در سوگ صادق آل محمد (ص)

*** در سوگ صادق آل محمد (ص) ***

ویژه نامه شهادت مظلومانه امام جعفرصادق* ع*

ای صادق آل محمد صلی الله علیه و آله !
ای رئیس مذهب! ای بلند اختر!

در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. 
توفانی از سهمگین ترین غم ها به وزش درآمده است
و از آسمان ناله های سرخ می بارد.


پیشانی آیینه ها چین و چروک برداشته است و صدای
هیچ پرستویی به گوش نمی رسد.

یلداترین شب، در هجران تو بر روی صبح، سیاهی
می پاشد و زمان، حرکت نمی کند.


جان عاشقان و شیفتگان تو، در آتشی از ماتم می سوزد
و شراره اش دنیا را می سوزاند. 

هق هق گریه، رخصت تسلیت گویی نمی دهد
و طاقت شانه ها را می گیرد.


غم جانکاه تو را بر دل مجروح عاشقان تسلیت می گوییم.


 

مواعظ لقمان حکیم (1)

مواعظ لقمان حکیم (1)
يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان: 17)
پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن، و در برابر مصايبى كه به تو مى‏رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهمّ است!

منظور از «عزم الامور» کارهایی است که نیازمند عزم جدی و تصمیم قطعی برای انجام آنهاست. کارهایی که باید با برنامه ریزی صحیح جایگاه محکمی در زندگی ما داشته باشد.
در آیه 186 سوره آل عمران، «صبر و تقوی» و در آیه 43 سوره شوری، «صبر و بخشیدن دیگران» و در آیه فوق، »صبر و امر و معروف و نهی از منکر» به عنوان «عزم الامور» معرفی شده است.
در هر سه مورد «صبر» وجود دارد. منتها در هر آیه یکی از مصادیق صبر که بسیار مهم است به عنوان نمونه ذکر شده است.
«تقوی» پرهیز کردن از خواسته های غلط دل و مواظبت بر فریب شیطان است که به شدت نیازمند تحمل کردن است. مدام از درونت چیزی تو را به سوی انجام کارهای زشت و یا ترک نمودن وظائفی که بر عهده توست تحریک می کند و تو باید در مقابل موجهای وسوسه گر مقاومت بکنی. مثل تندبادی که مدام بر درختی می وزد تا او را از ریشه درآورد و با خودش همراه سازد اما درخت مقاومت می کند.
همچنین بخشیدن دیگران و کینه آنها را به دل نگرفتن نیز نیازمند به صبر جدی است. چه بسیار از آدمها که از این صبر و تحمل برخوردار نیستند و لذا هیچ گاه راضی نمی شوند دیگران را ببخشند. سالهاست که با عده ای از خویشان و نزدیکانشان قهرند و انگار که اکر بخواهند با آنها ارتباط بر قرار کنند کوهی را می خواهند جابجا کنند. دلشان کوچک است. زود درونش توفانی می شود و خشمشان آشکار می گردد. صبر، انسان را دریا دل می کند.
اما امر به معروف و نهی از منکر نیز به سختی نیازمند به صبر و شکیبایی است. زیرا این کار سبب می شود تا انسان مجبور شود از بسیاری از منافعش بگذرد؛ با خیلی ها در بیافتد، از رفاقت و دوستی با خیلی ها چشم بپوشد. ممکن است کارش به زد و خورد بیانجامد. هرچند نباید در امر به معروف و نهی از منکر از غیر از زبان استفاده کرد ولی گاهی حوادث به نوعی پیش می رود که دیگر کنترل آنها در اختیار فرد نیست.
جهاد با دشمنان اسلام، مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر است. در هشت سال دفاع مقدس، رزمندگان اسلام خواسته ای جز این نداشتند که دشمنان، رو به «معروف» آورده و از «منکر» دور شوند. الان هم رزمندگان فلسطین و لبنان در همان راستا جانفشانی می کنند. خداوند بر صبر و تحملشان بیافزاید.
این که حضرت لقمان ابتداء به پسرش می گوید: «نماز را اقامه کن!» به این خاطر است که نماز می تواند کمکی بسیار شایان برای کارهای خوبی باشد که نیازمند صبر و شکیبایی است. قرآن در دو آیه 45 و 153 سوره بقره می فرماید: «از نماز و صبر کمک بگیرید». ابتداء می فرماید: «از نماز کمک بخواهید». و در آیه 128 سوره اعراف می فرماید: «از خداوند کمک بگیرید و صبر کنید». تدبر در این آیات ما را به این نکته می رساند که کمک از نماز، همان کمک از خداوند است. انسان وقتی نماز می خواند در واقع دارد از خداوند برای صبر کردن تا وقت نماز بعدی کمک می خواهد. خوب دقت کن!

عذاب این افراد دو برابر است

عذاب این افراد دو برابر است

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است: گاه ابتدایی و گاه کیفری است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....
گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.
خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.
"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.
طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهیمحسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟ 
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).
عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً 
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).
عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود. 


منابع: 
سایت بینات 
حجت الاسلام قرائتی 
حجت الاسلام ری شهری 
سایت اسک دین 
سایت پرسمان

تشکر از والدین

تشکر از والدین
أُشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ (لقمان: 14)
از من تشکر کن و از والدینت!

گفته شده است: «کسی که از مخلوق تشکر نکند از خالق تشکر نکرده است» و برترین مخلوق که باید از آن تشکر شود پدر و مادر می باشد؛ زیرا آنا واسطه خلقت من و تو هستند و خداوند همه لطفهایی که در ابتدای زندگی به ما داشته است از کانال آنها بوده است. تا واسطه های لطفِ خداوند را نشناسی و از آنها تشکر نکنی، خداوند را نخواهی شناخت در نتیجه تشکری نیز از او نخواهی کرد. بدون شناخت راه شناخت مقصد معنا ندارد و در نتیجه مسافر به مقصد هم نمی رسد.
تشکر از والدین به معنای مطیع بودن در برابر آنها در تمام طول عمر است. حتی اگر خودت هم پدر و مادر شدی و یا پدر بزرگ و مادر بزرگ گشتی باز باید برای پدر و مادرت اگر زنده باشند همان فرزند خردسالی باشی که هر چه می گفتند مجبور بودی حرفشان را گوش کنی. نباید وقتی سنت زیاد می شود و موقعیت اجتماعی پیدا می کنی و زندگی ات مستقل می شود با زمان کودکی ات در اطاعت از آنها فرق کنی.
اگر والدین تو کافر باشند، باز هم مسئله فرقی نمی کند هرچه گفتند باید بگویی: «چشم!». مگر وقتی که تو را امر به معصیت کنند مثلا مجبورت کنند در مجلس عروسی شرکت کنی که زن و مرد نامحرم، بدون حجاب کنار هم باشند و یا جایی که شراب می نوشند و یا موسیقی های مبتذل پخش می کنند. اینها مجالس معصیت است. در این موارد نباید گوش به حرف پدر و مادرت بدهی و تا می توانی باید آنها را قانع کنی که اولا به این مجالس نروند و اگر هم می خواهند بروند دست از سر تو بردارند. و البته اگر به زور تو را به این مجالس بردند تو گناه نکری به شرط این که مواظب باشی که چشمت محفوظ بماند.
البته بسیار کم هستند پدران و مادرانی که این چنین باشند لااقل تو نوجوان عزیزی که مشغول خواندن تفسیر قرآن هستی از خانواده مذهبی هستی و خانواده های مذهبی به شدت دل نگران سعادت دنیا و آخرت فرزندان خود می باشند. 
هنگامی که پدر و مادرت به تو کاری را محوّل کردند، هرچند هم خسته باشی و یا سرگرم تماشای تلوزیون باشی و یا با دوستانت قرار داشته باشی باید بدون غر زدن و اظهار خستگی و یا بی میلی، کاری را که گفته اند انجام بدهی! قرآن می گوید: به آنها افّ نگو! یعنی اوف و پیف نکن. «اف» موزیک غر است! گوش به حرفشان که می دهی زیر لب غر و لند نکن! بدون موزیک کارت را انجام بده! آنها وقتی برایت زحمت می کشیدند غر نمی زدند. تازه لذت هم می بردند که برای بچه اشان زحمت می کشند. و از طرفی چیزهایی که از تو می خواهند مگر چقدرش به نفع خودشان است و چقدرش به نفع خود توست؟! وقتی مادرت به تو می گوید برو حمام، دو هفته است از حمامت گذشته است، آیا به نفع توست یا به نفع او. گرچه وقتی تو به موقع حمام بروی او هم دیگر لازم نیست بوی عرقت را تحمل کند!
خدایا غرورم را زیر پایم بگذار و مهربانی را مهمترین خصوصیتم قرار بده تا فرزند خوبی برای پدر و مادرم باشم؛ آمین!

پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن

پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن

ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت سال روز تولد حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) و آغاز سال نو میلادی به پیروان آن پیامبر راستین و الهی، فرصت مناسبی است تا با استفاده از آیات و روایات نقطه نظر اسلام را در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و جایگاه و امتیاز خاصی که ایشان در منابع اسلامی دارند را مرور نماییم.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
در فرهنگ اسلامی نه تنها حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) بلکه تمام انبیاء الهی دارای کمالات رفیع اخلاقی می باشند و دامن ایشان از هر گونه ناپاکی و رذایل اخلاقی مبرا دانسته شده است. 

حضرت مسیح پیامبری است که به طور معجزه آسا پا به عرصه گیتی نهاده و مورد عنایت و توجه خاص الهی بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان حضرت او را این چنین گرامی می دارد: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا؛[سوره مریم، آیه 33] و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!»
تعامل اسلام با ادیان توحیدی و پیروان حضرت مسیح(علیه السلام)

علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس(علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید

بر خلاف سیاست و تبلیغات گسترده ای که کمپانی های خبر پراکنی دنیا در خصوص اسلام هراسی در پی گرفته اند دین اسلام آیین دوستی و مهرورزی بوده است؛ چرا که هیچ گاه به دنبال ظلم و تعدی به حقوق سایر انسانها و مروج ستیز و جنگ با پیروان ادیان توحیدی نبوده است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین [ممتحنه/۸] خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى كند چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد». 
جایگاه ممتاز حضرت مسیح در فرهنگ اسلام

نگاه اسلام به حضرت مسیح(علیه السلام) یک نگاه ارزشی و اخلاقی است، به طوری که این چنین توصیف و منزلتی حتی در آیین مسیحیت مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید.[1] 
این در حالی است که خداوند متعال با عبارتی نیکو حضرت عیسی بن مریم را می ستاید و به بزرگی و عظمت از ایشان یاد کرده و ایشان را مایه مبارکی و برکت معرفی می فرماید:« قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛[مریم، آیات31و 30] (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است!». 
ویژگی های ممتاز حضرت مسیح در قرآن

1-عیسی بن مریم الگوی تکریم والدین و دوری از ظلم

خداوند متعال در قرآن کریم با بیان اوصاف ارزنده حضرت مسیح ایشان را به عنوان یکی از اسوه های برتر اخلاقی معرفی می نماید بطوری که هر انسان آزاد و موحدی سزاوار است آن زیبایی های اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند. 
یکی از اوصاف و شاخصه های برجسته ای که خداوند متعال آن را برای بندگان معرفی می فرماید توجه و تکریم والدین و دوری از ظلم و ستم در زندگی است. شاخص مهم اخلاقی که همه انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند، «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛[ مریم، آیه 32] و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».
2-دعوت به خدا پرستی و توحید

دعوت به خداپرستی و پرهیز از شرک، اصلی ترین و محوری ترین برنامه همه انبیاء الهی بوده است. حضرت عیسی(علیه السلام) نیز به فراخور وظیفه و مسؤلیت الهی خود در این زمینه از هیچ گونه تلاشی دریغ ننموده است. اصرار حضرت مسیح(علیه السلام) به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است. بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح که مقام اولوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است. « وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم؛[سوه مریم، آیه 36] و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید این است راه راست!». 
در روایتی از حضرت عیسی (علیه السلام) در خصوص بندگی خداوند متعال این چنین نقل شده است: «طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئكَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛[2]خوشا آنان كه پاسی از شب را به عبادت می گذرانند ؛ آنان كسانی اند كه نوری ماندگار به ارث می برند.
3-روشنگری و تبیین حقایق

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: به یاد آورید هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است

روشنگری و تبیین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح(علیه السلام)در قرآن است. [3] حركت انبیاء یك حركت فرهنگى و فكرى است نه كودتایى، ایشان به دنبال قوام نظام فکری امت خود بوده اند تا اینکه بدین وسیله به پیروان خود کمک تشخیص حق از باطل را نمایند. از اینرو خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی(علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: « وَ لَمَّا جاءَ عیسى بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون؛[زخرف، آیه 63] و هنگامى كه عیسى دلایل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حكمت آورده ام، و آمده ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارید روشن كنم پس تقواى الهى پیشه كنید و از من اطاعت نمایید!».

4-آبرومندی ومقبولیت در دنیا و آخرت

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین؛[آل عمران، آیه45] (به یاد آورید) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».
5-حضرت عیسی(علیه السلام) از صالحین بود

«وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین؛[آل عمران، آیه46] و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».« وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ؛[انعام آیه 85.] و (همچنین) زكریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند». 
صلاح: در مقابل فساد و بمعنى شایسته بودن و نیكو شدن است، بطوریكه اختلال و فسادى در آن نباشد. و صالح بطور مطلق كسى است كه در افكار و أعمال و رفتار او هیچگونه فساد و تباهى صورت نگیرد.[4]
سخن پایانی

با اندکی تأمل و دقت در آیاتی که در خصوص ویژگی و شاخص های ارزشمند حضرت مسیح (علیه السلام) وجود دارد، به خوبی می توان اقرار نمود که تعظیم و تکریمی که قرآن از حضرت مسیح می نماید در عالی ترین و عمیق ترین صورت ممکن می باشد تا آنجا که بی تردید انجیل های رسمی موجود هرگز نمی توانند در این رابطه با قرآن مجید مقایسه شوند.
پی نوشت ها:
[1]. پژوهشی در باره مسیح و انجیل،آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا، ص17.
[2]. تحف العقول ، ص 510 .
[3]. اشخاص و شاخص ها در قرآن، سید فتاح مرتضوی، ص224.
[4]. تفسیر روشن: ج 8، ص71.

راز سر به مهر سوره "یاسین"

راز سر به مهر سوره "یاسین"

جز اندکی از پیشینیان و تنی چند از بزرگان معاصر که به اجمال در این باره سخنانی به میان آورده اند، هنوز اما کسی به تفصیل پرده از این راز سر به مهر برنگشوده که چرا حضرت رسالت پناه(ص)، سوره "یاسین" را "قلب قرآن" خوانده است؟!

تفسیر قرآن برای نوجوانان
پای ثابت سوالات قرآنی مسابقات مسجد محله و مدرسمان، همیشه این بود که قلب قرآن، چه سوره ای است؟ و چون از بس شنیده بودم، از پیش جواب را در آستین داشتم اما هیچ گاه نپرسیده بودند و هیچ وقت برایم سوال نشده بود که آخر چرا این سوره، «قلب قرآن» خوانده شده است؟ و چرا از میان همه سوره ها، یاسین؟ پیش خود می گفتم اگر معصوم اینگونه فرمایش کرده است لابد حکمتی دارد و عجبا که هیچ وقت، پی کشف حکمت این کلام حکیمانه نرفتم! تا امروز که این سوال به جِدّ برایم مطرح شد و بهانه ای خجسته دست داد تا بروم سراغ منابع تفسیری و رصد کنم آنچه را که ارباب تفاسیر گفته اند. نتیجه مطالعه اما اندکی دور از انتظار بود. چرا که در نهایت شگفتی دریافتم که جز اندکی از پیشینیان و تنی چند از بزرگان معاصر، آنهم به اجمال، هنوز کسی به تفصیل پرده از این راز سر به مهر برنگشوده است؟! گویا این سوال برای اجلّه بزرگان این علم شریف، چندان مطرح نبوده و اکثرا تنها به نقل روایت نبوی بسنده کرده اند. اما بر خلاف گذشتگان، برخی معاصران درصدد کشف این حکمت ناگفته برآمده و دیدگاه هایی را به میان آورده اند که خواهد گذشت.

و اما پیش از پاسخ تفصیلی، نخست متن حدیث:

امین الاسلام، طبرسی، این روایت را نخست از حضرت ختمی مرتبت، نقل کرده که حضرتش فرمود: «لكل شی ء قلبا و قلب القرآن یس». (هر چیز، قلبی دارد و قلب قرآن، سوره یاسین است)
و آنگاه روایت را با تفصیل بیشتر، این بار از زبان امام صادق(ع) چنین آورده است:
«انّ لکلّ شیئ قلباً و قلب القرآن یس فمن قرأ یس فی نهاره قبل ان یمسی کان فی نهاره من المحفوظین والمرزوقین حتی یمسی، و من قرأها فی لله قبل ان ینام و کل به الف ملک یحفظونه من کل شیطان رجیم و من کل آفة». (براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یس است پس هر كس در روز پیش از آنكه شام كند بخواند در روز آن از حفظ شدگان و روزى داده شدگان باشد تا شب كند و هر كس در شب بخواند پیش از آنكه بخوابد خدا بر او هزار فرشته مأمور كند تا او را از هر شیطانى پلیدى و از هر آفتى حفظ نماید. )[ مجمع البیان، ج 20، ص360]
كل العالم، قلبش می شود كل آدم. كل آدم می شود نفس خاتم. او می شود قلب عالم. سوره ی «یس»، سوره ی قلب عالم امكان است. این است كه این سوره، قلب قرآن است
تبیین وجوه تسمیه سوره یاسین به «قلب قرآن»

یک. دیدگاه غزالی

امام محمد غزالی از بزرگان اهل تسنن، بر این باور است که صحت ایمان در گرو اعتراف به معاد و روز رستاخیز است و چون در سوره یاسین، این اصل به بهترین وجه ممکن، تبیین شده است، لذا پیامبر(ص) این سوره را بدین نام خوانده است. این سخن را امام فخز رازی صاحب تفسیر کبیر مفاتیح الغیب، به نقل از غزالی،اینگونه آورده است: «و قال الغزالی فیه: إن ذلك لأن الإیمان صحته بالاعتراف بالحشر و الحشر مقرر فی هذه السورة بأبلغ وجه، فجعله قلب القرآن لذلك.» [مفاتیح الغیب، ج5، ص273.]
دو. دیدگاه آیت الله قاضی

از معاصران، عارف بی بدیل، سید علی قاضی، استاد عرفان علامه طباطبایی(رحمه الله علیهما) دلیل این نام گذاری را وجود دو آیه پایانی این سوره می داند که در آن از حقایقی شگرف و متعالی سخن به میان آمده است.سید محمدباقر موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان علامه طباطبایی، در مقدمه خود بر این تفسیر گرانسنگ به نقل از علامه می نویسد: « وقتى از محضر مرحوم استاد علّامه پرسیدم به چه مناسبت سوره مباركه «یس» قلب قرآن است، فرمودند: همین سؤال را از حضور استادمان مرحوم آقاى قاضى (همان عارف نامور و عالم ربانى) پرسیدم، ایشان در جواب فرمودند بمناسبت دو آیه آخر سوره: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ- فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » لذا مرحوم استاد درباره این دو آیه چنین مى فرماید: «و من غرر الآیات فیها قوله تعالى انما امره ...»[ ترجمه تفسیر المیزان، مقدمه مقدمه،ص 28]
سه. دیدگاه علامه شعرانی

عالم ذوالفنون، علامه ابوالحسن شعرانی در حاشیه هایی که بر سه تفسیر گرانسنگ شیعی؛ مجمع البیان ، روح الجنان و منهج الصادقین نگاشته اند دیدگاه سومی دارد مبنی بر اینکه: « در سوره یس از فروع احكام و اخلاق چیزى نیست و همه محاجّه در اصول دین است و از این حدیث معلوم مى شود مهمّ ترین تعلیمات قرآن در اصول عقاید، محاجّه براى تحكیم آن است وگرنه یس را قلب قرآن نمى فرمود، و اصول دین نسبت به فروع به منزله قلب است.»[ پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى،ج 3، ص1089]
چهار. دیدگاه آیت الله العظمی وحید خراسانی

یکی از منابع نفیس قرآن پژوهی، سلسله درس های تفسیری مرجع عظام تقلید آیت الله حسین وحید خراسانی است که تا آنجا که راقم این سطور اطلاع دارد، مع الاسف هنوز به زیور طبع آراسته نشده است. معظم له در مقدمات تفسیر این سوره، پس از نقل روایت یادشده سخنی دارند که جهت حفظ امانت، عین فرمایش ایشان نقل می شود.:
«این روایت ختم كلام است. هم عامه، هم خاصه، هر دو طبقه از شخص خاتم این روایت را نقل كرده اند و روایت این است: هر چیزی قلبی دارد. باز خود حدیث معجزه است؛ هر چیزی قلبی دارد! امروز پیشرفت علم به اینجا رسیده كه كشف می كند هر چیزی قلبی دارد، مركزی دارد. این كلمه را در جزیرة العرب، هزار و چهارصد سال قبل، در امتی فرمود كه آن امت از حلوا خدا درست می كردند، صبح تا ظهر سجده می كردند، ظهر می خوردند. همچو كسی، در همچو امتی، ظهور كرد، آن روز یك كلمه ای گفت كه امروز در عالم علم، شق القمر می كند! 
برای هر چیزی قلب است، حتی اتم. كوچكترین ذره قلب دارد. قلب هر چیزی هم متناسب با آن چیز است...بعد كه هر چیزی قلبی دارد فرمود: قلب قرآن سوره ی یس است. چرا سوره یس قلب قرآن است؟ هیچ فكر كردید؟ سرّ اعظم این است: عالم امكان هم، قلب دارد. قلب عالم امكان خاتم پیغمبران است. این قلب عالم است. هر چیزی قلب دارد، عالم هم قلب دارد. كل العالم، قلبش می شود كل آدم. كل آدم می شود نفس خاتم. او می شود قلب عالم. سوره ی «یس»، سوره ی قلب عالم امكان است. این است كه این سوره، قلب قرآن است. پنج اسم دارد: محمد، احمد, ٌدر قرآن این اسماء آمده- عبد، نور. آن اسمی كه آن اسم مرموزترین اسماء است، اسم یاسین است. «یس، والقرآن الحكیم، انك لمن المرسلین»، این خطاب به یاسین است. یاسین, خاتم النبیین است. او قلب عالم امكان است؛ سوره ی او قلب قرآن است. »

با هم زمین نخوریم!

با هم زمین نخوریم!

از دریای آتش فاصله بگیرید

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(صلى الله علیه و آله) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی (ره)، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
ایجاد همبستگی و همدلی میان مسلمانان و اتحاد ملّی که امروزه از دغدغه های اندیشمندان مسلمان به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز می باشد، در آموزه های اسلامی و دستورهای قرآن کریم ریشه دارد.
در این فرصت به اختصار در این باره نکاتی را عرض خواهیم کرد ....
اوضاع متشتت مسلمانان از یک سو و همدست شدن دنیای غرب علیه اسلام از سوی دیگر، ایجاب می کند که برای درمان درد پراکندگی پیروان اسلام، به قرآن رو آورد؛ از این رو، اتحاد که «انسجام و یگانگی همه مسلمانان در انتخاب شیوه واحد، برای نیل به اهداف واحد در برابر دشمنان» را معنا می دهد، از نظر قرآن امر ضروری به شمار می آید و اختلاف جز سستی و از دست رفتن عظمت مسلمانان را به ارمغان نمی آورد.
آیات بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی، ریشه یابی و بر آن تأكید كرده اند كه به چهار دسته كلی تقسیم می شوند:

دسته اول آیات منع از حزب بندی

«... وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»(1) ؛ «این امت شما، یك امت واحد است و من پروردگار شما هستم»،
ملاحظه می كنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».
با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعواكردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد
بعد می فرماید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه كنید و از خدا پروا داشته باشید. یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش التزام به تقوا است. یعنی كنترل خود را از دست ندهید و هر چه دلتان می خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می كند، انجام ندهید، بلكه خودتان را حفظ و كنترل كنید، خودنگه دار باشید.
منع از قطعه کردن!
بعد از این تذكر بلافاصله می فرماید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تكه پاره كردند. یعنی به صورت آشكار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد می فرماید: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور می كند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفكر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای دیگران و اولین شكاف در دیوار عظیم وحدت ملی.
در آیاتی دیگر مسأله اختلاف احزاب را مطرح می كند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،(2) احزاب در بین خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتما اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند پس چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن می خواهد مذمّت كند، كلمه (احزاب) را می آورد، آنجائی كه (حزب) است، همان حزب اللّه است، تعریف می كند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یك حزب است و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است. (3)
دسته دوم آیات منع از اختلاف پس از وحدت

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُ مْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ ایاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(4
) به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می كند شاید هدایت بشوید.
در آیه بعد می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت و در اعتصام به حَبْلِ اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است كه جماعتی از شما، به معروف، امر و از منكر، نهی كرده مردم را به خیر دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر را مطرح می كند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منكر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می روند» و حتما از تقوا دست برمی دارند. خداوند در آیه ای دیگر به مسأله تفرقه اشاره کرده و می فرماید:
وَ لاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ(6)؛ و مانند كسانی نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند.
دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن

«وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» (7)
خدا و رسول را اطاعت كنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل اللّه و همان تقوایی است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعوا كردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد، بعد می فرماید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر كنید و در برابر اظهار نظر مخالف تحمل و صبر داشته باشید.
دسته چهارم منع از تفرقه پس از كشف حقیقت

در چند آیه می خوانیم كه بسیاری از افراد پس از این كه علم پیدا كردند و حقیقت برای آنها كشف شد اختلاف پیدا می كنند. این اختلاف را قرآن منع می كند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَكُونُ وا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (8) ؛ شما مانند آن امت ها و جمعیت هایی نباشید كه پس از این كه آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف كردند و به تفرّق گرائیدند.
به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» 
«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (9) ؛ آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این كه بعضی از آن ها می خواستند بر دیگری تجاوز كنند.
این آیات، غالبا درباره بنی اسرائیل است كه باید سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما مسلمانان باشد، اگر تورات موجود(10) را مطالعه كنید، رقابت های بین بنی اسرائیل را مشاهده خواهید كرد. حتی رقابت های آنان، به حدی رسید كه در همین فلسطین كوچك، دو حكومت تشكیل دادند: در شمال حكومتی به نام اسرائیل و در جنوب حكومت دیگر به نام یهود.
این ها را تاریخ نوشته و قرآن می خواهد به مسلمان ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی كنید، چشمتان را باز كنید و ببینید بنی اسرائیل كه به اوج قدرت رسیدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قیامت تو سری می خورند و ذلیل هستند.(11)
نتیجه:

از دیدگاه قرآن، ضرورت و اهمیت اتحاد، از اساسی ترین مسائل اجتماعی و دینی مسلمانان است. هدف واحد در سایه پرستش خدایی واحد، هشدار قرآن به پیامد اختلاف، چنگ زدن به ریسمان الهی و...، از بارزترین موارد تأکید قرآن بر وحدت است. چون نزاع و كشمكش، ضعف و ناتوانی در برابر دشمنان و از دست دادن ابهت و عظمت و... را در پی دارد و سرانجامی دردناک و در نتیجه تسلط دشمنان را به ارمغان می آورد!
بنابراین با توجه به دستور قرآن، باید همه مسلمانان با وجود عقائد و سلیقه های متفاوت، در برابر دشمنان مشترک یکدست و هماهنگ و منسجم عمل کنند و بجای تاكید بر اختلافات بر مشتركات فراوان تاكید كرده و از تفرقه بیشتر و تنازع بپرهیزند تا بلایایی كه از قبیل ضعف، سستی، تسلط دشمن و... بر سر قوم بنی اسرائیل آمد بر سر آنان نیاید.
ان شاء الله که با رعایت وحدت در جامعه، جامعه ای عزتمند و بدور از ضلالت و ذلت داشته باشیم.

پی نوشت ها:
1. مومنون/ 50- 53 .
2. 37 / مریم.
3. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص 64.
4. 103 / آل عمران.
5. 104 / آل عمران.
6. 105/آل عمران.
7. 46 / انفال.
8. 105 / آل عمران.
9. 13 و 14 / شوری.
10. تورات فعلی در حقیقت، تاریخ بنی اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده و نه یك كتاب آسمانی.
11. "كتاب وحدت" از دیدگاه قرآن و سنت/ به اهتمام محمد بیستونی ص 12 تا 36

مادر مادر

مادر مادر
وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ ِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ (لقمان: 14)
و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمّل مى‏شد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏يابد؛ (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است!

خداوند، مهربانی را صد قسمت نمود و نود و نه قسمت آن را برای خودش برداشت و یک قسمت آن را باز صد قسمت کرد و یک قسمتش را به همه موجدات زنده داد و نود و نه قسمت را به مادران اختصاص داد. یعنی مادر مهربانترین موجودات جهان است و خداوند مهربانترین مادر و پدر است.
از زمانی که جنین در شکم مادر شکل می گیرد هر روز که بر عمر او می گذارد سنگین و سنگین تر می شود، آنقدر سنگین می شود که وزنش به حدود سه کیلو می رسد. تصور کن که تو بخواهی باری را در شکمت قرار دهند و هر روز بر آن بیافزایند و تو با همین بار همه کارهایت را انجام دهی! 
مادران هنگام زایمان دردی مثل مردن را می چشند! آنقدر درد شدید است که ممکن است جانشان را از دست بدهند. تو با تولدتت مادرت را تا مرز مرگ پیش برده ای! تو چگونه می توانی این رنج و زحمت را جبران کنی؟! 
زمانی که به دنیا آمدی تازه کار مادرت شروع می شود! باید تو را دو سال شیر دهد. هر وقت خودت را خیس کردی و کثیف نمودی تو را تمییز کند. باید تا سالها مواظبت باشد که به خودت صدمه نزنی و مریض نشوی و اگر مریض شدی و صدمه دیدی سریع تو را به دکتر برساند و از تو مواظبت کند تا خوب شوی. غذا خوردن و راه رفتن و حرف زدن را به تو یاد دهد. تو را حمام ببرد و لباسهایت را بشوید و برایت غذا آماده کند. به سؤالاتت با حوصله پاسخ گوید. در سال اول مدرسه هر روز تو را به مدرسه ببرد و برگرداند و سالها تو را در انجام تکالیفت راهنمایی کند. وقتی با برادر و خواهرت دعوایت می شود و یا در مدرسه اتفاقی می افتد مشکل را سریع حل نماید. 
هر چه بزرگتر می شوی به تناسب سنت مشکلات جدیدی برای مادرت فراهم می کنی. هیچ وقت بی نیاز از مادرت نیستی: وقتی میخواهی ازدواج کنی، بچه دار شوی، بچه هایت مشغول بزرگ شدن می شوند و حتی وقتی می خواهند بچه هایت ازدواج کنند. 
و مادر همچنان به یاد فرزندان خودش که حال هرکدام زندگی مستقلی پیدا کرده اند، شب و روز می گذراند. اگر فرزندان چند روز یک بار از والدین خود یاد کنند آنها روزی چند بار به یادشان هستند. خصوصا مادر که مدام قلبش برای فرزندانش می تپد.
مادر در کنار رنجهایی که برای فرزندانش می کشد باید شوهر داری هم بکند. ممکن است شوهرش آدم خوبی نباشد که در این صورت رنجهای مادر چندین برابر افزایش می یابد. ممکن است مادر مجبور باشد بیرون خانه کار هم بکند که در این صورت دیگر از زندگی جز زحمت و زحمت و زحمت چیزی نمی بیند!! 
تو تا جایی که می توانی اولا از زحمتهای مادرت بکاه! و ثانیا با نوع برخوردت به او «خدا قوت» بگو! اگر نمی توانی مرهمی برایش باشی زحمتی برایش نباش!
هر روز، روز مادر است، هر روز با گلِ لبخند و اطاعت پذیریت روزش را به او تبریک بگو! مادرم! مرا ببخش! شرمنده توام!

کرسی دشمن شناسی قرآن!

کرسی دشمن شناسی قرآن!

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند (توبه، 8)، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.

تفسیر قرآن برای نوجوانان

دشمنی، در مقابل دوستی و محبت قرار دارد و در اصل به معنای بیزاری، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است. (فرهنگ فارس، ج2، ص 1538)
سوالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که قرآن چه معیارهایی را برای شناخت دشمن ارائه می دهد؟ آثار عدم شناخت دشمن چیست؟ رفتارهایی که دشمن انجام می دهد در چه سطوح و درجه ای است؟ در اینجا به رفتارهایی که دشمن در سطوح و درجات مختلف انجام می دهد می پردازیم: 
نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است. (توبه، 89)، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است. 
1. آزار رسانی و اذیت، تحقیر و توهین در صورت سلطه بر دیگری: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (ممتحنه، 2).
2. تعدی و تجاوز به حقوق آنان: ...وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ... (مائده، 2)
3. جدال و درگیری کلامی: ... مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (زخرف، 57-58)
4. فریبکاری و نیرنگ: فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ (اعراف،22) 
5. جنگ ویرانگر: ...وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ ... (آل عمران، 103)
خداوند همواره تاکید می کند که شناخت دشمن، عاملی مهم برای مصونیت یابی از توطئه های آنان است و عدم بهره گیری از ابزارهای درونی،چون تعقل و اندیشه یا آموزه های وحیانی، می تواند موجب سلطه و چیرگی دشمنان شده و آدمی را از مسیر حرکت، به سوی کمال و خوشبختی باز دارد: ...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ (آل عمران، 118)
معیارهای دشمن شناسی از منظر قرآن

1.بدخواهی: خداوند در آیات 118 الی 120 سوره آل عمران از بدخواهی دشمنان، به عنوان یک ملاک و معیار یاد می کند و خواهان توجه به این مهم می شود، زیرا انسان هایی که دوست آدمی هستند و یا نسبت به وی خنثی و بی تفاوت می باشند، هرگز بدخواه وی نخواهند بود و از این که کسی در رنج باشد، خوشحال و شاد نمی شوند. 
2. گفتار بغض آلود: کسانی که نسبت به دیگری دشمنی دارند، خشم و نفرت خویش را در کلام و سخن خود به خوبی آشکار می سازند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... (آل عمران، 118)
3. نفاق و دورویی: در رفتار و گفتار، دشمنان برخلاف آنچه می گویند عمل می کنند و هرگز میان کلام و عملشان، یگانگی و وفاق نیست. از این رو بخش بسیاری از آیات قرآنی، به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زیرا آن ها دشمنان بسیار خطرناکی هستند که باید هوشیارانه با آنان برخورد کرد. (آل عمران، 118) 
4. دعوت به بدعت: بدعت ها، به معنای دور شدن شخص یا جامعه از اصول و مبانی است که آرامش و آسایش را به وی می بخشد، لذا دشمن با هر چیزی که بتواند، هنجارها و اصول و مبانی ارزشی جامعه یا شخص را می شکند و از میان می برد، و آنها را به عنوان امری مطلوب و ارزشی مورد توجه قرار می دهد و می کوشد تا آن را در جامعه نهادینه سازی کند. 
خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ، إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ 
5. دعوت به فحشا: در ادامه روند تغییر ارزش ها، دشمن همواره در این اندیشه است تا از طریق نیروهای داخلی و همراهی فریب خوردگان، گام هایی برای تسلط یا رنج افکنی مردم بردارد. از این رو دعوت به فحشا و منکر، به عنوان یک راهبرد اساسی مورد توجه دشمن است:...یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء (بقره، 168-169)
6. دعوت به زشتی ها: از آنجایی که زشتی ها، کارهای ناروا، ناهنجارهای عقلانی، عقلایی و شرعی می تواند آسایش و آرامش را از شخص یا جامعه بزداید، به عنوان یک ابزار مهم و کارآمد، مورد توجه دشمن است. 
خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند. 
7.فسادگری: دشمن می کوشد تا با فاسد در زمین، آسایش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. مصرف بی رویه کالاها، ترغیب به اسراف و تبذیر، بهره گیری نادرست از منابع آب و خاک، از میان بردن جنگل ها و دریاها و مانند آن از اموری است که دشمن همواره بدان تشویق می کند. انسان های هوشیار کسانی هستند که با تفکر و تدّبر در رفتارهای دشمن، وی را می شناسند و اجازه فعالیت را از او سلب می کنند. 
8. زمین سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفایی ملت ها حساس است. به این معنا که اگر توانست بر سرزمینی تسلط یابد که هیچ، وگرنه می کوشد تا زمینه نابودی کشتزارها و منابع شکوفایی تمدنی را فراهم آورد. زمین سوخته، طرحی است که سالها اشغالگران در سرزمین فلسطینیان به اجرا می گذارند. 
9. نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است. 
پیامدهای عدم شناخت صحیح دشمن:

عدم شناخت صحیح دشمن پیامدهای متعدد و بعضا جبران ناپذیری از جمله افشای اسرار، وارد آمدن ضربات سنگین، از دست دادن دوستان، ایجاد فضای کافی برای اقدام دشمن، شکست حتمی، استفاده از امکانات خودمان علیه خودمان و ... دارد.
نتیجه:

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.

خفیفت نکنند!

خفیفت نکنند!
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذينَ لا يُوقِنُونَ (روم: 60)
صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است؛ و هرگز كسانى كه ايمان ندارند تو را خشمگين نسازند (و از راه خود منحرف نكنند)!

این نیز بگذرد! فقط مواظب باش تو نگذری! شب، صبح می شود و آتش خاموش می گردد و زمستان می رود و خشکسالی به پایان می رسد و غصه و شادی جایشان را عوض می کنند و عزیزی که رفت دلبندی به دنیا می آید و برگی که افتاد برگی زیبا تر می روید و حق که بیاید باطل توخ می شود.
گرسنگی غذا را لذیذ می کند، و خستگی خواب را و سکوت سخن گفتن را و تلاش موفقیت را و دوری نزدیکی را و ... رنج راحتی را.
این قانون آفرینش است. فهمیدن این قانون و باور آن راز شکیبایی است. برای شکیبا بودن هیچ راهی بهتر از درست درک کردن قانون تغییر نیست. قانون های آفرینش هیچ گاه تغییر نمی کند سه علم ریاضی و شیمی و فیزیک هزاران قانون خلقت را بررسی کرده است و همچنان مشغول بررسی دیگر قوانین جهان است. و قانون فوق نیز درست مثل همین قوانین، هیچ استثنایی ندارد.
همیشه بعد از راحتیِ زیاد، مصیبتی می آید و همه چیز را به هم می زند همچنان که بعد از رنج فراوان مشکلات شروع به حل شدن می کنند. 
پیشنهاد می کنم آیات ذیل را در این موضوع مطالعه کنی:
انعام: 44؛ بقره: 214؛ شعراء: 118؛ طلاق: 7؛ شرح: 5 و 6.
همانطور که گفتم این یک قانون است و هیچ استثنایی ندارد. همه پیامبران و اوصیای آنها و ائمه معصومین (علیهم السلام) مشمول همین «قانون تغییر» هستند و آن را باور دارند. و از آن طرف همه گردنکشان و ستمگران و زر و زورداران جهان نیز مجبورند این قانون را بفهمند هر چند همیشه می خواستند این قانون را رد کنند و برای خودشان استثنایی قائل باشند و بگویند قدرت ما از بین نمی رود!!
باران بلا و آفتاب زیبا بر همه می بارد و می تابد. خیال نکن اگر دچار مشکل شدی پس آدم بدبختی هستی. اصلا علت این که انسان در این جهان آمده است بخاطر همین است که مدام زندگی اش روز و شب داشته باشد و بارها و بارها زحمت و راحت، خوشی و ناخوشی و اشک و لبخند را تجربه کند و بفهمد که هیچ کدام از این حالات ماندگار نیست. 
وقتی انسان به درستی درک کرد که حالات دنیایی ماندگار نیست ثمرش این می شود که هنگام مشکلات صبر می کند و بی تابی نمی کند و مشکلات را برای خودش بیشتر نمی سازد و زمان راحتی هم لذتهایش را از حد نمی گذراند و تن خود را به خوشی عادت نمی دهد و به فکر حل مشکلات دیگران خواهد بود.
درک درست این قانون سبب می شود تا مظلوم زیر بار ستم خورد و خفیف نشود. به ظلم پذیرفتن عادت نکند. بداند همچنان باید امید داشته باشد و باور کند زمانی خواهد رسید که مظلوم بالا برود و ظالم زیر پا قرار بگیرد. الدنیا دُوَل: دنیا دست بدست می گردد.
ای پیامبر ما! مواظب باش آنها که حقائق جهان را باور نمی کنند تو را ناامید و خفیف نکنند. ناامیدی تو پیروزی آنهاست.

زشت ترین شیوه برائت و تبری!

زشت ترین شیوه برائت و تبری!

آیا مسلمانان مجازند که به هر شکل و هر گونه روشی تبری و تولی خود را ابراز نمایند؟ آیا برای اثبات دوستی با اولیای الهی همچون اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) می توان پا را از حریم شرع و اخلاق خارج نموده و خود را آلوده لهو و لعب نمود؟


تفسیر قرآن برای نوجوانان

از جمله مسائل مهم و اساسی که در فرهنگ و آموزه های اسلامی به آن توجه و تأکید فراوان شده است، موضوع تبری و تولی است. آیات و روایات فراوانی عموم مسلمین را به دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا فرا خوانده است. 

سؤال مهمی که در این خصوص به ذهن تبادر می کند این است که آیا مسلمانان مجازند که به هر شکل و هر گونه روشی تبری و تولی خود را ابراز نمایند؟ آیا برای اثبات دوستی با اولیای الهی همچون اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) می توان پا را از حریم شرع و اخلاق خارج نمود و در مراسم هایی چون ولادت و مجالسی خاص حضرات معصومین (علیهم السلام) و... خود را آلوده لهو و لعب نمود؟ و همچنین آیا افراد مجازند برای ابراز تبری و نفرت از دشمنان خدا به هر نوع وسیله و رفتاری متوسل شوند؟ 
در این نوشتار کوتاه سعی داریم به بعضی جوانب این موضوع اشاره کنیم.
استفاده از اهرم لعن، نفرین!

کسانی که قید ارتباط و احوال پرسی از نزدیکان و خویشان را زده اند نیز در زمره نفرین شدگان الهی می باشد. این آیه هشداری است به کسانی که با دلایل واهی زمینه دور شدن از رحمت الهی را برای خود فراهم می نمایند « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم

یکی از ابزار های مهم و مورد استفاده در مقوله تبری از دشمنان خدا، استفاده از اهرم لعن و نفرین است. سوالی که در این خصوص باید به آن جواب داد این است که؛ آیا این مؤلفه در فرهنگ و آموزه های اسلامی مورد تأیید و جواز می باشد یا خیر؟ قبل از هر چیز لازم است معنا و مفهوم این موضوع مشخص گردد! 
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این واژه را این چنین معرفی می نماید: كلمه « لعن» در لغت به معنای طرد و دور كردن از رحمت است.[1]
راغب در مفردات می نویسد: «لعن» در لغت به معناى راندن و دور كردن است. [2] و در تفسیر تسنیم بیان شده است: لعن در اصطلاح، به معناى دور شدن از رحمت الهى، سلب توفیق و گرفتار شدن به عذاب الهى است .[3] 
از عبارت و معنایی که دانشمندان اسلامی برای لعن معرفی کرده اند مشخص می شود که لعن کردن نوعی دعای خاص است که در آن دعا کننده دوری از رحمت الهی را برای ملعون طلب می نماید. 
مشروعیت و جواز لعن در فرهنگ اسلامی!

در خصوص مشروعیت و یا عدم مشروعیت لعن در فرهنگ اسلامی نمی توان نسخه کلی و عمومی ارائه نمود؛ چرا که باید جامعه و فردی که مورد لعن قرار می گیرد را مشخص نمود. آنچه مسلم است لعن و نفرین دوستان و اولیای الهی نه تنها جایز نیست بلکه کار مذموم و قبیحی می باشد، ولی باید دانست آن دسته افرادی که خود زمینه های دور شدن از رحمت الهی را فراهم نموده اند، مستحق این دعا و نفرین می باشند. با تأمل در فرهنگ قرآن به خوبی می توان افرادی را مشخص نمود که در زمره ی نفرین شدگان الهی می باشند در ادامه به بعضی از این افراد اشاره می کنیم:
1-اذیت کنندگان خدا و پیامبران

پیامبران این فرستادگان صدیق الهی برای هدایت و سعادت انسان خاکی مرارت ها و سختی های فراوانی را به جان و دل خریده اند به همین جهت افراد بسیاری را در مسیر کمال و خوشبختی رهنمود ساخته اند ولی با این حال در طول تاریخ افراد فراوانی نیز بوده اند که نه تنها از وجود مبارک ایشان استفاده ننموده بلکه موجبات آزار فراوان ایشان را فراهم نموده اند. این دسته افراد مورد نفرین الهی قرار دارند. « إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا؛[احزاب، آیه57].
2- کفار و محرومیت از رحمت الهی

بدترین جنبندگان روی زمین کسانی هستند که با وجود بهره مندی از نعمت های فراوان الهی وجود صاحب نعمت را انکار می نمایند. این دسته افراد به حقیقت دور شدگان از رحمت الهی می باشند: «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین؛[بقره، آیه161].
3- قاتلین مؤمنین

« وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضَبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظیماً؛[نساء، آیه 53].
4- هشدار به قاطعان رحم و فاسدان در زمین

با بررسی آیات قرآن کریم این چنین بدست می آید کسانی که قید ارتباط و احوال پرسی از نزدیکان و خویشان را زده اند نیز در زمره نفرین شدگان الهی می باشد. این آیه هشداری است به کسانی که با دلایل واهی زمینه دور شدن از رحمت الهی را برای خود فراهم می نمایند « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم؛ [محمد، آیه23و22]. 
زشت ترین شیوه برائت و تبری از دشمنان!

از جمله شیوه های برائت و دوری از دشمنان استفاده از جملات ناپسند و غیر اخلاقی است، که از آن به فحش دادن و سب کردن یاد می شود. سب در اسلام حرام اعلان شده است. سب در لغت به معنی شتم و دشنام است.[4] 
ابن منظور نیز می نویسد: الشتم: قبیح الكلام ولیس فیه قذف[5]؛ شتم به معنی كلام زشت است و لازم نیست كه در آن تهمت نیز باشد. طریحی می گوید: شتم یعنی توصیف کنی چیزی را به صفتی که نقص است.[6] از آنجا که منابع اسلامی آمیخته با آموزه های تربیتی و اخلاقی است به شدت از این رویکرد غیر اخلاقی و نامیمون مذمت شده است. در فرهنگ اسلام حتی ناسزا گفتن به دشمنان خدا ممنوع شده است. حتی دشمن اسلام نباید تصویر زشت و ناپسندی از اسلام و پیروان آن در ذهن داشته باشند. از این رو خداوند متعال می فرماید: خداوند متعال می فرماید: «وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم...؛[انعام، آیه108] (به معبود) كسانى كه غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند».
در جنگ صفین نیز هنگامی که به امام علی (علیه السَّلام) خبر دادند که برخی از یاران وی شامیان را ناسزا گفته اند، حضرت آنان را فرا خواند و چنین فرمود: «إِنّی أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِینَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فی الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ؛[7] (دوست ندارم دشنام دهنده باشید، اما اگر کردار آنان را بازگو کنید و روش آنان را تشریح کنید، به حقیقت نزدیک تر و عذری رساتر برای شما خواهد بود».
پیامدهای گسترش سب و ناسزا به دشمنان

1-ارائه تصویر غیر اخلاقی از اسلام و پیروان آن

کسانی که به خود اجازه می دهند دیگران را هدف جملات رکیک و غیر اخلاقی خود قرار دهند باید منتظر عکس العمل غیر اخلاقی طرف مقابل باشند. از اینرو خداوند متعال مسلمین را از این کار نهی نموده و افراد را از عکس العمل مشابه آگاه می سازد

اولین و خطرناکترین فرجامی که رویکرد غیر اخلاقی سب و ناسزا می تواند به دنبال داشته باشد، معرفی تصویر زشت و غیر اخلاقی از عاملان آن است. به همین جهت اگر پیروان آیین مقدس اسلام برای مقابله و برائت از دشمنان از این شیوه استفاده نمانید جایگاه اجتماعی و اخلاقی خود را در جامعه اسلامی از دست خواهند داد.
2-تشویق دیگران به مقابله به مثل

یقیناً کسانی که به خود اجازه می دهند دیگران را هدف جملات رکیک و غیر اخلاقی خود قرار دهند باید منتظر عکس العمل غیر اخلاقی طرف مقابل باشند. از اینرو خداوند متعال مسلمین را از این کار نهی نموده و افراد را از عکس العمل مشابه آگاه می سازد. «وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم...؛[انعام، آیه108].
3- اختلاف و گسست اجتماعی

از جمله پیامدهای خطرناک ناسزا دادن به سایر ادیان و مذاهب، رونق گرفتن بازار درگیری و اختلاف و گسست اجتماعی است. برای نمونه در هر جامعه ای افراد مختلفی با آیین و مذاهب گوناگون، زندگی می کنند اگر قرار باشد که گروهی به خود اجازه ناسزا دادن و دشنام به دیگران را بدهند این روش نا مناسب اتحاد و همبستگی اجتماعی آنان را از بین خواهد برد و جامعه ایشان را در معرض خطر فروپاشی قرار می دهد. 

لعن در سیره معصومین علیهم السلام

در روایات مواردی را بیان می کنند که نشان می دهد در بیان ائمه علیهم السلام لعن، آن هم به شیوه صحیح و در مسیر درستش مورد تآیید می باشد...اختصاراً به چند نمونه اشاره می کنیم:
امام رضا علیه السلام فرمودند :
كَمَالُ الدِّینِ وَلَایَتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ عَدُوِّنَا: (بحارالأنوار ج : 27 ص : 58) 
دین كامل به دو چیز بستگی داره . ولایت ما اهل بیت و برائت و دوری جستن از دشمنان ما.
امام صادق علیه السلام فرمودند:ایا دین جز دوست داشتن و بغض نسبت به دشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام چیز دیگری است ؟ یعنی دین یعنی همین دوست داشتن اهل بیت و بیزاری از دشمنان آن ها است. 
در بیانی امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «ما بعث الله نبیا قط الابولایتنا و البراءة من عدونا و ذلک قول الله فی کتابه {وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ} (تفسیر عیاشی، ج 2، ص 258)
«خدای تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر به ]اعلان[ ولایت ما و بیزاری و برائت از دشمنان ما، چنانکه خدای تعالی در قرآن می فرماید: «همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم ]تا به خلق ابلاغ کند[ که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید، پس بعضی مردم را خدا هدایت کرد و بعضی دیگر در ضلالت و گمراهی ثابت ماندند.»
سخن پایانی

از آنجا که جامعه اسلامی متشکل از مذاهب و گروه های مختلف اجتماعی و دینی است، سزاوار است برای حفظ وحدت و یکپارچگی اجتماعی از شیوه های علنی و حساسیت برانگیز اجتناب شود تا اینکه از شکل گیری گروه های خشونت طلب و تکفیری جلوگیری شود.
پی نوشت ها:
[1]. ترجمه المیزان، ج 12، ص: 230.
[2]. مفردات راغب، ص 741.
[3]. جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج 5، ص 461.
[4]. صحاح فی اللغه، ج1، ص 299.
[5]. لسان العرب ج 12 ص 318.
[6]. مجمع البحرین، ج 6، ص70.
[7]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 323.

ریشه فساد

ریشه فساد
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ (روم: 41)
فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده است‏!

گوشه گوشه زمین را فساد فراگرفته است. این مربوط به امروز و دیروز نیست. از همان روزی که بشر پا بر عرصه خاک گذاشت فساد کرد و خون ریخت. 
می دانی اولین قتلی که در زمین اتفاق افتاد وحشیانه ترین جنایتی بود که دیگر مانند آن تکرار نشد؟! پیامبر زاده ای پیامبرزاده ای دیگر را که برادرش بود بخاطر جانشینی پیامبر، کشت!! ببین چه کسی، چه کسی را بخاطر چی کشت؟! زمانی این قتل اتفاق افتاد که بشر هنوز نمی دانست چگونه می تواند کسی را بکشد و وقتی کشت با جنازه او چه باید بکند؟! اگر این قتل در این زمان اتفاق افتاده بود - زمانی که کودک چند ساله هم می داند چه جوری می کشند چون بارها در فیلمها و بازیهای رایانه ای صحنه های قتل را دیده است - قابل توجیه بود. ولی در ابتدای خلقت و آفرینش انسان چه؟ چه توجیهی دارد؟!
آیا می شود گفت قابیل که هابیل را کشت تحت تأثیر فیلمهای خشن، رفیقهای بد، فقر اقتصادی، کمبود عاطفی و غیره این جنایت را انجام داده است؟! در آن زمان کلا حداکثر شش انسان بیشتر در زمین زندگی نمی کردند. آدم و حوا و دو پسر و دو دختر، همین. ولی وقتی پای ریاست بر همین چند نفر پیش آمد و قرار شد حضرت آدم برای خود جانشین انتخاب کند و هابیل را انتخاب نمود، قابیل آنچنان حسادت کرد و خشمکین شد که برادرش را کشت.
قصّه پر غُصّه آغاز خلقت بارها و بارها در زمین تکرار شد.
چه خونهای زیادی از انسانها بخاطر همین جاه طلبی ها و حسادتها بر زمین ریخت. 
زمین از همان اول پر بود از ظلم و فساد و شهوت و طمع و بخل و خشونت و نامردی و دروغ و کبر و تحقیر و غیره و غیره. و بعد هم نتیجه اش این شد که انواع فقرها و آلودگی ها و ناکامیها و اندوه ها و افسردگی ها بر انسان بیچاره باریدن گرفت و هر روز بیشتر از پیش این بارش شوم ادامه پیدا کرد. زمانی مردم جهان از این نکبتی که در آن غوطه ور هستند نجات خواهند یافت که از زشتیها دست بر دارند و به آنچه دارند قانع باشند و چشم به آنچه دیگران دارند ندوزند و به راهی که خداوند فرموده است برگردند. 
وقتی غالب انسانها توبه کردند و خداوند را برای نجات خودشان فریاد زدند، خداوند منجی کل، مهدی موعود، امام زمان (عجل الله فرجه) را می رساند و او زمین را آنگونه پر از عدل می کند که پر از ظلم شده بود.
البته این تصویری که از جهان برایت گفتم به این معنا نیست که دیگر از کسی کاری بر نمی آید. خیر! هر کسی می تواند برای خودش و برای خانواده اش و یا برای مردم شهر و کشورش چتری باز کند و زیر آن چتر با رعایت آنچه خداوند فرموده است زندگی سعادتمندانه ای را تجربه کند. مثلا کشور ما ایران به برکت نظام جمهوری اسلامی توانسته است تا حد زیاد مردم را در مسیری غیر از آنچه مردم دنیا آن را می پیمایند قرار دهد. هر چند با آرمانهای خود زیاد فاصله دارد ولی مهم آن است در مسیر درست قرار گرفته است. تصمیم دارد به سخنان خداوند گوش دهد؛ ولی خب شیاطین هم بیکار نیستند.

راههای روشن!

راههای روشن!
وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (عنكبوت: 69)
و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد؛ و خداوند با نيكوكاران است.

+ بابا راه بیافت دیر می شه ها! 
- من نمی آم شما برین! نه نه شما هم نرین! 
+ چرا؟ چرا نمی آی؟ چرا ما هم نریم؟
- چون جاده تاریکه من می ترسم گم بشم!
+ تاریک چیه؟! مگه ماشینت چراغ نداره؟! 
- چرا داره ولی من که با چراغ ماشینم نمی تونم همه جاده را روشن کنم! من می خوام وقتی وارد جاده شدم تا آخرش را ببینم بعد که مطمئن شدم حرکت کنم!!
+ که اینطور! خب از اول بگو که اعصاب و روانت اختلال پیدا کرده، به یک دکتر خودت را نشان بدی، بد نیست!
جاده زندگی هم اینطور است. بعضی، وقتی اقدام به کاری می کنند که همه زیر و بم آن برایش روشن و واضح باشد و چون این اتفاق کمتر می افتد، لذا آنها هم خیلی کم، کاری را انجام می دهند. 
برای شروع کاری کافی است بدانیم «چه هدفی داریم؟» و «چه شروعی خواهیم داشت؟». لازم نیست بیشتر از آن را بدانیم. ممکن است در ابتدا ندانیم هزینه این کار دقیقا از چه راهی باید تأمین شود هر چند فکرهایی کرده ایم ولی احتمال می دهیم وسط کار مشکلاتی به وجود بیاید و ما بین راه بمانیم. این احتمالات را باید نادیده بگیریم. 
زیاد توجه کردن به احتمالات باعث می شود ما از انجام بسیاری از کارهایی که نیازمند شجاعت در تصمیم گیری است باز بمانیم. و هرچه بیشتر این ترس را از خود بروز دهیم نزد خود شرمنده تر می شویم و آنها که نزد خود حفیف و خوار هستند، ممکن است آدمهای خطرناکی شوند. گفته شده است: «از شر کسی که نزد خودش بهایی ندارد به پرهیز!».
در مسیر کمال و رشد ایمانی هم باید این چنین بیاندیشیم. ما پاسخ بسیاری از سؤلات را نمی دانیم و با چم و خم خودسازی آشنا نیستیم. ولی اگر با عمل به همین چیزهایی که می دانیم کار خودسازی و کمال را شروع کنیم، خداوند راه دانش بیشتر را برویمان می گشاید. علم را باید برای عمل بیاموزیم نه برای انبار، پس به هر میزان که می دانیم عمل کنیم تا خداوند در وقت نیاز بر دانش ما بیافزاید.
بدون بکار بستن دانشهای موجود، نباید دنبال دانشهای جدید بود! زیرا این زحمت بیخود است. نه تنها چیزی بر دانش اضافه نمی شود که از داشتن همان مقدار دانش هم، فرد احساس خودپسندی و عُجب می کند.
«توکل» یعنی این که تو لازم نیست همه جاده را ببینی، کارت را با همین مقدار امکاناتی که یقین داری از آن برخوردار هستی شروع کن، در باره مابقی امکانات هم فکر کلی بکن! ادامه کار را بسپار به دست خداوند. آنها که ایمان به خداوند دارند بر او توکل می کنند.
چه بسیار از انسانها در کشورهای مختلف که از معارف اسلامی و بخصوص شیعی محرومند. آنها اگر به همان مقدار از خوبی و بدی که می شناسند متعهد بوده و پایبند باشند، خداوند راهی جلوی پایشان می گذارد که با اسلام ناب آشنا شوند. ممکن است این آشنایی در برزخ و قیامت اتفاق افتد، ولی بالاخره فرد سعادتمند خواهد شد.

مژده!! ما بهترین الگو را معرفی می کنیم!!

مژده!! ما بهترین الگو را معرفی می کنیم!!

قرآن کریم نخواسته که ما در تمام جهات و در جمیع مراحل و مراتب کمال و فضیلت همانند پیامبر باشیم و سر مویی با او فرق نداشته باشیم، بلکه بر ما لازم است که سیره و روش او را پیش رو قرار دهیم و به آن سو جهت َگیری کنیم.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
قال الله تعالی فی کتابه: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا .» (سوره احزاب آیه 21)
هیچ یک از افراد و هیچ گروهی از جوامع انسانی در دنیا بدون الگو و سرمشق زندگی نمی کنند. آنها که گمان دارند مستقلند و الگو ندارند، خود نمی دانند که ناخودآگاه الگوی زندگی را انتخاب کرده اند. بی تردید انسان در زندگی جمعی اثرپذیر و احیاناً اثرگذار است و همه برای خود الگو دارند. در یک خانواده، پدر یا مادر الگوست و در مدرسه، معلم و مدیر و در دانشگاه، استاد ممتاز و در میان ورزشکاران، قهرمانان و... و در میان شیعیان، امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان اسوه و الگو پذیرفته شده اند و هیچ کس بدون الگو حرکت نمی کند. 
قرآن با توجه به این که داشتن الگو و اسوه امری ضروری و عمومی است، اصل مسأله را مسلم گرفته و مصداق الگو و شرایط آن را مطرح می کند و می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. اسوه ها به دو دسته حسنه و سیئه تقسیم می شوند. اسوه قرآن، اسوه حسنه است؛ اما اسوه حسنه قرآن برای کسانی است که ایمان دارند و به دیدار خدا و روز قیامت امیدوارند. «لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر»؛ می گوید: کسانی به دنبال این گونه الگو هستند که به لقای خداوند و روز قیامت امید دارند؛ یعنی قیامت و لقای خدا را باور دارند و برای آن خود را آماده می کنند. 
نکته ای که در تفسیر آیه «اسوه» قابل توجه است آن است که تأسی و اقتدا به اسوه و الگو در چیزهایی متصور است که قابل پیروی و تأسی باشد؛ یعنی رفتار و گفتار و آداب و اخلاق رسول الله صلی الله علیه و آله که می توان آن را تقلید کرد و سرمشق قرار داد و اما صفات و فضایل و مناقب موهبتی از قبیل نبوت و ولایت و عصمت و علم غیب و وحی که از اختصاصات مقام رسالت و نبوت است، قابل تقلید نیست که انسان بر آن شود که با ریاضت و عبادت به مقام نبوت و ولایت مطلقه و عصمت برسد. این ها مقامات اختصاصی و موهبتی است که خدا می داند و به هر کس بخواهد عنایت می فرماید که «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (الانعام / 124) و اوست کهمقام امامت را جعل و نصب می کند.
گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است

بنابراین تأسی و تقلید از رسول الله در اموری است که الگو پذیری و تقلید در آن امکان داشته باشد. خداوند فرمود: «وما آتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا» (الحشر/ 7) آن چه را که پیامبر برای شما آورده بگیرید و آن چه را که نهی کرده و از آن بازتان داشته رها کنید. پس گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است.
و یک نکته دیگر که از آیه «اسوه» می توان برداشت کرد، این است که پیامبر به عنوان اسوه و سرمشق و انسان کامل بر قله ای از فضیلت و اخلاق گام نهاده و در پیشاپیش جمعیت قطب نما و قبله گاه امت است و پیروانش به سوی او حرکت می کنند ولی هیچگاه به او نمی رسند. او همواره امام و پیشواست و مردم به دنبال او و در جهت اویند و سعی و کوششان در این راستاست که خود را شبیه او نه عین او کنند ولی او همیشه امام است و مردم مأمومان اویند. زیرا او انسان کاملی است که البته تمام شخصیتش الگوبردار نیست. چنان که امیر المؤمنین علی علیه السلام با آن همه نزدیکی به پیامبر اکرم خود را در مرتبه ای نازلتر از او می دید و می گفت: « انا عبد من عبید محمد» (اصول کافی، ج3، ص 90) من بنده ای از بندگان محمدم.
بنابر این قرآن کریم نخواسته که ما در تمام جهات و در جمیع مراحل و مراتب کمال و فضیلت همانند پیامبر باشیم و سر مویی با او فرق نداشته باشیم، بلکه بر ما لازم است که سیره و روش او را پیش رو قرار دهیم و به آن سو جهت گیری کنیم.
خلاصه کلام:

نتیجه کلام آن که دو نکته را همواره باید مورد توجه قرارداد و از آن غفلت نکرد: نخست آن که ما بایستی همواره چشم به راه اسوه دوخته و به دنبال او باشیم و راه و روش او را سرمشق قرار دهیم و کارها و برنامه های خود را با او هم آوا و هم آهنگ کنیم. دوم آن که انتظار نداشته باشیم که همه مانند حضرت محمد و حضرت علی صلوات الله علیهما زندگی کنند. چنین انتظاری بی مورد است و از ما چنین چیزی را نخواسته َاند. 


منابع: 
تلخیصی از بیانات آیة الله مهدوی کنی (ره)
سایت معارف قرآن

خاصیت نماز!

خاصیت نماز!
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ (عنكبوت: 45)
نماز (انسان را) از زشتيها و گناه بازمى‏دارد!

بازهم از نماز صحبت کنیم. من چقدر لذت می برم وقتی از نماز حرف می زنم. نمی دانم آیا تو هم لذت می بری؟ شاید بیشتر از من.
خداوندِ بزرگ، صاحب همه هستی، موجودی که هیچ عقلی نمی تواند عظمتش را حتی درک کند و میزان خوبی و زیبایی اش را تصور کند؛ آری خدایی این چنینی من تو را در پنج وعده به صورت رسمی به حضورش می پذیرد! این آنقدر عالی است که هرچه درباره آن فکر کنیم بازهم باید بیشتر درباره اش بیاندیشیم.
هر چه بیشتر از این اجازه ای که خداوند به تو داده است تا با او در نماز حرف زنی، خوشحال تر باشی، موقع نماز شوق بیشتری داری. و این شوق باعث می شود از شیطان بیشتر بدت بیاید و او در نظرت زشت تر جلوه کند. هرچه از شیطان بیشتر نفرت پیدا کنی کمتر فریب وسوسه هایش را می خوری.
شوق به نماز سبب بی میلی به گناه و کارهای زشت می شود. گناه به خودی خود زشت است فقط زیبا جلوه داده شده است. وقتی کسی به خدا نزدیک می شود، نور خدایی چهره اصلی گناه را نشان می دهد. بوی متعفن آن را به مشام انسان می رساند. صورت زشتش را بر ملا می سازد. این نور، شیطان را آنطور که هست نشان می دهد. شیطان دشمن خونخواری است که همه دشمنان دیگر انسان از او خط می گیرند. 
از طرف دیگر ارتباط نزدیکی بین گناه کردن و بی میلی به نماز است. گنهکار ابتداء نسبت به مستحبات نماز بی رغبت می شود، نمازش را اول وقت نمی خواند، آن را تند و سریع بجا می آورد، قبلا اگر نمازش را در مسجد می خوانده است حال که آلوده به گناه خاصی شده است دیگر مسجد نمی رود. نمازش که تمام می شود هیچ تعقیباتی بجا نمی آورد، مثلا حوصله گفتن حتی تسبیحات حضرت زهرا (علیها­السلام) را که برابری با هزار رکعت نماز می کند نیز ندارد.
در مرحله بعد اگر بازهم به گناهش ادامه دهد و از انجام آن پشیمان نشود، نمازش را یک خط در میان می خواند. مثلا هر وقت وقت داشت و یا حال داشت آن را می خواند، می گوید بعدا قضایش را بجا می آورم. این وسط نماز صبح زودتر از دیگر نمازها قربانی می شود.
به مرور کار برعکس می گردد! اگر قبلا بعضی وقتها نمازش را ترک می کرده است، حالا فقط بعضی از وقتها نماز می خواند. و چندی دیگر که بگذرد کلا نماز را می بوسد می گذارد کنار و این آغاز ورود به شیب خطرناک جاده ای است که انتهای آن سیاهی مطلق، فرو رفتن در منجلاب همه زشتیها و دوزخ دائم است. 
نماز میزان و ملاک و شاقول است. معیار است برای این که معلوم شود ما چقدر آلوده شده ایم و چقدر در مسیر خداوند قرار گرفته ایم.
البته هستند کسانی که رغبت زیادی به نماز از خود نشان می دهند ولی ریاکار و متظاهر هستند. در این بحث فعلا کاری با این گروه نداریم. 
خدایا گناهانم را ببخش تا به تو و به نمازت نزدیک شوم.