدی که داشته ایم همه از نعمت های خداوند است ؛ چرا این ها را از خودمان می دانیم ؟!!

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی کرد اسب از آب رد نشد. بزرگی گفت : آب را گل آلود کن . اسب از آب رد شد . اسب تصویر خود را در آب می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذارد


«ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ» (سوره زمر/ ۴۹)
این خداوند است که دهنده ی نعمت است ، ما هیچ کاره ایم ، خیال برمان داشته که این خودمان هستیم که توانسته ایم این نعمت ، این موقعیت و این فرصت را به دست آوریم ...
و این درست مثل قارون است چنانچه به او اعتراض شد که این نعمت‌ ها را از خدا بدان ، سهم خودت را هم ببر ؛ اما آن را در راه خدا مصرف کن ، او در جواب گفت: «قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی‏ عِلْمٍ عِنْدی» ؛ ( قارون) گفت: جز این نیست که این اموال از روی دانشی که در نزد من است. (سوره قصص/ آیه ۷۸) 

این ویژگی را خیلی از ما آدم ها امروزه از شیطان به نوعی ارث برده ایم البته با ورژن جدیدش ...
خودم به دستش آوردم ، هنر خودم بود؛ این ها خطاهای بزرگی هستند که متأسفانه دچارش شده ایم ؛ غرّه شدن به خود. 
گویند شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی کرد اسب از آب رد نشد. بزرگی گفت : آب را گل آلود کن . اسب از آب رد شد . اسب تصویر خود را در آب می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذارد. 
فرصت این ماه را برای پاک کردن خطاهایمان غنیمت شماریم ... اگر می خواهیم به خدا نزدیک شویم ، گام اول پا گذاشتن بر روی خود و رهایی از این غرور و منیّت ها است ...